دست هایت کو؟

دستم پِی دست های گم شده در آوارت، میلرزد که مبادا سردیِ انگشتانت، گرمایِ دل های امیدوارمان را زمستان کند.

همه میگویند امیدی نیست که اگر هم باشد نزدیک به هیچ است؛ ولی من که این حرف ها برایم خبرِ بازگشتِ بابای مهربانِ آن دختر کوچولوی چشم انتظار نمیشود... من به او قول دادم پدرت را از مسافرت باز میگردانم و او به امیدِ قولِ من، عروسک در بغل گرفته خوابید. او خوابید که صبح با نوازشِ موهایِ بافته شده اش با دستان پدر بیدار شود. همان موهایی که یک هفته ای است که پدرش بافته  و دلش نمی آمد خراب و پریشانشان کند به عشقِ این که بابایم آن ها را بافته! مگر میشود اجازه دهم کسی خرابشان کند؟! فقط پدرم اجازه دارد موهایم را مرتب کند و ببافد. 

من جوابِ موهای پریشانِ دخترت را چه بدهم؟! خودت که بهتر میدانی چقدر بابایی است دخترت! خودت که میدانی چقدر عاشقِ لوس کردنِ خودش برایت است! من جوابِ لوس شدن هایِ بی جوابش را چه بدهم اگر نباشی؟!

دستانت را بده رفیقِ مردِ من! تو بودی که فهمیدم مردانگی هنوز افسانه نشده.

دستانت کجا هستن ای قهرمانِ بی ادعایِ شهرِ قهرمانانِ پوشالی؟! دستانت کجا هستن ای مردِ روزهای فلز و آتش و سنگ و مذابِ تنهایی؟! همه در بیلبوردهای سینماییِ شهر به دنبالِ مرد میگردند در این حوالی! دستانت را بده تا نشان بدهم مردِ واقعی کیست! دستانت را بده تا همه بفهمن ققنوس افسانه نیست! میدانم تو از خاکستری متولد خواهی شد! 

دستانت را بده که من نایِ برگشتن به بیرون را ندارم بدونِ تو...

تابِ نگاه های خیسِ همسرت را ندارم...

توانِ دیدنِ بغض دخترِ چشم انتظارت را ندارم..

دستانت را بده رفیقِ من...

لمسِ حسِ دست های گرمت را میخواهم...

این بار را هم مثل همیشه مردانگی کن و نرو...

دخترت خیلی کوچک است...

لطفأ نرو...


۲ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

پسرِ تاریکی «یادداشتِ نهم»

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

میشه فلج شی؟!

ناخوش آوازی ببانگ بلند [قرآن] همی خواند. صاحبدلی "عارف" بر او بگذشت، گفت: تو را مشاهره "دستمزد" چندست؟! گفت: هیچ. گفت: پس چرا زحمت خود همی دهی؟! گفت: از بهر خدا میخوانم! 

گفت: از بهر خدا نخوان!

یعنی مصداقِ بارزِ خیلیاس این حکایت! یه عده ای که نیتشون خیر و کمک به یه جریانیه ولی با بی فکری و نداشتن تخصص و برنامه میزنن همه چیزو نابود میکنن! مثل یه سری که قصدشون کارِ فرهنگی و تبلیغِ اسلامه، ولی چون نه تخصص دارن نه چیزی حالیشون میشه، یه کاری میکنن همون چند نفری هم که تمایلی به اسلام داشتند، از هر چی اسلام و مسلمون بدشون بیاد! اینا رو باید مثل همون قسمتِ آخرِ حکایت بهشون گفت: داداش! شما یه گوشه واسه خودت اختیار کنی و گذرِ عمر کنی و خفه خون بگیری و فلج شی و قدمی واسه اسلامو دین برنداری، خودش میتونه جزء باقی الصالحاتت بشه و خودِ خدا شخصأ این دنیا و اون دنیا ازت تشکر میکنه! پس لطفأ اسلام رو از خدماتِ شایانت بی بهره بذار تا اونایی که کارشونو بلدن به کارشون برسن!

۱۳ موافق ۰ مخالف

پرواز + لیستِ مراکز اهدای خون برای حادثه ی پلاسکو


+ شاید اگر چند نفر کمتر فیلم میگرفتن، چند نفر کمتر شهید میشدن :(

متأسفم واسه فرهنگِ بی فرهنگیِ یه عده...

+ قالیباف: بیش از ٢٠ نفر از عزیزان آتش‌نشان تاکنون به شهادت رسیده‌اند/فارس

+ هنوز یه عده به دعاهامون نیاز دارن. کوتاهی نکنیم :(

+ عکس نوشته یهویی شد؛ ببخشید اگه بد شده

+ لینکِ خبر

++ نشر بدین خواهشأ تو وب هاتون. اینبار بیایم از مجازی استفاده ی مفید کنیم. خیلیا اونجا به خون احتیاج دارن. تهرانی های عزیز لطفأ عجله کنن.

۲۲ نظر ۱۱ موافق ۰ مخالف

پسرِ تاریکی «یادداشتِ هشتم»

یادداشتِ هشتم به روایتِ شارون


+ رمز به دلایل امنیتی :) عوض شده هرکی میخواد همینجا بگه تا اگه صلاح دونستم بفرستم واسش[الکی مثلأ خیلی خفنم و اینا :)) ] 

۱۵ نظر

هوای پاعک!

از همین تریبونِ مقدس، به نوبه ی خودم روزِ ملیِ هوای پاک رو به همه ی دوستانِ عزیزم تبریک میگم و امیدوارم تا باشه از این روزای هوای پاک باشه و دورِ هم لذت ببریم از هوای پاکِ شهرهامون! 

.

.

.

.

اقدس! قربون دستت؛ اون کپسولِ اکسیژنِ منو بیار میخوام برم بیرون!

+ یه روزی میرسه که همه کپسول همراه لازم میشیم! فقط واسه نفس کشیدن!

۱۷ نظر ۱۰ موافق ۰ مخالف

درون و برون

سلامی به بلندایِ قدِ خودم ;))))

با اجازتون میخوام هر هفته یه موضوعی رو مطرح کنم و نظرتونو درموردش بدونم. امیدوارم مفید باشه واسه همه مون!

سوالِ این هفته!

به نظرتون پوششِ هر شخصی"خانم و آقا" نشون دهنده ی شخصیتش میتونه باشه؟! و اینکه این حرف رو که ظاهر و پوشش ربطی به ذاتِ خوب داشتن نداره رو قبول دارین؟! اینکه میگن مهم ذاته آدمه و ظاهر و پوشش مهم نیست و خدا راضیه و اینا! اینم با دلیل جواب بدین لطفأ!

در ضمن هرشخصی اجازه داره با حفظ احترام مخالفتش رو با پاسخ های بقیه اعلام کنه و دلایلِ خودشو بیاره!


۳۳ نظر ۷ موافق ۱ مخالف

یه اتفاقِ خیلی عجیب! البته واسه ما!

صدایِ ممتدِ غریب و نا آشنا:

نفرِ اول: باز این آپاراتی لاستیک ترکوند!

نفرِ دوم: چرا چرت میگی! لاستیک چیه داغان؟! این صدا واسه باطری سازیِ دو تا خیابون پایینیه! باطری ترکید!

نفرِ سوم: خدا جفتتون رو شفا بده! یه چیزی بگید بگنجه! این صدایِ صافکاریِ برادرانِ پشمک ساز به جز جعفره! داره صافکاری میکنه و اینا!

نفرِ چهارم: نکنه آدم فضایی ها حمله کردن! یا خودِ خدا! بیا بریم روغن و برنج و نون انبار کنیم!!!

و ناگهان شبکه ی خبر: شئ پرنده ای پهباد طور"هلی شات"توسطِ پدافندِ هواییِِ خاتم الانبیاءِ تهران پوکانده شد!


+ ویرایش شد یکم :))

۲۶ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

نظریه ای از تِدلاطونِ حکیم

خرس الرئیس، عالِمِ فرزانه، آن خرسِ بیشه ی تدبیر و تفکر، تِدلاطونِ حکیم در یکی از نظریه های خود که نسبیتِ انیشتین را مچاله نمود و گذارد در جیبِ بغلش فرمود:
افراد از آنچه در پروفایلشان میبینید، داغان ترند! هیچگاه متناسب با قیافه ی افراد در پروفایل های شان با آن ها برخورد نکنید که کاری ست بس بیهوده و پوچ که اگر زئوسی نکرده، آپولویی نکرده، زبانِ عفتیوس(یونانیِ عفت) لال اتفاقی نائل به دیدارشان شوید، با مشاهده ی قیافه ی اورجینالِ طرفِ مقابل، آن پنت هاوسِ تصوراتتتان بر سرتان پوکیده و تبدیل به طویله ی گاو خواهد شد!
همین!
+ ویرایش شد یکم ;)
۲۰ نظر ۷ موافق ۲ مخالف

تلاقی به وقتِ 00:00

ساعت دوازده و نیمِ شبه و سر به سر، وسطِ هال وِلو شدیم؛ مثلِ عقربه های ساعت؛ من اون بلنده و تو اون کوتاهه

بین من و تو و پیوندِ آغوشمون، نود درجه فاصله س؛ یک ربع!

تو که مغروری و لجباز، منم که کله شق و دیوونه

هوا هم که سرد و منم بدجور سردمه

نوکِ پرگارِ تو که میخ شده به زمین، من که طاقتِ دوریت رو ندارم

صبر کن تا یخِ پرگارم واشه

صد و هشتاد درجه چرخشِ من، گره خوردنمون رو میطلبه و گرمایِ این گرهِ کور، عجیب میچسبه! سی دقیقه طول کشید تولدِ این تلاقی!

+ چه میکنه این قوه ی خیال و بی مخاطب نویسی بی صاحاب :)))

+ لطفا درگیر مسائلِ هندسی و ریاضیِ پست نشوید! :)))


۳۹ نظر ۹ موافق ۲ مخالف
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان