خودت باش داغان! یه داغانِ واقعی!

اونقدری که یه سری تو ایران سعی میکنن اِمریکایی زندگی کنن، خودِ شهروندانِ ساکنِ لاس وگاسِ اِمریکا سعی نمیکنن مثلِ خودشون زندگی کنن!

+

طرف تا دیروز با مشت پیازِ سر سفره رو به چهار قسمتِ مساوی تقسیم میکرد که بعدش با حلقوم فرو بره تو آبگوشت، الآن یه جوری استیک و پاستا و چیکن کوردن بلو رو با لفظِ قلم بیان میکنه که آدم یه لحظه فکش میچسبه به کفِ کاشی و اگه طرف رو یه زمانی  با شلوار کردیِ مشکی و زیرپوشِ آبیِ بد رنگ و دمپایی ابری درحالِ تسبیح چرخوندن سرِ کوچه ندیده باشه، باورش میشه که طرف در یکی از  کوچه پس کوچه های فرگوسنِ امریکا در یک خانواده ی مذهبی چشم به جهان گشوده و نِمو یافته و دکترای شکافِ هسته ی اتم از هاروارد داره :/

بیا برو با فلافل خودت رو خفه کن باباع :// زیرش رو بگیر نریزه در ضمن :/ خیلی پر کردی ://

۱۸ نظر ۹ موافق ۰ مخالف

تحلیلِ سناتور - راندِ اول

این نوشته یه تحلیلِ شخصی به عنوانِ یه شهروندِ عادی از مناظره س. پس حق دارم هر تحلیل و برداشتی نسبت به مناظره داشته باشم. و اینکه این تحلیل میتونه شاملِ کلِ مناظره نشه. چون خیلی طولانی تر از چیزی میشه که خواهد بود. هرچند الآن هم طولانیه. ولی خب تا 80 درصدِ مناظره رو تضمین میدم.

حسن = روحانی
اسحاق = جهانگیری
محمدباقر = قالیباف
سید ابراهیم = رئیسی

خب همین اولِ کاری بگم به نظرم هاشمی طبا و میرسلیم کلأ تو دیوار بودن. بحثِ من سرِ حسن و اسحاق و محمد باقر و سید ابراهیمه.
به نظرم بر خلافِ اونایی که میگن محمدباقر، محمودِ مناظره بود، من معتقدم اسحاق محمودِ ماجرا بود. حالا میگید چرا؟! چون خیلی واضحه! خودِ اسحاق نقشش رو گفت تو مناظره. دقیقأ اونجایی که گفت من اومدم از اصلاحات دفاع کنم. آخه مردِ مؤمن! تو واسه خاطرِ اصلاحات اومدی یا مردم؟! واسه خاطرِ حسن اومدی یا مردم؟! بعدشم! حملاتِ پی در پیِ اسحاق به محمد باقر و دولتِ نهم رو شاهد بودیم که خب با واکنش های محمد باقر همراه بود. به نظرم شروعِ مناظره دقیقأ از جایی بود که محمدباقر حرف از وعده ی ایجادِ اشتغالِ 4 میلیونیِ حسن زد! دقیقأ همونجا که حسن وسطِ حرفِ محمدباقر پرید و گفت کِی گفتم؟؟؟ بعد محمدباقر گفت همون ابتدایِ مذاکرات. بعد حسن عصبی شد و من این حرف رو نزدم و کتمان کرد و گفت داری دروغ میگی و اینا. بعد محمدباقر گفت لطفأ تحمل کنید و بذارید حرفم رو بزنم و ایناتر. درموردِ وعده ی 4میلیون شغل که حسن جان کتمانش کرد و بلافاصله فیلم هاش تو کانال های تلگرامی پخش شد مثلِ چی باید بگم حق با محمد باقر بود. حسن جان یدِ تولایی در چی بگم کی بود چی شد داره. بعد از قضیه ی برجام و وعده هایی که واسه رفعِِِ همه ی تحریم ها داد و بعدِ یه مدت کتمان کرد و کی بود چی شد چی ِگفت کِی گفت اصن چرا گفت راه انداخت و قضیه ی وعده ی 100 روزه ی معروف که جلو چشمِ ملت رو به لنزهای دوربین من کِی گفتم ، چی گفتم، برید حرفای من رو بیارید، آدمِ عاقل چنین حرفی نمیزنه، نوبت به این قضیه ی وعده ی ایجادِ اشتغالِ میلیونی رسید که حسن جان بزنه زیرش. خب توجیهِ یه سری واسه تطهیر و پاک نشون دادنِ حسن از این دروغ اینه که حسن ایجادِ شغل رو منوط به اومدنِِِ 10 میلیون گردشگرِ خارجی کرده. ولی خب حاجی! طبقِ گفته ی جنابِ رحمانی [ معاون سازمانِ میراث فرهنگی ] حدودِ 19 میلیون گردشگرِ در دولتِ شما به کشور اومدن و 39 میلیارد دلار در آمد هم داشتیم. خب دیگه توجیهِ دوستانِ حسن دوست چیه واسه عدمِ تحققِ این وعده و دفاعشون از دروغگو خوندنِ محمد باقر؟؟ 
بعد از این قضیه که خب خیلی هم جدی بود و حسن به شدت بهش برخورده بود و عصبی شده بود، [ البته حق هم داشت! چنین ضربه ای از محمد باقر بدجور تأثیر منفی تو اذهانِ عمومی بر علیهش داشت ] کار کشید به وقتِ اضافه و اصرارِ محمد باقر واسه استراحت و پذیرایی و پافشاریِ حسن واسه ادامه دادن به مناظره که خب دلیلش مشخص بود. البته درست نبود محمدباقر مردم و حوصله شونو بهونه کنه واسه استراحت چون معلوم بود دلیلِ اصرارش چیه. محمدباقر رفت که اسکرین بگیره از سایتِ خودِ حسن که گفت داری از سایت های غیرِ معتبر حرف میزنی و دروغه و اینا و حسن هم از همین می‌ترسید که میگفت استراحت نیاز نیست. خیلیا این حرکتِ محمدباقر رو محکوم میکنن و تشبیه به حرکتِ محمود. ولی به نظرم نشون دادنِ حقیقت، اونم در برابر شخصی که از شنیدنِ حقیقت عصبی میشه و تهمت میزنه و میخواد به زور ببرتت بهشت، نه تنها غلط نیست، بلکه واجب هم هست.حالا کاری با لرزشِ دست های حسن نداریم و میذاریم پایِ کهولتِ سن و این چرندیجات! بعدِ حسن میرسیم به اسحاق! اسحاق نیوتون نح! اسحاق جهانگیری! به نظرم اونجایی که محمدباقر بهش گفت دست آویزِ سیاسی واقعأ حرفِ حق رو زد. یعنی کاملأ دلیلِ حضورش تو مناظره همین بود که بیاد و گزارش کارِ دولتِ حسن رو بده و به عنوانِ نیروی ضد شورشی گاز انبری طور حمله کنه به این و اون. به شخصه به این نتیجه رسیدم تو این 4 سال اسحاق بوده که مملکت رو اداره میکرده، نه حسن و واقعأ حیفه که اسحاق ضربه گیرِ حسن باشه و به نظرم پتانسیلش رو داره که خودش بیاد جا حسن و نماینده ی اصلیِ اصلاحات باشه. ولی خب اونجایی که بحثِ ستاد و حمله به سفارتخانه رو پیش کشید جا داره بگم اسحاق جان! لطفأ چک کن دلیلِ به فروش گذاشتنِ خودروهای سفارت عربستان قبل از اون اتفاق چی بود؟ این رو از وزارت اطلاعاتتون بپرسید لطفأ! و اینکه اسحاق جانم. عزیزِ دلم. اونجایی که داشتی از فسادِ مالی و اینا حرف میزدی، عکسِ یادگاری گرفتنت با صفدرِ حسینی [ از دوستانِ نجومی خوارِ ذخیره ی نظام طور ] رو به یاد بیار! خاطراتت با رفیقت رو مرور کن خب. بعد هم که خیلی ضایع خواست اون قضیه ی سیلی خوردنِ اون خانمِ دست فروش رو نسبت داد به شهرداری که کنایه ای باشه به محمدباقر که خب گویا اشتباه زده بود! یعنی همینقدر هم نمیفهمید که اون قضیه تو رشت اتفاق افتاده بود و محمد باقر واسه تهرانه!! مردِ حساب وات دِ فاز اخوی؟؟ یا تیکه ای که به تفکیکِ زباله ها انداخت و با واکنش محمدباقر مبنی بر تبدیلِ زباله به برق مواجه شد که مشتی محکم بود. گذشت و گذشت تا رسید به قضیه برج سازی که افتضاح بود این سوتیِ اسحاق و حسن و استفاده ی درستِ محمد باقر از این سوتی و زدنِ یه مشتِ دیگه تو این راند! چون قضیه برج سازی و دادنِ مجوز کلأ ربطی به شهرداری نداره و مربوط به وزارتِ مسکن میشه!! اشاره ای هم کنیم به آلزایمرِ حسن جان که گویا کلأ خبر نداره از کیا تقدیر کرده و جایزه داده که اونجوری محمدباقر گذاشت تو کاسه ش. خب حسن جان! مگه میشه آدم ندونه داره از کی تقدیر میکنه و بهش لوح میده آخر؟؟؟ یه چیز بگو بگنجه حسن جان! حسن و اسحاق و محمد باقر رو گفتیم، میرسیم به سید ابراهیم! کم حاشیه ترین نامزدی که انتظار میرفت خیلی سر و صدا به پا کنه و چلنج داشته باشه با حسن! ولی اصلأ اینطور نبود. خیلی متین و شیک و رسمی، حرف ها و برنامه هاش رو گفت و واردِ حواشی نشد. جالب اینه به خاطر همین کار متهم به هیچی بار نبودن و صحبت یاد نداشتن و اینا هم شد! من سؤالم اینه الآن! اگه میومد بجا پاسخگویی به سؤالات و ارائه برنامه هاش، شروع میکرد به حاشیه پردازی و توهین و تهمت و دروغگویی و جوسازی، میشد آدم خوبه و قهرمانِ داستان؟! به نظرم بیشترین توجهِ به فقرا و قشرِ مستضعفِ جامعه در مناظره رو سید ابراهیم داشت. حتی حرفاش درموردِ ازدواج و اشتغال و مسکنِ جوونا هم منطقی بود. مخصوصأ اونجا که گفت طبقِ قانون بایییید تا به امسال فلان میلیون شغل ایجاد میشده. خطاب به حسن و اسحاق بگم که خب مردِ حساب وقتی تو قانون اومده یعنی شدنی بوده که اومده دیگه. بی عرضگیِ خودت تو مدیریتِ منابع و صنایع رو تقصیرِ بقیه و قانون چرا میندازی؟! این همه منابعِ نفتی و گازی و معدنی و دارویی و صنعتی و سنتیِ کشور رو نمیتونی مدیریت کنی، بقیه میشن متوهم و رو هوا حرف زده؟! تعطیلیِ کارخانه ها رو کجای لوزالمعده ت فرو کنم؟؟ جمع بندیِ رئیسی و اشاره ش به اینکه مردم به اصلاح طلب و اصولگرا بودن کاری ندارن و مسکن و شغل  میخوان و این قانونه هم خیلی مهم بود. خیلی!! 
به نظرم بر خلافِ رسانه های اصلاح طلب و ضدِ نظام و انقلاب که سعی در سوپرمن سازی از جهانگیری و دفاع از روحانی و شکستِ قالیباف داشتن، پیروزِ اصلیِ مناظره اول از همه رئیسی بود که بدونِ هیچ حاشیه و عربده و دروغ و تهمتی حرفاشو خیلی ساده با مردم زد و اون چیزایی که باید میگفت رو گفت. بعد هم قالیباف که بدونِ هیچ ترسی حقیقت رو گفت و جوابِ جوسازی های حسن و اسحاق رو داد. بعد هم جهانگیری که میتونه به گزینه ی اصلی شدنِ اصلاحات بیشتر فکر کنه. و روحانی که حالا در مناظره های بعدی علاوه بر ترسِ از قالیباف، از جهانگیری هم باید بترسه که جاش رو نگیره میتونیم شاهدِ ویبره رفتنِ دیگر اعضای بدنش هم باشیم.

و در آخر هم جمله ی طلاییِ مناظره. قالیباف خطاب به روحانی: غیر از موردی که گفتید [ عقل ]؛ صداقت هم ندارید.
۴۳ نظر ۱۳ موافق ۴ مخالف

سناتور وارد میشود



راستش رو که بخواید، تو هوای گرمِ بندر، توی بازارِ خرمشهر، دیدومت با ناشناسی... معذرت میخوام! باز یادم رفت هدفون رو در بیارم از گوشم که اینجوری اختلال بوجود نیاد! داشتم میگفتم! تو هوایِ مه آلودِ سیاستِ کشور به این نتیجه رسیدم جای خالیِ یک سناتورِ وظیفه شناس و مردم دار [ گیوتین حتی ] خالیه که بیاد و با اراده و همتِ عسلیش کار رو راه بندازه! خلاصه که ثبت نام کردیم و صلاحیتمون هم تأیید شد و ما هم رفتیم جز نامزدهای ریاست جمهوری! 
پر حرفی نکنم دوستان! میخوام اول از همه سوابقِ تحصیلیم رو بگم که علاوه بر افتادنِ فکتون، زخمِ معده هم بگیرید همینجوری الکی و متوجه بشید با چه شخصیتِ سنگین و پُری طرف هستید!
سوابقِ تحصیلیِ آن خفن الدوله:
1. کسبِ مدرکِ تحصیلیِ پیش دبستانی [ بچه های ما بهش میگن آمادگی ] در مدرسه ی محل با نمره ی عالی و انضباطِ شونزدِع!
2. کسبِ مدرکِ تحصیلیِ سیکل و فوقِ سیکل و ارشدِ سیکل در جنگلِ آمازون با نمره ی علف! 
3. شرکت در کنکورِ جنگلیِ سراسری فقط! [ به شدت مهمه این مورد ]
4. تحصیل در دانشگاهِ خارجِ جنگل! [ دقیقأ داخلِ خارج ] 
5. کسبِ دیپلمِ افتخار از دانشگاهِ عسل گیریِ جنگل های خارج!
6. دکترای افتخاریِ شیر کف عسل سازی از موسسه ی شکعس [ شیر کف عسل سازی که مؤسسش هم خودِ خفن الدوله هستند ]
7. ثبتِ اختراعِ دستگاهِ شیر عسل کفگیر [ کفِ شیر عسل را از آن تفکیک میکند ]
8. ثبتِ رشته ی جدیدِ تحصیلیِ شیر عسل شناسی در ابعادِ رئالیسم و ناسیونالیسم!
9. و غیره که همه خوبن و شما اعتماد کنید به ما! 
خب این از سوابقِ تحصیلی و اینا که خب گویایِ سوادِ بالا و تخصص های اینجانب است! فکتون رو جمع کنید تا بریم سراغِ سوابق اجرایی و مدیریتی!
سوابق اجرایی و توانایی های آن خرسِ بیشه ی تدبیر:
1. سلطانِ جنگل
2. سلطانِ قلب ها
3. ریاستِ بخشِ موم سازیِ جنگل
4. مدیریتِ بخشِ قوطی سازیِ کنسروِ ماهیِ روخانه
5. مسؤلِ جداسازیِ شغال ها و کفتار ها از هم در هنگامِ دعوا که نشان دهنده ی صلح طلب بودنِ اینجابه
6. شرکت در جنگِ جهانیِ 8 ساعته ی غیر مقدس در جنگل با مسؤلیتِ چال کردنِ مرده ها و تلف شده ها [ جنگ هیچ تلفاتی به همراه نداشت ]
7. تواناییِ ایستادن بر روی دو پا و خوردنِ عسل و ماهی
8. استشمامِ انواعِ بو، اعم از خوب، بد، خیلی بد، شیمیایی، خردل، باقالی و غیره از فاصله ی 30 کیلومتری
9. تواناییِ خوابیدن به مدتِ 7 ماه! بدونِ غذا و خوراک!
10. هم بازی شدن با دی کاپریو در فیلمِ revenant و کتک زدنِ او مثلِ چی:



اهداف و برنامه های آن والا مقام:
1. اول از همه اجازه بدید یه قولِ 100 روزه بدم! همینجوری دوست دارم یه قولِ 100 روزه بدم! شک نکنید بعدِ 100 روز، علاوه بر حل شدنِ مشکلِ آب خوردنتون، مشکلِ هوا خوردنتون رو هم حل میکنم! 
2. در دو سالِ اول سعی دارم لوله کشیِِِ ساندیسِ انگورِ قرمز رو داشته باشیم به خونه هاتون. شاید بگید ما دوست نداریم! ولی خب باید دوست داشته باشید. چون من خیلی دوست دارم!
3. قول میدم در صورتِ توافق با داخلِ خارج، علاوه بر چرخِ پیکان، چرخ های گاری و فرغون های کشور هم بچرخه! پیکان باید برگرده به جاده ها دوستان! از وقتی پیکان رفت، برکت هم از جاده ها رفت! پس دست در دستِ هم دهید به تِد، پیکانِ جوانان را کنید روشن!
4. از اونجایی که خودم به شدت خرسِ ازدواجی ای هستم و با گوشت و پوست و استخوان درک میکنم این قضیه رو، بعدِ رئیس جمهور شدن، قول میدم تک به تک واسه همه پسرا زن بگیرم و برم واسشون خواستگاری! به همین کیبوردِ اعظم قسم! واسه دخترا هم قول میدم عفت و اقدس و صغرا رو مأمور کنم برن پسرهای خوب و معصوم رو گزینش کنن واسه خواستگاریشون! البته دخترا حواسشون باشه! اگه بخوان سختگیری کنن و ناز کنن و اینا، احتمالِ وارداتِ زن از چین و تایوان هم هست!
5. واسه همه یه کلبه ی چوبی تو جنگل های شمال میسازم و اسمش هم میذارم " مسکنِ جنگلی ".
6. دریا رو لوله کشی میکنم تو شهرهاتون تا همه دریا داشته باشید و حال کنید!
7. واسه حلِ مشکلِ اشتغال هم اصلأ نگران نباشید! قول میدم اگه رئیس جمهور شم، شغل از خارج وارد کنم و بریزم تو بازار! شغل های بورکینافاسویی، جبل‌الطارقی، استوایی، آمازونی و مهم تر از همه چینی! 
8. در برخوردِ با فساد و رانت خواری و اختلاس هم برنامه ی مدون و روشنی داریم! همه ی مفسدان اقتصادی رو محکوم به یکی از مجازات های زیر خواهیم کرد:
- پنچر گیریِ قطار
- لیسیدنِ آرنجِ دست
- بوسه زدن بر انگشت کوچیکه ی پا و یا زدنِ نوکِ دماغ به کفِ پا
- تماشای پکیجِ استثناییِ تبلیغاتِ تلویزیون [ منم همینطور - اون خانمه که کلأ نگرانه و شالِ سفید داره و میاد از بدبخت بودنِ خودش و کوچیک بودن خونه و شر بودنِ بچه ش و ... حرف میزنه - کرمِ حلزون ورژنِ چندش تر - تن تاک - تو جیب جا میشه - شامپو صحت و  ظروف چند پارچه ی نچسب و ... ]
- جارو کردنِ شن های کویرِ لوت
- عکس برداری از جنگل در حضورِ درخت ها 
- ارضایِ نیازِ بغلِ جوجه تیغی
- و چیزای دیگه که خیلی کارا و قاطع هستن و شما به من اعتماد میکنین!
9 .علاوه بر یارانه که قراره پنج برابر شه، یارانه ی عسل و ماهی هم اضافه میکنیم به سبدِ یارانه ها! هر ماه میتونید برید از بانک ماهی و عسل هم بگیرید!
10.  نه که خیلی وعده ی 100 روزه دوست دارم، میخوام همینجوری رو هوا یه وعده ی 100 روزه ی دیگه هم بدم! [ وعده ی 100 روزه میدهد ]
11.  و باقیِ وعده ها که در این مقال نمیگنجه و شما مجبورید به من اعتماد کنید! به من اعتماد نکنید به کی اعتماد کنید؟؟! هان؟! نه جانِ تِد! به کی؟!

شاید واستون سؤال شده باشه با توجه به بیانیه ی سابق که گفتم تو انتخابات شرکت نمیکنم، چرا شرکت کردم! خب جا داره بگم چی؟! کجا؟! من؟! شرکت نمیکنم؟! شیب؟ کلید؟! بام؟! من کی گفتم نمیام؟!! برید حرفای اون روزِ من رو بیارید! من گفتم تو انتخابات شرکت نمیکنم! نگفتم که تو انتخابات شرکت نمیکنم که! مگر اینکه بی عقل باشم و چنین حرفی زده باشم! 

خلاصه به من رأی بدید که اگه ندید هیچی دیگر! یارانه هاتون رو قطع میکنم، وایفای هاتون رو هم میدن بدزدن! از ما گفتن بود!
رأی شماها همه با هم سناتور تِد! تِد برای ایران، ایران برای تِد! 
دارم میام که حال کنیم! خیلی هم باحالم! خیلی هم باحالید!

۳۵ نظر ۱۲ موافق ۰ مخالف

عکس از من، متن از شما

۲۸ نظر ۱۱ موافق ۰ مخالف

من یک سنتی هستم

+ راستش هیچ تمایلی به نوشتنِ اینجور پست ها ندارم! ولی یه وقتایی یه چیزایی میخونی که نمیتونی ساکت بشینی! چون میبینی چند نفر هر خزعبلی که از مغزشون ترشح میشه رو مینویسن و یه عده ی نسبتأ کثیری هم واسشون به به چه چه راه میندازن و دریغ از یه نفر که بره و حرفی بزنه! همه یا کورن و نمیبینن، یا کور نیستن و میبینن، ولی فلج هستن و چیزی نمینویسن! راستش من نه کورم و نه فلج خدا رو شکر! الآن هم لازم دونستم این پست رو بنویسم تا یه عده خیال برشون نداره که همه کور و فلجن! نه دوستِ عزیز! اشتباه نکن!ا

قبلِ خوندنِ این پست هم بگم که اصلأ پستِ جذاب و خوشحالی نیست و تا حدودی زننده و به شدت تلخه! ولی یادمه یه دوستی گفته بود اینجا مثلِ لیمو شیرینه! یه وقتایی شیرین، یه وقتایی هم تلخ! پس اگه سنتون کمه یا چشم و ذهنتون از کثیفی های دنیا پاکه، این پست رو نخونید لطفأ!


اگه تنها برداشتت از مدرنیته، هم خوابگی با پسر های متنوع و برداشتت از آزادی، وِل کردنِ بدن و اعتقاد نداشتنِ به بکارتته، من ترجیح میدم سنتی باشم، ولی سعی کنم مدرن فکر کنم! 

میدونی چرا؟! چون نمیتونم منطقِ اون دختری رو هضم کنم که عقیده اش از آزادی، بویِ هرزگی میده و خودش، بدش میاد بهش بگی هرزه! چون هرزگی واسه اون، در قالبِ یه چیزِ دیگه ای تعریف شده که بهش میگه آزادی! یه نوع آزادیِ جسمی که دوست نداره محدود به شخصِ خاصی باشه!


++

میپرسه واسه حلِ مشکلِ عدمِ ارتباطِ جنسیِ زن و شوهر ها که باعثِ درصدِ بالایی از طلاق ها میشه، چه راهکاری میدین!؟

میگه دختر پسر ها باید قبلِ ازدواج و در بسترِ دوستی هاشون، رابطه ی جنسی با دوست دختر و دوست پسر هاشون داشته باشن! اینجوری مشکلِ عدمِ ارتباط جنسیِ زن وشوهر ها حل میشه!!

+++

فروید! راسل! آرام بِکَپید که پیروانتان، جوانانی از نژادِ آریایی نه تنها راهتان را ادامه میدهند، بلکه فرا تر از نظریاتِ کثیفِ شما درحالِ پیشرفت هستند!!

۲۲ نظر ۲۲ موافق ۱ مخالف

بر مدارِ ضمه

بحثِ من، بحثِ عبورِ از واژه هاست؛ واژه هایی که خودشون روح دارند و حاملِ بار هستند. 

من موجودِ ساکتی هستم و این سکوت، بخاطرِ ثبوتمه. من موجودِ ثابتی هستم و این ثبات، واسه خاطرِ صعودمه. همیشه سعی کردم تو اوج پرواز کنم و این صعود، بخاطرِ گذشته ی همراه با سقوطمه. همه میگن سقوط بی فایده است و موجبِ شکست میشه، ولی من که میدونم این سقوط، مقدمه ی صعودمه. همیشه خواستند تنهاییم رو بشکنن و با تیکه تیکه هاش خودشون رو بسازن، ولی من نمیشکنم و شکستنم کارِ یک نفره و این، واسه خاطرِ غرورمه. مغرور بودم و هستم و خواهم بود، چون غرور لازمه ی صعوده و اون تکبره که زمینه سازِ سقوطمه؛ پس مغرورم و این غرور، همه ش بخاطرِ شعورمه! شعور نشانه ی انسانیته و سکوتِ درست، یکی از شاخصه های شعوره؛ هیچ بی شعوری نیست که سکوتِ بجا رو به رسمیت شناخته باشه و موفق نباشه و این، خودِ خودِ خودِ سقوطمه.

من اینجا هستم؛ یه موجودِ مغرور که با سکوتش، صعودش رو بسازه و با سقوطش، غرورش رو از تکبر بتراشه و بفهمه که شعور به دروغ نیست و سکوت، خودِ شعوره و ظهورِ سقوط، گره خورده به یک چیز و اون مرگِ مغزیِ ما آدمایِ پر حرف و کم سکوته و من اینجام که یه جرقه باشم واسه فهم و شعورِ خودم، عبورِ از واژه های زنده واسه رسیدن به حقیقت و این، دلیلِ حضورمه.

۲۴ نظر ۱۲ موافق ۰ مخالف

قطعأ ربط دارند!


تصویر و آهنگ رو میگم


دریافت

۳۰ نظر ۱۱ موافق ۰ مخالف

پکیجِ حرم بدم؟!

1. تِدوریست:

نمیدونم دوستانِ خادمِ حاضر در ورودیِ حرم چی تو من دیدن که فکر میکنن بنده تروریستم! بابا من کجام به تروریست میخوره مردِ حساب؟ [ هم اکنون چند خادم یا علی گویان ملت رو بلند میکنن که جارو بزنن فرش رو ] خب داشتم میگفتم! آخه مگر با کتِ تکِ آبی و شلوارِ متمایل به لی و پیرهنِ چهارخونه ی ریز ریزِ خاکستری میرن عملیات انتحاری که من بیام؟؟ [ شایدم برن! خدا رو چه دیدید؟! ] البته مدلِ گوشیم و کیفش هم بی تأثیر نبود! و مخصوصأ اون لبخندِ ملیحِ تدی طورِ بر لبم!

2. دوتایی یه چیزِ دیگه س:

طیِ این سال ها که میام زیارت، هر سال که میگذره و شناسنامه ای بزرگتر میشم، هر سال بیشتر از پارسال به این باور میرسم که زیارت فقط دوتایی! دو نفری بری زیارت و بعدش بری تو این رواق های مختلط بیشینی لذتِ دنیا و زندگی رو ببری با یار! ان شاءالله سالِ بعد [ :))) خدا رو چه دیدید؟ ]

3. بنداز دنده عشقب:

اون لحظه ی آخرِ زیارت که زیارتت رو میکنی و میخوای بری بیرون و رو به ضریح شروع میکنی دنده عقب رفتن خیلی باحاله! من بهش میگم دنده عِشقَب!

4. همچنان دعا گوی همه ی دوستان هستیم. به خصوص دوستانی که جا مونده بودند. امیدوارم به زودی قسمتِ همه بشه. همه با هم یه زیارتِ بلاگری بریم :)) 



۳۲ موافق ۰ مخالف

کفشداریِ شماره 7


مثلِ همیشه یه نشون؛ یه نشون واسه گم نشدنم. کفشداریِ شماره هفت. شاید جالب باشه، ولی من هنوزم که هنوزه ترس از گم شدن تو حرم دارم. یه جور شلوغی و بزرگیِ خاص که باعث میشه این ترس بعدِ عمری هنوز تو وجودم قلقلک میخوره. کاش همینقدر ترس رو واسه گم نشدن تو شلوغی های دنیا هم داشتم. فکر کنم وضعیتِ بهتری از این حالِ گم شده و سردرگم داشتم. بگذریم. قبلِ ورود به داخلِ حرم، صحنِ آزادی و شکوه و عظمتِ جذابش. ایوونِ طلا و اون طلاییِ دوست داشتنی و حس و حالِ غیر قابلِ وصفش که تو هیچ ادبیاتی نمیگنجه.



دل میکنی ازش و میری سمتِ کفشداری و کفشهات رو تحویل میدی و اون شماره ی نوستالژیک رو تحویل میگیری. همون تیکه ی شیشه ای که از وقتی یادته بوده و گره خورده به خاطراتِ ورود و خروجت از حرم. خوب جاش رو تو حافظه ی تصویریت ثبت میکنی و میری که بری سمتِ آقا. یه آقا که خیلی خوبه. اونقدر خوب که همین الآن که اسمش اومد اشک تو چشمم نشست و جا خوش کرد. مگه میشه اینقدر خوب و مهربون؟! آره خب! شده دیگه. میری و میری و میری تا چشمِ گناه کارت برسه به اون ضریحِ نورانی. ضریحی که واسش فرق نداره کی هستی و از کجا میای، درست مثلِ صاحبشه خب. همون آقایی که گفتم. واسش فرق که نداره چقدر بد و گناه کار و بدی که! منتظرته بری و در آغوش بکشیش و نفس بکشی تو بغلش؛ با هر نژاد و مذهب و فکر و اندیشه ای که داری. فقط میگه که بیا تو، باقیش با خودم. میری و غرق میشی تو سیلِ جمعیت. موج میکشونتت و میبرتت سمتِ آقا. خودت رو میچسبونی به اون گوشه ی معروف که همیشه و هرسال میری. گوشه ی سمتِ چپ، تو بغلِ آقا. دیگه نمیدونی بخندی و یا اشکتو کنترل کنی. اونقدر حالت خوب میشه که اشکت خودش محو میشه و میره. شروع میکنی دعا کردن با همون زبونِ گناه کارت. ولی خب آقا که دیگه تهِ معرفت و گذشت و بزرگواریه دیگه؛ این رو که همه میدونن. فقط کافیه همون لحظه دل و فکرت رو بسپری بهش و دعا کنی. واسه هرکی که تو ذهنته. 



واسه پدر و مادرت که سایشون رو سرت مستدام باشه. واسه خواهر و برادرت که خوب بزرگ شن. واسه خودت و عاقبت به خیریِ خودت و همه ی جوونا که حقشونه عالی باشن. واسه رفقای بلاگرت که حضورِ مجازیشون طعنه میزنه به رفقای واقعیت. اونقدری که شک میکنی مگه میشه مجازی باشن؟ پس چرا من حسشون میکنم؟! دعاشون میکنی و امیداوری حالِ همه شون خوب باشه. میرزا جانِ اصفهانیمون سلامت باشه و مهراد جانش [ اکوری پکور ] زنده و موفق باشه. مونوکسیدِ کربن خانم [ حوا عه اول ] و رستگاری در زیر باران همراه با هق هق [ حوا عه ثانی ] و فرشته خانم و بقیه بلاگرهایی که کنکور دارن مزدِ تلاششون رو بگیرن و موفق شن. مترسک به اون چیزی که تو دلشه برسه. دچار پستِ بالای وبش مستجاب شه [ حالا هرچی هم که میخواد خدا بهش بده جدا از اون ]. محمد جواد تنبلیش فرو کش کنه خودش رو جمع و جور کنه پاشه بره جمکران [ داغان! فردا پاشو برو دگه ]. پرستو خانم و آرزو خانم هم هر چی میخوان مستجاب شه واسشون. آراگل و پری دریایی بانو هم به هرچی میخوان برسن و داغان نباشه حالشون به حولِ قوه هیچ وقت. مادر خوانده ی بیانیم، مهربانو هم سلامت و موفق باشه تو مسیری که انتخاب کرده. بهارِ تنها از تنهایی در بیاد [ البته هنوز زودشه، ولی خب ما پیش دعاش رو میکنیم حالا هر وقت قسمت شد دگه ] و باهار [ پاتریک ] حالِ دلش خوب شه و به آرزوهاش برسه. بهار خانمِ تازه وارد هم مستجاب شه دعاهاشون. محدثه بانو هم که از خواننده های بدونِ وبلاگ ماست، همون چیزی که تو دلشه بهش برسه. آن شرلی با موهایِ بور [ الکیع ] موفق باشه و سرطانِ لعنتی منقرض شه کلأ [ واسه دوست یا آشناشون دعا کنید ]. سمیرا خانم کمتر داغان بازی در بیاره و آروم و خوشبخت و سلامت باشه.  محبوبه خانم که خودشون مشهدی ان، هرچی که میخوان بهش برسن و عاقبت بخیر شن. آندرومدا کم تر عربده بکشه و به مرادِ دلش برسه [ حالا این مرادِ دل رو داستان نکنید! ]. زهرا خانمِ باقری و مهردخت و الیکا خانم هم به هر خواسته ای که دارن برسن ان شاءالله. خانمِ انار از بندِ مادیات و شکم پرستی بیرون بیاد و به بارِ معنویِ سفرهاش بیفزاد [ شوخی بود بخشِ اولش ها :)) ]. حدیث خانم حالِ دلشون خدایی شه و هلما بانو هم موفق و سلامت و پیروز شن. اسمارتیز خانم هم همون چیزی واسشون رقم بخوره که میخوان و صلاحشونه. حورا بانو و آسوکا خانم هم هرچی تو دلشونه بهش برسن و شایسته خانم و بانو هوپ و فاطمه خانم بهترین ها واسشون رقم بخوره. و اینکه ناقوسأ خیلی زیاد بودین!! دو مرحله ای باید دعاتون کنم. هی میری میچسبی هی پرتت میکنن اونور دوستانِ مشتاق. خلاصه امیدوارم همه و همه خوب باشه حالِ دلشون.

اینا که تموم شد میری و تکیه میدی به یه دیوارِ سردِ دیگه. پشتِ سرت رو میچسبونی به دیوار و چشمات رو میبندی و نفس میکشی و زندگی رو لمس میکنی تو این حرم. چشمات رو بازی میکنی و میبینی هرکسی تو حالِ خودشه. یکی گریه میکنه و با خدا و آقای خودش حرف میزنه. یکی فقط نگاه میکنه و چیزی نمیگه. یکی میخنده و لذت میبره و نشون میده لذتش رو. یکی دعا میخونه و یکی نماز. یکی بچه شو دنبال میکنه و یکی داره عکس میگیره. یکی مهر ها و دعا ها رو جمع میکنه و لبخند به لب داره. یکی هم مثل من این پست رو مینویسه و تقدیم میکنه به شما دوستای باحالش.

+ راستی! الآن زاویه ی عکس ها گویای قد بلندیِ عکاس هست یا نح؟؟ :)))) ینی اینو نمیگفتم زیارتم قبول نمیشد :))) به همین کیبورد :))

۵۵ نظر ۱۱ موافق ۰ مخالف

تِد در حرم


شاید باورتون نشه [ حالا چرا نشه؟! چه کاریه اصن؟ ] ولی بنده در حالِ حاضر در یکی از صحن های حرمِ امام رضا علیه السلام، و درحالی که به دیوارِ سردِ ورودیِ حرم تکیه دادم، دارم واستون این پست رو مینویسم! و اینکه به عنوان اولین خرسِ گریزلیِ وارد شده به حرم، اسمم میره تو کتاب گینس قطعأ! دوستان مقاومت کردن که راه ندن، ولی بنده اون بُعدِ انسانیم رو نشون دادم و وارد شدیم به حولِ قوه! 

راستش یه زیارت و دعای کلی کردم واستون؛ ولی دیدم اینجوری حال نمیده! بخاطر همین لطفأ یه حضوری بزنید تا شب که دوباره خواستم بیام همراه با اسم و لینک [ ! ] دعاتون کنم برید حال کنید! هرچند دعای بنده به جایی نمیرسه، ولی خب زورم رو میزنم که برسه دیگه.



۴۱ نظر ۲۱ موافق ۰ مخالف
حالِ من
زنده ام! پس میخندم :))

Twitted:
------------------------------------
آواتِد بروز رسانی شد
[ 18.30 - 96.1.5 ]
----------------------------------
کابوس چیزی نیست که همیشه تو خواب سراغت بیاد؛ گاهی اوقات بیداری و پلک میزنی، ولی کابوس واست قابلِ لمسه...
[ 3:38 - 96.1.8 ]
----------------------------------
کانالِ تلگرامی: rebel151@
با تغییراتِ کاربری!
[ 11:52 - 96.1.8 ]
---------------------------------
تنها کسی که میتونه حالتونو تغییر بده رو میشه فقط یه جا دید! آیینه!
از جلو آیینه میام ; )
[ 13:55 - 96.1.8 ]
-----------------------------------
مادر بزرگا خیلی باحالن! مخصوصأ وقتی به پیتزا بگن پیکزا!
[ 20:16 - 96.1.10 ]
----------------------------------
- خوشبختی یعنی آخرای عید باشه و تو آجیل ها تخمه ژاپنی پُر باشه و تو عاشقِ تخمه ژاپنی باشی! به شخصه عاشقِ مقاومت و پایداریِ تخمه ژاپنی ام!
- ای.تی فیلمه که واسه بچه های مردم میذارین؟؟؟ اینقدر داغانید؟؟؟ به فکرِ شب بیداری و ابری و بارانی شدنِ اتاق خوابِ بچه های طفل معصوم نیستید؟؟؟
[ 13:56 - 96.1.12 ]
-----------------------------------------
در راستای باحال بودنِ مامان بزرگا جا داره یادی کنیم از باحال بودنِ خاله ها وقتی پشتِ تلفن درحالی که داریم دورِ همی میبینیم به طرف مقابل میگن: داریم مدیر عامل میبینیم!! خدایگانِ سوتی :)) مدیر عامل؟؟ مدیری؟؟ شیب؟؟
[ 2:00 - 96.1.13 ]
_____________________________
آواتد و اتاقِ فکر بروز رسانی شد [ اتاقِ فکر رو از دست ندید اینبار ]
[ 15.45 - 96.1.24 ]
_____________________________
همین حالا که این توییتِد رو خوندی برو و یه خبر از دوستای وبلاگیت که چند وقته پست نذاشتن بپرس! شک نکن خوشحال میشن!
[ 23.49 - 96.1.29 ]
___________________________
بحثِ راننده تاکسی ها تازه از امروز شروع میشه! میتونید ریز ترین تحلیل های سیاسی رو تو تاکسی ها بدست بیارید.
[ 14.7 - 96.2.9 ]