مسابقهٔ وبلاگیِ نمک شو!


سلام.

خب تابستون شروع شده و فصلِ گرمیه! و چه خوب که این گرما به فضای بلاگستان هم منتقل شه! در همین راستا تصمیم به برگزاری یه مسابقه ی وبلاگی گرفتم. مسابقه‌ای که با همکاریِ هرچه بیشتر بلاگران عزیز میتونه بزرگ و بزرگتر بشه. توی این پست قرار هست که ماهیت و اهداف این مسابقه رو براتون بگم و همه رو به شرکت توی این مسابقه دعوت کنم.

اول لازم میدونم که از همه دعوت کنم که شرکت کنن. اصلا مهم نیست که از صاحب این وبلاگ بدتون میاد یا خوشتون میاد. خیلیا هستن از من بدشون میاد، خیلیا هم هستن که من ازشون بدم میاد و به همین ترتیب خیلیامون هستیم که با خیلیا تو این بلاگستان حال نمیکنیم! این حال نکردن میتونه از اختلافاتِ سیاسی یا مذهبی یا فکری باشه. لطفأ بیاید و واسه حالِ خودمون هم شده این اختلافات رو کنار بذاریم. واسه شروع هم همین مسابقه رو انتخاب کنیم. از همین تریبون از همه ی اونایی که با من مشکل دارن دعوت میکنم تو این مسابقه شرکت کنن! خودم هم البته بطورِ خصوصی دعوتشون خواهم کرد. خب این یه مورد! 

موردِ بعد اینکه مهم نیست که تا چه اندازه توانایی نوشتن دارین. مهم نیست که اهل کدوم شهر و یا کشور هستین. مهم نیست که تا حالا حتی یک جوک هم توی عمرتون تعریف نکردین. هر کسی میتونه توی این مسابقه شرکت کنه و من توصیه میکنم که حتما شرکت کنید؛ چون قراره خیلی بهمون خوش بگذره.

همونطور که عرض کردم مسابقۀ ما یک مسابقۀ طنز هست و ما قراره که مطالب طنز بنویسیم. حالا چه یکی، چه ده تا. بستگی داره که چی پیش بیاد. نحوۀ برگزاری مسابقه بعد از اینکه همه اعلام آمادگی کردن اعلام میشه. یعنی اگه استقبال شه اعلام خواهیم کرد چه اتفاقاتی میفته. اگه خوب استقبال شه مسابقه بطورِ مرحله ای و حذفی برگزار خواهد شد که طبیعتأ لذتش بیشتره!  ملاک انتخاب و برگزیده شدن مطالب طنز شما دوستان، رای دوستانتون هست. پس مهم نیست که چقدر فن نوشتن رو بلدید. مهم اینه که جوری بنویسید که بقیه بخندن. موضوع  و سبک هم آزاده! میتونه یه خاطره ی خنده دار باشه یا که یه متن از خودتون باشه یا هر نوشته ای از خودتون که بشه باهاش خندید.

هدف از این مسابقه در وهلۀ اول باحال بودنه. در وهلۀ دوم ایجاد فرح و شادی توی فضای بیان هست. در وهلۀ سوم هم ایجاد دوستی و صمیمیت و اتحاد. همۀ بلاگرها میتونن با هم دوست باشن. نقاط مشترک خیلی زیادی بین همۀ بلاگرا هست. این اتحاد هست که میتونه فضای وبلاگ نویسی رو از رکود خارج کنه تا توی عصر حاضر کمرنگ نشه.

راستش هنوز جایزه نداریم. شایدم کلأ نداشته باشیم. قراره یه تابستون رو با هم حال کنیم. چی از این بهتر؟!  ولی جایزه های معنویِ خفنی داریم! به نفرات اول تا سوم یک لقب خفن از طرف ما اعطا میشه که میتونن از این به بعد از این القاب به عنوان اعتبار استفاده کنن همه جا:

نفر اول: نمکِ اعظم

نفر دوم: چوب شور

نفر سوم: خیار شور

حالا یه سوال پیش میاد که شما دوستانِ باحال چیکار میتونید کنید واسه این مسابقه! اول اینکه هرکسی میخواد تو این مسابقه شرکت کنه، باید تو همین پست اعلام آمادگی کنه. یجور ثبتِ نام! لطفأ الکی قیف نیاید که من ترجیح میدم فقط بخونم و لذت ببرم و این سوسول بازیا! لطفأ تا جایی که امکان داره روی بنده رو زمین نندازید و شرکت کنید. شک نکنید خوش میگذره! همه ی ما یه سری حرف داریم که خنده دار باشه. کافیه فکر کنیم.

دو اینکه ازتون میخوام همکاری کنید و تا جایی که امکان داره این فراخوان رو با دوستاتون به اشتراک بذارید تا افرادِ بیشتری بهمون ملحق شن. قطعأ تعدادِ افرادِ بیشتر کیفیتِ کار رو هم بالا میبره. چون رقابت بیشتر میشه.

سوم هم اینکه بیاید تابستونِ وبلاگیمون رو باحال بسازیم! دمتون گرم!


+ اطلاعاتِ تکمیلی در صورتِ استقبال، در مراحلِ بعدیِ گفته خواهد شد!

+ کنکوری ها هم نگران نباشن. مسابقه بعد از کنکور شروع خواهد شد قطعأ!

+ توصیه میشه

+ عیدتون هم باحال ;)

ادامه مطلب ۳۲ نظر ۱۱ موافق ۲ مخالف

نقدی بر بافتِ شهری با طعمِ تخیل

اینکه میگن ما امنیت داریم الکیه دوستان! من اینا رو میشناسم! شما که از پشتِ پرده خبر ندارین! ولی من خبر دارم! مثلأ همین چند وقت پیش که زیرِ چرخ دنده های امتحانات داشتم ترک برمیداشتم، رفتم به سمتِ پنجره تا پرده رو کنار بزنم و از پشتش آگاه شم! در همین حین هوایِ آسمانِ عاشقان را که سیاسی نیست را نظاره ای بکنم که چشمتون روزِ بد نبینه! با صحنه ای مواجه شدم بس not found 404 ! یکی نیست بگه خواهرِ من! همشهری! هم محله ای! همسایه! هم وطن! این چه وضعِ رعایتِ شئوناته؟! خا من الآن شئوناتم ترک برداشت که! من که دیگه اون آدم سابق نمیشم که! شئوناتت رو کن اونور حداقل که شاعر در این مواقع میفرماد: هشدار که شئوناتِ ما را نخراشی! البته سریعأ واکنش نشون دادم و پرده رو کشیدم  و به این نتیجه رسیدم پشتِ پرده هیچ وقت جایِ خوبی نیست! شما هم طرفش نرید که شئوناتتون منهدم میشه!  واسه هوا خوری هم برید کوهی دشتی جنگلی جایی! پنجره ها دیگر امن نیستن!

در آخر هم سلامی کنیم به مهندسینِ شهر سازی و ساختمان سازی که طوری ساختمان میسازن که ویو عه آپارتمان روبروئی، اتاق خوابِ خیلی راحت و صمیمیِ همسایه ی ماست و این ویو تو حلقِ ویو عه ماست!

 خدا قوت ویو ساز!

خسته نباشی منهدم کننده ی شئونات!

سلام داغان!



۲۴ نظر ۱۳ موافق ۱ مخالف

تغییر به نفعِ اکثریت

این ردِ قالبِ جدید و دادنِ رأی قاطع به مخالفتش، من رو یادِ چند وقت پیش تو سِنا انداخت! اونجا که فقط من و سناتور برنی سندرز به اعمالِ تحریم های جدید علیهِ ایران رأی منفی دادیم و 98 نفر باهاش موافق بودن! 
خلاصه بنده تسلیمِ رأی اکثریت هستم! :))

* پستِ قبلی 
* موقت

به احترامِ پرچمِ سفیدت

فکر کنم تاریخ ببخشید های زیادی به مقامِ زن بدهکار باشه.


اگه از بچگی آروم و صلح طلب بودی و شدی اسیرِ یه وحشی ببخشید...

اگه این چند هزارسال سختی ای که کشیدی قابلِ حل بوده با ببخشید، ببخشید...


۱۷ نظر ۷ موافق ۲ مخالف

پروندهٔ مختومه

تو بخشی از پستِ دو روز پیشم اشاره ای به مدلِ ذوق کردنِ مادرِ سوسک ها کردم و الآن هم میخوام بطورِ اختصاصی به ذوق کردنِ مادرِ چند تا از حیوانات واسه بچه هاشون بپردازم! باشد که مورد رضایتان قرار گیرد.

خب ابتدا بذارید پرونده ی سوسک رو ببندم! همه از ارتباط مسالمت آمیزِ سوسک ها با خانم ها مطلع هستن؛ بخصوص خودِ خانم ها! شما این موقعیت رو فرض کن که یه سوسک توله [ سوسکِ فرزند ] در برابر چشمِ مامانش میخواد مراسمِ پَر پَرانی [ مراسمی که طیِ آن سوسک توله ها برای اولین بار به سمتِ دختری بال بال < پَر پَر > میزنند ] رو برگزار کنه.

در فکرِ سوسک توله چه میگذرد؟! [ ینی میشه دقیق بال بال بزنم تو صورتش؟! ] [ تپش تپش تپش! اوجِ هیجان ]

سوسک توله با فراغِ بال و جسارت به سمتِ دخترِ مورد نظر پر پر میزند.

مامانِ سوسک توله: عییییییی! قربونِ اون بال بال زدنش برم من! ببین مرد [ بر شانه ی سوسکِ بابا میزند ] سوسک تولت رو میبینی؟! من بزرگش کردم ها! پاشو برو اون اسفند رو بیار! 

[ اسفند را می آورد ]

مامانِ سوسک توله: پووووووففف! اورکانتینالی پوفاسو  اورکانتینالی پوفاسو [ یه جور ذکرِ مخصوص سوسک ها ]


خب حالا بریم سراغِ دوستِ عزیزمان مارمولک! فکر میکنید یه مارمولکِ مادر چجوری واسه بچه ش ذوق میکنه؟! میگم براتون! شما فرض کن یه توله مارمولک [ مارمولکِ فرزند ] واسه اولین بار میخواد بره زیرِ دست و پای یه دختر [ هی میخوام از ارتباطِ دختر ها با این فضا دوری بجویم و هی نمیشه! ] 

توله مارمولک چه فکر میکند: ینی میتونم کاری کنم سکته کنه؟ یا حداقل لکنت زبون بگیره؟ یا کمِ کمش جیغِ بنفش بکشه؟؟ [ تپش تپش! اوجِ هیجان ]

نفسی عمیق کشیده، تکانی به دمش میدهد و چهار دست و پا به سمتِ پاهای دخترِ مورد نظر میدوَد! 

[ طبقِ آخرین گزارشاتِ به دست رسیده، دخترِ مورد نظر دو هفته فقط به افقی زل زده که محلِ جنایت است. ]

مامانِ توله مارمولک: آخ آخ! دمش رو ببین! مادر قربونِ اون دمِ کوچولوت!  مادر فدای اون قدم های ریزت! 

ولی توله مارمولک توسطِ داداشِ دخترِ مورد نظر به کفِ دمپایی ابری واصل گشت!

مامانِ توله مارمولک: [ درحالی که با یک دست بر قفسه ی سینه زده و با دستی دیگر دمِ توله مارمولکش را در دست دارد. ] فدای این دمت بشم که تو رفتی و این موند ازت! تنها یادگارِ تو همین دمه! [ تکان های متمادیِ دم ] 


دوستِ بعدیمون الاغه! همون خرِ خودمون. الاغِ مادر داره به کره خرش [ الاغِ فرزند ] نگاه میکنه که یکهو:

کره خر: عر عر عر عرررررر عرررررررر و عر های ممتد

مادرِ کره خر: وااااااییییی خداااا! عررررر عررررر عرررررر [ از شدتِ ذوق مادر هم به عر عر می افتد! به این نوع ذوق عر ذوق گویند ]

یه جفتک هم بزن زن عموت ببینه!! 

[ جفتک میزند ] 

حالا سه نفری: عر عر عررررر و عرهای بعدی [ در برخی از منابع به این اتفاق خر ذوق هم گویند ]


نفر بعدی راسو هستش! شما فکر میکنید یک راسو چیکار باید کنه که مادرش به وجد بیاد و ذوق مرگ شه؟! و اینکه راسو عه مادر در واکنش و در اثرِ این ذوق چه اتفاقی واسش میفته؟! 

به نظرم بهتره این پرونده ی لعنتی همینجا بسته شه! [ پرونده را بسته و درونِ گاو صندوق میگذارید و کادر را ترک میکند. ]


+ به قالبِ جدید سلام کنید همه! قالب سلام کن به بچه ها! برگشتیم به اصلِ خودمون! ما خرس های گریزلی هرکاری کنیم برمیگردیم به قهوه ای! البته قهوه ایِ خوش رنگ و باحال! 

جا داره تشکر کنم از رفیقِ جدیدم آقا رضا بابتِ طراحیِ قالب و کارهاش! تازه کارش رو تو حوزه ی ساختِ قالب شروع کرده و نیاز به حمایت داره. فضای وبلاگ ها هم نیاز به تنوع دارن. دوست داشتید بهش سر بزنید. فکر کنم خوشتون بیاد از کارهاش.

۲۵ نظر ۶ موافق ۱ مخالف

غدهٔ چرکین


مرگ بر اسرائیل! البته اگه به یه عده بر نمیخوره!

فردا یه عده هم چشم هاشون رو ببندن، هم حفره های گوش هاشون رو! اذیت نشن یک هو!

۴۲ نظر ۲۶ موافق ۲ مخالف
ضمیمه
پاتریک: باب دوباره اومدم یخچالتو قرض بگیرم !
باب: مگه یخچال خودت چشه؟
پاتریک: هیچی فقط خالیه

🎥 باب اسفنجی

کانالِ تلگرام: rebel151@
__________________________
والیبالِ ایران بعد از ولاسکو دیگه اون والیبالِ سابق نشد!
[ 23.5 - 96.3.20 ]
_________________________
آواتد بروز رسانی شد
_________________________
همیشه درحالِ شوخی ام، مگر خلافش ثابت شه! این یه اصله!
[ 00.25 - 96.3.30 ]