مغز با اسانسِ جوراب!

شما دوستِ عزیزی که ادعای روشن فکریت پانکراسِ ملت رو پاره نموده و از طرفی لحنِ حرف زدن و برخوردت با بقیه رو متناسب با سنگینیِ جیب و ارتفاعِ پست و جایگاهشون تغییر میدی و به خودت اجازه میدی افرادِ سطح پایین رو  تحقیر کنی، بی زحمت یه فکری به حالِ بوی تفکراتت کن! بوی جوراب گرفتن دیگه! داری خفه مون میکنی لامصب! شستشوی فکری رو واسه امثال تو گذاشتن! اون مغزِ جورابیتو دربیار بنداز تو لباسشویی یه ملت رو دعا گوی خودت کن! اِی داغانِ اعظم!

[نقطه]

۹ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

جنگِ پوششی

یه مدته وقتی میرم بیرون، کوچه خیابونو با میدون جنگ اشتباه میگیرم! اصلأ چند دقیقه هنگِ هنگ اطرافو میبینم که همه لباسِ جنگی و ارتشی و چریکی پوشیدن، ولی خبری از تفنگ و تانک و موشک نیست! بعد به خودم میگم نکنه این ترامپِ کله پر طلاییِ لب ما تحتِ مرغی حماقت کرده حمله کرده به ایران؟! نکنه جنگ جهانیِ سوم راه افتاده؟! نکنه اینا آرماگدون رو راه انداختن بالاخره؟! اگه اینه چرا من هیچی نمیدونم؟!! چرا با لباسِ معمولی اومدم بیرون؟! چرا اینا همه دارن میخندن با این لباسای جنگی؟!! مگه جنگ نیست؟!!! چند دقیقه کلأ درحالِ اِرور دهی و بعدشم لود میشم و میفهمم این مدل لباس پوشیدن مُد شده! حالا با خوبی یا بدیش کاری ندارم؛ ولی همین حرکت میتونه لگدی محکم بر همون لب های ما تحتِ مرغیِ ترامپ باشه تا بفهمه ما جوونامون، چه پسر چه دختر، آمادگیِ نبرد دارن و حتی لباساشم پوشیدن! جامعه ی جهانی حواسشو جمع کنه با چه ملتِ آماده به جهادی طرفه! خلاصه از تِد گفتن بود ;)
۲۵ نظر ۸ موافق ۲ مخالف

خرسِ معتاد

معتادم

مدت هاس انتظارت را میکشم...

۱۹ موافق ۲ مخالف

چتر های باز

چتر ها را نباید بست. هوای این شهر تمیز نیست. خیسِ باران که شوی، ایمانت سرما میخورد. بارشِ قطرات مسموم، مغزت را نشانه گرفته. زمین خیسِ شبهه های فکریست؛ حواست باشد لیز نخوری...

ابرها را باید کنار زد. چندیس در برابرِ خورشید جولان میدهند و این یعنی کمبودِ ویتامینِ حقیقت در مغزهای مان. 

چشم ها را باید گشود..

زمانِ خواب تمام شده است...

وقتش رسیده صفِ متکا فروشی سوت و کور شود.. رستوران ها ورشکسته شوند...

وقتش رسیده کتاب فروشی پاتوقِ قرارهای مان شود.. محل عاشق شدنمان شود... آلارمِ بیدار شدنمان شود... 

پاهایت را گرم کن...

قدم هایت را محکم تر...

دستانت را بزرگ و نگاهت را وسیع...

خورشید در انتظارِ ماست و حقیقت در بین تفاوتِ نگاه های مان خاک میخورد.


۲۴ نظر ۷ موافق ۲ مخالف

سکانسِ برفی؛ برداشت در بهشت!

دونه های برف روی موهات، تعبیرِ همون رویای بچگیمه..!

که من باشم و تو باشی و برف...

نفس زدن های گرمت توی آغوشم کارِ تو، و ها کردنِ دستات بشه کارِ من..!

که خودش یهِ سکانس از بهشت، وسطِ زندگیمه...

[همینجوری یهویی]

*داره برف میاد😐😂

* موزیک هم از آقای خاص ;) 


۵۰ نظر ۸ موافق ۱ مخالف

تمنا

* اگه قرار باشه یه متنِ کوتاه واسه این عکس بنویسید، چیه؟! ;)

۴۰ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

فکر کردی؟!

فکر کردی خیلی خاصی؟! فکر کردی خیلی خاصی!

به همین سویِ چشای یار قسم ;)))

۳۱ نظر ۱۱ موافق ۱ مخالف

سیر نباشیم!

یه سری از رفقا تو زندگی هامون، حکمِ سیر سر سفره رو دارن! یعنی بی صاحاب نه میشه ازشون گذشت، نه میشه با دلِ خوش و باحال باهاشون بود؛ مثلِ سیر! شما فرض کن قیمه دارین، سر سفره بعد سیر و یا حتی پیاز هم هست [هیچی سیر نمیشه بازم بی صاحابُ]، بعد ماست هم هست؛ میگیری تو ذهنت با خودت هفت هشت تا پنجاه و شیش تا میکنی که اگه سیر یا پیاز بخوری، به شدت حال میکنی و لذت میبری از خوردن غذات، ولی باید بعدش بخاطر خوردن پنج تا دونه سیر که پولش شاید پونصد تومن هم نشه که نمیشه، اول باید پاشی بری مسواک بزنی به شدت، که خب اینجا مسواک اثری نداره روی رفعِ بوی سیر، باید پاشی بری مغازه که خب با توجه به موقعیت مکانیِ خونتون امکان داره خیلی دور باشه و مجبوری بری یه آدامسِ دو و پونصد الی سه تومنی بخری بخوری که اون کمتر از پونصد تومنِ رو خنثی سازی! اینجاس که اکثرِ مواقع داغان وار نگاهتو به سمتِ ماست کج میکنی و همچو نوش دارو پس از مرگِ سهراب، مشغولِ ماست خوری میشی! ولی چه فایده که تو قبلأ در حسرت و عدمِ وصالِ سیر از درون پوکیدی و داغان شدی و مُردی! 

خلاصه که سعی کنیم سیر نباشیم تو رفاقت هامون که طرفِ مقابلمون رو تو این وضعیت بغرنج قرار بدیم که نه بتونه بخاطر خوبی ها و باحالی هامون ازمون بگذره و نه بخاطر ضایع بازی ها و بی معرفت بازی هامون تحملمون کنه که خب مثلِ سیر همیشه نمیشه انتخاب و تحملش کرد و گاهی مجبور به ترک کردنش و انتخاب نکردنش بشیم! خمیر دندون و مسواک و آدامس هم که گرون بی صاحاب :))) به فکرِ جیبِ رفقاتون هم باشید دیگه ;)))

۳۹ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

ما ملتِ جوگیر!

ما ملتِ جوگیری هستیم! به همین صراحت و شفافی. حالا نمیدونم این خصلت مختصِ ماست یا باقیِ ملت ها رو هم در بر میگیره! حالا دلیلِ حرفم چیه؟! میگم براتون! 

معمولأ وقتی یه جو و جریانی علیه شخص یا قشرِ خاصی بوجود میاد، اکثر افراد بدونِ هیچ آگاهی و اطلاعِ خاصی نسبت به اون اتفاق و جریان و حتی اون قشر و شخص، تحت تأثیرِ جو قرار میگیرن و بدون آگاهی، توی جریانِ مورد نظر شنا میکنن! این درحالیِ که هیچ اطلاعی از اون موضوع ندارن و صرفأ به دلیلِ جو و فضای حاکم، از اون جریان و جو حمایت و پیروی میکنن. یا که نه! اطلاعِ کامل از اتفاق و موضوع دارند ولی قدرت و شعورِ تفکیک و عدمِ تعمیمِ جز به کل رو ندارن و به واسطه ی اشتباه یک جز، کل رو مقصر و مسئول میدونن. و یا نه! شخصی به هر دلیلی اشتباهی کرده و بعدِ مدتی به اشتباهش پی برده، دیگه هیچ وقت بهش اجازه ی جبران و یا فرصتِ بدست آوردن اعتماد و نگاهِ مثبت رو نمیدن!

بطور مثال امیر تتلو! شرط میبندم یه سری همین الان با خوندن اسمش خندشون گرفت، حالا چرا و به چه دلیلی رو باید از خودشون پرسید! همه ی ما اشتباه میکنیم و انسان ممکن الخطاس، جایز نیست، چون کسی اجبار به انجام خطا و اشتباهمون نکرده، ولی انجام اشتباه ممکنه و نمیتونیم منکرِ این بشیم که هیچ وقت اشتباه نکردیم و یا نمیکنیم! امیر تتلو هم انسان و از این قاعده مستثنی نیست! به نظرم اصلأ عادلانه نیست به واسطه ی یه سری از اشتباهاتش در گذشته و یا تفاوت دیدگاه و سبکش مسخره ش کنیم و بدونِ گوش دادن به کارهاش، دیسلایکش کنیم و واسه با خوندنِ اسمش تو جایی مسخره ش کنیم و یا واسه مثال زدن های کنایه آمیز از اسمش استفاده کنیم! به شخصه یه زمانی تحت تأثیر جریان و فضایی که علیه تتلو راه افتاده بود، آهنگاشو گوش نداده دیسلایک میکردم و یا اگه تو بحثی حرف از مسخره بودن و کار نابلد بودنش به میون میومد، همسو با بقیه مسخره ش میکردم و میگفتم چیزی بارش نیست و شورشو در آورده و دنبالِ شهرته و اینا، ولی یه روز به خودم گفتم چرا دوباره بهش فرصت ندم؟! به همین دلیل رفتم چند تا از آهنگاشو دوباره دانلود و گوش کردم. از چندتاش خوشم نیومد چون به سلیقه م نمیخورد، از چندتاش هم واقعأ خوشم اومد و به دلم نشست! از اون روز فهمیدم نباید تحت تأثیر جو و جریان، جوگیر بشم و پیش داوری کنم علیهِ شخصی! همین جو و فضا درحالِ حاضر علیهِ علیشمس بخاطر همکاری هاش با مهدی جهانی وجود داره! یعنی یه سری هیچ توجهی به نوع و سبکِ خودنِ علیشمس ندارن ها، قبل از گوش دادن تصمیمشون رو گرفتن برن مسخره کنن و بگن چرا اینقدر بد میخونی یا چرا آهنگای مهدی جهانی رو خراب میکنی و هزارتا کنایه و جوکِ دیگه! من به شخصه از لحن و مدل خوندنش خوشم نمیاد، ولی اینو میذارم به حسابِ سلیقه ی خودم و احترام میذارم به کسایی که دوست دارن این سبک رو، ولی با همین سلیقه م گاهی اوقات خوشم میاد از کارهای دونفریشون و لذت میبرم. مهدی جهانی سبک و مدل خودشو میخونه، علیشمس هم سبک و مدلِ خودشو، همه هم باید به سلیقه ی شنوایی هم احترام بذارن!

از موسیقی که خارج بشیم میرسیم به جامعه ی پزشکی! همین قشر هم خیلی وقت ها قربانیِ جوگیری و پیش داوریِ غالبِ جامعه شده! اونجایی که بدون اطلاع و آگاهی اشتباه و کوتاهیِ عده ای اندک از جامعه ی پزشکی رو تعمیم و ربط میدن به کل و اصلِ جامعه ی پزشکی و این قشر رو بطورِ کامل زیر رادیکال میبرن! از زیر میزی و پول پرستی و کوتاهی بخاطر پولِ بیمار بگیرید تا بیسوادی کم کاری و کارنابلدی و انبردست [!] تو دل و روده ی بیمار جاگذاری! یعنی بطور خیلی احمقانه ای همه ی اینا رو بدون هیچ اطلاع و آگاهی ای ربط میدن به کلِ پزشکان و جراحانِ مملکت! عین یه کوری که فقط تواناییِ دیدن شب و تاریکی رو داره و روز واسش قابل درک و تصور نیست، فقط بدی ها و زشتی های یه قشر رو میبینه و اون داوطلبانه رفتن به مناطق محروم و بطور رایگان ویزیت کردن بیماران و مشارکت تو بحثت های خیریه و رایگان جراحی کردن افرادِ نیازمند و هزارتا عمل خیری که جامعه ی پزشکی انجام میده رو نمیبینه! این عمل به دور از عقل و فهم و شعور و انسانیته!

در آخر هم از بی انصافی و ناجوانمردیِ غالب جامعه در برابر جامعه ی روحانیت بگم که مشابه بحث پزشکانه. همه ی ما دیدیم افرادی رو که تا اسم آخوند میاد چجوری گُر میگیرن و شروع میکنن به عرض ارادت های ناموسی و غیر ناموسی! اولأ که آخوند تو ادبیات کهن پارسی یعنی بی سواد! حالا درسته که مثل همه ی اقشار جامعه تو جامعه ی روحانیت هم آخوند [بیسواد] پیدا میشه، ولی به هیچ وجه درست نیست همه رو با یه نگاه و دیدگاه ببینیم! درسته مثل همه ی اقشار جامعه افراد فاسد و یا نادرست هم وصله ی تنِ جامعه ی روحانیت شدن، ولی درست نیست کلِ این جامعه رو فاسد و نادرست ببینیم! درسته تو هر قشری دزد و دست کج هست، انصاف نیست کلِ جامعه ی روحانیت دزد باشن و هزاران مثالی که میتونم بزنم تا بفهمیم همه ی اقشار جامعه پاک و خالص نیستند! 

پس وجدانأ، انصافأ، خداییش بیایم نه جوگیر باشیم و نه بی انصاف و تک بعدی بین! خدا یگانه قاضیِ بشر، اون بالا که چه عرض کنم، از رگِ گردن به همه ی ما نزدیک تره، همه ی ما شامل خواننده ها، پزشکان، روحانیون و سیاستمداران و راننده تاکسی ها و همه ی اقشار جامعه هم میشه؛ پس اونی که در حد رگِ گردن بهشون و بهمون نزدیکه، قطعأ گزینه ی بهتریه واسه دادن حکم و قضاوت. پس بدون آگاهی و داشتن دیدگاه کامل و درست، هیچ جزئی رو به کل تعمیم ندیم و حکم واسش صادر نکنیم! هیچ فردی رو هم بخاطر اشتباهش و تفاوت سلیقه و دیدگاهمون به رگبار نبندیم و بازم بهش فرصتِ جبران بدیم! حداقل برای یک بار! و این یعنی انسانیت و ما همه انسانیم! اگه بخوایم : )

۳۴ نظر ۱۴ موافق ۱ مخالف

تسخیرِ زمان در گِرو وجودِ تو

+ یه دقیقه چند ثانیه س؟!

_ پیشِ تو یا در انتظارِ تو؟!


۳۸ نظر ۲۰ موافق ۱ مخالف
حالِ من
کلید را در جمجمه ام بچرخان و داخل شو
به آغوش اعصابم بیا
در تاریکی سرم بنشین
اتاق را بگرد
و هر چه را که سالهاست پنهان کرده ام
از دهانم بیرون بریز
پرده ها را کنار بزن
چشم ها را بشکن
و متن را از نقطه ای که اسیر شده
آزاد کن

گروس عبدالملکیان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان