مردی به نامِ اُوِه

بیخیال لطفأ!
مردی به نامِ اُوِه

عکس نوشت:
از خاکِ گوشِت، جوونه میزنم، سبز میشم از سرِت!

📌 شاید اسم زیاد عوض کنم، ولی هویتم تغییر نمیکنه!
📌تصویر هدر مربوط به پوسترِ فیلمِ A Man Called Ove هستش که یه خورده دستکاری شده فقط!

طبقه بندی موضوعی


اههم اههم«صاف کردن صدا»

لیدیز اند جنتل من!

کمپانی وبلاگ نویسیِ برادرانِ پشمک ساز تقدیم میکند.

«تد در سرزمین وبلاگستان»

«شما از اون آهنگ خفنا که بعد اسم میذارن تصور کن»


راستش اون اسمی که اولش«ما» داشت نشد که بشه :)

پس شد تد!

امیدوارم خوشتون بیاد.

چون اگه نیادم باید خوشتون بیاد :))

مزاح نمودیم.

الآن دیگه با خیال راحت مینویسم!

تا بعد!


*بعدا نوشت:عاقا این تد هیچ گونه نسبتی با نمونه ی غربی نداره و هرگونه نسبت رو با اون شخصیت بی اخلاق از همینجا تکذیب میکنم :|

«سازمان حمایت از تولیدات ملی»


  • OVe هستم

آخ__________آخ

هنوز هم درد دارد،ولی نه مثل اوایل.تبدیل به دردی عادی شده،که شاید هزاران بار در طول روز آخ_______وآی با آن مواجه میشوم.

محل زندگی ام،در خیابانی نسبتأ شلوغ  آخ_________آخ سرم   در نزدیکی شیرینی فروشی معروف شهر است.

به احتمال زیاد،وجود همین شیرینی فروشی در این خیابان،تا حدودی اینجا را شلوغ کرده است.

آخ______وای  در بدو تولدم،این شیرینی فروشی اینجا نبود،اینجا هم در این حد،شلوغ نبود.آخ______آخ  من هم وضعیت بهتری داشتم و محبور نبودم در طول روز،این همه درد را تحمل کنم.درد بود،ولی نه اینقدر  

آخ سرم____آخ  

خیلی بد است که از ابتدای زندگی ات تا پایان عمر، تو سری خور بار بیایی.تو سری خور،بخاطر سلامتی دیگران. آخ______آی  دیگرانی که باز هم به فکر سلامتی خود نیستند و وجود من برایشان بی اهمیت، و دلیلی برای فحاشی کردن٬ که چرا من به دنیا آمدم.آخ____وای سرم

خیلی بد است دلیلی برای کاهش سرعت کسی برای رسیدن به مقصدش شوی،آخ____آخ هرچند بخاطر ایمنی خودش باشد.من همیشه دوست داشتم دلیلی برای سرعت بخشیدن آخ____آی  به حرکت کسی در مسیر رسیدن به مقصدش باشم،نه بهانه ای برای کاهش سرعت او در رسیدن به مقصدش.

  • OVe هستم


یه جایی خوندم چینی ها یه ضرب المثل دارن که میگه:«آب بخاطر این قدرتمند ترین عنصر در دنیاس که کاملأ غیر مقاومِ.»

خیلی جالب بود واسم این ضرب المثل!

واقعأ هم راست میگه به نظرم!آب اصلأ سفت و ضخیم و زمخت و محکم نیست؛ولی با همین شرایط صخره رو از هم میشکافه.با همین شرایط هرچیزی که جلوش باشه رو به آسونی از بین میبره.مثالش میشه یه سونامی که همه دیدیم که چه بلایی سره عظیم ترین سازه های ساخت دست بشر میاره.

واقعأ جالبه که آبی که به راحتی میشه اینور اونورش کرد و تو دهن چرخوندش و پرتش کرد بیرون،تا این حد بتونه قدرت داشته باشه!

ولی دلیلش چیه؟؟

به نظرم چون بیهوده در برابر موانع و سختی ها مقاومت نشون نمیده و به سادگی خودشو با شرایط وفق میده و موانع رو با خودش همراه میکنه اینقدر نیرو مند میشه!این به این معنا نیست که نجنگه ها!این آب نوع مبارزه ش فرق میکنه.

زمان و عمرشو صرف کل کل کردن با موانع نمیکنه،بجاش موانع رو جزئی از خودش میکنه و اونا رو هم با جریانی که خودش میسازه از بین میبره.

چون انعطاف داره و این انعطاف رو به بهترین شکلش در عبور از موانع استفاده میکنه و موفق هم میشه!

با خودم گفتم چقدر در برابر مشکلات و سختی ها خودتو اذیت کردی و به خودت فشار آوردی؟میتونی مثل آب اونا رو هم وسیله ای واسه پیشرفتت کنی و ازشون استفاده کنی.نیازی نیست سرتو با کل کل کردن با معضلات زندگیت درد بیاری،کافیه اونا رو هم با جریانی که میسازی با خودت همراه کنی تا ببینی سونامی ای که ساختی،چجوری راه موفقیتت رو هموار میکنه.


پ ن:برداشتی بود از کتاب«چهار اثر از فلورانس اسکاول شین»

یه روزه خریدمش ها!ولی فوق العاده تأثیر گذاره لامصب.


  • OVe هستم

نمیدونستم اینقدر سنگین هستی

آخه دیوونه،بدجور رو دلم نشستی :D


پ ن:هی بهش میگم رژیم بگیر اینجوری ب دلم میشینی اذیت نشم،،تو کَتش نمیره ک :]


پ ن تر:هیچیم نداره :/


باحال باشید : )


  • OVe هستم

درحالی که روبروی هم،زیر یک آلاچیق،در یک پارک جنگلیه زیبا نشسته بودند،«نگار»،تک فرزندِ هجده ساله ی یک خانواده ی مرفه،باچشمانِ فیروزه ای،زل زد به چهره ی دوست پسرش«آرمان» و گفت:«آرمان!.یه چیزی رو میخوام بهت بگم،ولی نمیدونم درسته یا نه گفتنش!»


آرمان یک پوک از سیگارش کشید و رو به نگار کرد و گفت:«نذار چیزی ته دلت بمونه.اینجوری،ته دلت رسوب میکنه.بگو راحت باش.»


تبسمی بر روی لب نگار نشست و دست هایش را روی میز روبرویش گذاشت و گفت:«ببین آرمان!چند وقتیه یه حس و حاله خاصی نسبت بهت دارم.فکر کنم عاشقت شدم دیوونه.»

آرمان پوزخندی زد و سیگارش را زیر پایش له کرد و ناگهان پشت دستش را گذاشت بر ر‌وی پیشانیه نگار و ‌گفت:«چیزِ خاصی نیست!تب کردی!یه هفته سعی کن سوپ و مایعجات زیاد بخوری و کمتر بیرون بری!میگذره و دوباره عادی میشه همه چی.»

و بعد خیلی آرام از سر جایش بلند شد و مسیر برگشت را پیش گرفت؛نگار هم با بغضی سنگین،که گلویش را میفشرد،به دنبال آرمانش راه افتاد...



  • OVe هستم

+رویا؟!

-بله

+حال و‌حوصله داری بریم بیرون؟

-الآن آخه؟؟

+مگه چشه الآن ؟؟

-اول یه نگاه به ساعتت بنداز؛ بعدم به آسمون!

+خب ساعت که اهمیتی نداره وقتی کنارم باشی و‌نفس بکشی؛هوا هم که خب داره بارون میباره!میباره که من و تو بریم زیرش اصلأ! بدون من و تو که معنایی نداره.میشه چند تا قطره آب که از آسمون به زمین میان.

بریم دیگه!!

-اینجوری که تو گفتی،مگه میشه نریم؟فقط باس صبر کنی لباس بپوشما!نشه مثل همیشه یه ساعت بالاسرم غر غر کنی که چرا اینقدر معطلت میکنم!

+خوبه حالا!نمیخواد به روم بیاری!من دم در منتظرم که بیای!فقط جون اون داداشِ میمونت سریع تر بیا!

-اون آبجیِ زشتت میمونه!پر رو!!با همین کنترل بزنم تو سرت؟؟هاان؟؟


*میخندم!اونم میخنده!چه حالیه این خنده هاش!


+بالاخره اومدی پرنسس خانم!برف که نمیباره که اینجوری خودتو گونی پیچ کردی!بارونه ها!

-یکی اینو بگه که خودش چهار لایه لباس نپوشیده باشه!با اون کلات!اسکیمو!

+خب بریم دیگه!با من کل کل نکنا!زبون دراز!

-خودتیا!دیلاق!کجا بریم حالا این وقت شب؟

+بریم همین پارک خوشگله که دو تا خیابون پایین تره!

-باشه!بزن بریم!

رسیدیم پارک و شروع کردیم به قدم زدن توی پارک؛زیر بارون!دوطرفمون درخت های خیس که انگار این پارک فقط من و‌ رویا رو کم داشت!

  • OVe هستم


از خودمان است : ]

  • OVe هستم

یه روزه خوب میاد[نقطه]

خیلیا بهش میگن کلیشه!چیزی که غیر ممکن و شعاریِ.

ولی من این کلیشه رو دوست دارم و بهش ایمان دارم.

یه روزه خوب میاد...

شایدم نیاد،ما باید بسازیمش

نمیدونم؛ولی خوب میدونم حتی اگه یه رو به پایان جهان مونده باشه،اون روز،روزه خوبه و من به عشق دیدن همون روز نفس میکشم.

  • OVe هستم

داشتم به این فکر میکردم چقدر خوب میشد همه ی انسان ها،بیشتر از این که درگیر سوژه کردن نقاط ضعف و اشتباهات دیگران باشن،واسه یه بارم که شده،خودشون رو سوژه کنند و ببین چقدر ضعف و عیب دارن که به سادگی اشتباهات و نقاش ضعف بقیه رو سوژه و گاهی اوقات تمسخر هم میکنن.اصلأ هم به این توجه نمیکنن که بابا!شاید خودمم این عیب رو داشته باشم.شاید بدترش رو هم تو وجودم داشته باشم و توجهی بهش نکرده باشم.

نمیدونم این اتفاق بیفته یا نه،ولی مطمئن هستم اگه اینطور باشه و هرکسی ابتدا درگیر خودش باشه،جهان و زندگی زیبا تری خواهیم داشت.

  • OVe هستم

باهام حرف میزنی،ولی نمیشنوم

لامصب اون چشماتو غلاف کن؛هنگ کردم D:


ته نوشت:قبول دارم یجوری بود :)) ولی مدل منم اینجوریه دیگه :)

راستی!به جون دختر همسایه مون اقدس،مخاطب نداشت :/ والا!

  • OVe هستم