مردی به نامِ اُوِه

بیخیال لطفأ!
مردی به نامِ اُوِه

عکس نوشت:
تو اسیری! تو زندانِ تفکراتِ منفی.


📌 شاید اسم زیاد عوض کنم، ولی هویتم تغییر نمیکنه!
📌تصویر هدر مربوط به پوسترِ فیلمِ A Man Called Ove هستش که یه خورده دستکاری شده فقط!

پیروِ پیرامونِ پستِ قبل، تصمیم بر این گرفتیم که اعتراض و نقدِ خالی نباشه؛ در عمل هم یه کارهایی در راستایِ بهتر و فاخر تر شدنِ فضای بیان و وبلاگ نویسی کنیم. بنده یه ایده ای دارم؛ خیلی دوستش میدارم! تصمیم گرفتم با شما در میون بذارمش و با کمکِ هم کمی ها و کاستی ها و نقاط ضعفش رو رفع کنیم و مسائل مورد نیاز و لازم رو بهش اضافه کنیم. با کمکِ هم. این پست واسه بحث و تبادل نظر پیرامونِ همین اتفاقه. پس خجالت و تعارف رو کنار بذارید و ایده و نظراتتون رو واسه بهتر اجرا شدنِ طرح مطرح کنید. 

ایده ی بنده ایجاد و شروعِ یک جنبش و یا پویش یا همون کمپین هستش. چجور  پویش و جنبشی؟! توضیح میدم. به این شکل که ما یک جنبش و پویش تشکیل میدیم. یه اسمِ مناسب و مرتبط واسش انتخاب میکنیم. عضوش میشیم و به قانونش متعهد میشیم و اجراش میکنیم. حالا افرادی که عضو میشن باید چکار کنن دقیقأ؟! کارِ ساده و بی درد سری خواهیم داشت. ابتدا دسته بندی موضوعی انجام میدیم. بعد از انجام دسته بندیِ موضوعی، بلاگر های محترم میان و اعلام آمادگی برای عضویت در جنبش و پویش، موضوعِ مورد علاقه ای که بهش علاقه داره رو انتخاب میکنه و متعهد میشه که یک روز در هفته رو اختصاص بده به این جنبش و پویش و یک روز و یک پست در هفته رو در وبلاگش سعی کنه هدفمند و اصولی و مرتبط با موضوعِ انتخابی بنویسه. یعنی بطورِ مثال بنده که موضوع طنزِ اجتماعی رو انتخاب کردم، یک روز در هفته رو سعی کنم بطور اصولی و حرفه ای متنی رو بنویسم که حرفی واسه گفتن داشته باشه و پیام و محتوای مناسبی رو هم مرتبط با موضوع برسونه. حالا یه وقت از کلمه ی حرفه ای نترسید! قرار نیست خلق معجزه و اثر ادبیِ جهانی کنیم. قراره سعی کنیم خوب بنویسیم. یه جور تلاش و سعی در خوب نوشتن. 

الآن شما چکار کنید؟!

1. در مرحله ی اول اعلام آمادگی برای عضویت در جنبش و پویش

2. ایده و طرح و نقد و پیشنهاد هاتون در رابطه با جنبش و پویش رو با بقیه و در زیر همین پست به اشتراک بذارید. 

3. بقیه ی دوستاتون رو از شروعِ این جریان مطلع کنید. هرچی تعدادمون بیشتر باشه، فضای بیان و وبلاگ نویسی بهتر و زنده تر خواهد شد و ان شاءالله شاهدِ پیشرفت محتواییِ این فضا خواهیم بود. فقط یادتون باشه! اگه این قضیه محدود به اعضای کمی باشه، فایده نداره و پیشرفتِ خاصی به چشم نمیاد. 

4. هر کدومتون لطف کنید یه موضوع واسه دسته بندی موضوعی جنبش و پویش پیشنهاد بدید. سعی کنید موضوعاتِ متنوع و جدیدی نسبت به هم بگید. خیلی مؤثره در آینده ی این حرکت و جریان.

5. یه اسمِ مناسب با این جنبش پیشنهاد بدید تا بهترینش رو انتخاب کنیم. 

6. همه چیزِ این جریان به استقبال شما دوستان بستگی داره. اگه استقبالی نشه طبیعیه که اتفاقی رقم نخوره. 

7. به امیدِ بهتر و بهتر شدنِ فضای وبلاگ نویسی. ما اگه خودمون واسه بهتر شدنِ اینجا کاری نکنیم، خدا پا نمیشه بیاد واسمون وبلاگ نویسی رو متحول کنه! «انّ الله لا یُغیِّرُ ما بقوم حتّی یغیّرو ما بانفسهم» : خداوند سرنوشت هیچ قومی و «ملّتی» را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود تغییر دهند. 

8. این جریان واسه من و یا پدرم نیست! مشکلات شخصی رو کنار بذاریم و یه تکونی به این فضا بدیم لطفاً! فارغ از تمامیِ حواشی و اختلافات! 

9. باقیِ مسائل باشه واسه پستِ بعد که با توجه به بازخورد های همین پست نوشته خواهد شد.


  • OVe هستم


چند وقتی هست که بلافاصله بعد از اینکه اسمِ وبلاگ و اتفاقاتش میاد، این تصویر ناخود آگاه تو ذهنم نقش میبنده! یعنی قشنگ تعدادی خاله زنک جمع شدن دورِ هم گل فشانی میکنن. طیفِ موضوعیِ بحث ها هم گسترده س خدا ر شکر! از آموزشِ جدید ترین مِتُد مخ زنیِ سوژه ی موردِ نظر، یعنی دخترِ طفلِ معصوم، توسطِ دخترِ بابا، به پدر برای ازدواج مجدد بگیر تا حمله های متعدد به سمتِ رکورد خواستگاری های متعدد تر، برای ازدواج مجدد و حصولِ هَوو برای زنِ اول و یا اتفاقاتِ مَد [ خیلی فشار بهم میاد بنویسم مدرسه مثلأ ] و کانون زبان و حرف زدن پشتِ سرِ رفقا و معلم ها و به سخره گرفتنشان و یا هم دانشگاه و دوست های اجتماعیِ متعدد که فقط اجتماعی هستند و هیچ خاصیت خاصِ دگه ای هم ندارن مثلأ و شرحِ بی اخلاقی ها و بی ادبی های اتفاق افتاده در فضای دانشگاه با افتخار و تشویق و کف و سوت و هورای حضار. دسته ای از دوستان هم با دقت و خلاقیتِ خاصی، در پیِ فلسفه بافی های سقراط طورانه برای کوتاه کردن مو هاشان یا فرفری بودن مو هاشان  یا غم و بغضِ فراغ و دوری از فرفری موی دلبرشان هستند. تهِ خلاقیت مان هم شده فعال کردنِ تیکِ ناشناس و جابجایی مرزهای مزخرفیت با اکانتِ ناشناس در جواب به اینجور پست ها و مطرح کردن سوالاتِ پوچ و بی خاصیت و برگزاری چالش های ارسال عکس چشم و گوش و توی حلق و غدد فوق کلیوی و روده های بزرگ و کوچکِ بلاگر ها. یه سریا هم هستن به غلط نوشتن کلمات افتخار میکنن و اون رو یه سبک میدونن! میشه بهش گفت سبکِ داغانیسم! اونایی هم که ادعای نویسندگی دارند و واسه خودشون دم و دستگاهِ مکتب و مرید راه انداختن و پند ها و نصیحت ها و پیام های آموزشی شان تو فضای بلاگ ویز ویز میکنه، یه عده شان که کلأ نمینویسند، یه عده شان هر ماه شاید اگه حال کنن یه پست بنویسند، یه عده هم که همون بهتر که ننویسند. بعضیاشونم که یه نگاه به آرشیو مطالبشون میندازی، یه پستِ درست درمان که حرفی واسه گفتن داشته باشه پیدا نمیکنی! فقط و فقط ادعا! 

آدم خوبه با هر چیزی که از خودش بیرون میندازه و محصول ذهنشه، یه چیزی رو ثابت کنه! الآن اوضاع خیلی جالبه! یکی خیلی تلاش میکنه ثابت کنه خیلی خبیث و بی اخلاق و خلافِ انسانیت عمل میکنه که داره به پدرش آموزش مخ زنیِ دختر مردم رو میده که از هیچی خبر نداره! یا یکی میخواد با پست هایی که از روابطِ نامحدودش با جنس مخالف و به عنوان دوست داره، هرزگی و یا بی بند و باریش رو ثابت کنه؟! یا که مثل یکی دیگه با خاطراتِ تمسخر و غیبت و توهین و سرکار گذاشتن بقیه، سطحِ ادب و فرهنگ و شخصیتِ خودش و خانواده ش رو به رخ بکشه؟! یا هم که میخواد با راه اندازی مکتب خانه و نظامِ استاد و مرید و پاره نمودنِ لایه ی اوزون با ادعا ها و نقد های نویسندگی، و عدم وجود یک مطلبِ خلاقانه و خارج از بحث های نقد و نصیحت های پیرمردانه به بچه های خردسال، تهی بودنِ قلمش از جوهرِ خلاقیت و نوآوری رو نشون بده؟! یا هم که میخواد پویشِ #آری_به_هووی_زنِ_اول ر لابلای پست های خواستگاریتش جا بندازه؟! یکی هم نیست بگه تو که کلاس آموزش لالایی برای خواب های طلایی ر بلدی، خودت چرا از بی خوابی رنج میبری استاد؟! آرشیو مطالبت رو یه نگاه بنداز! تار عنکبوت بسته حاجی! 

واقعأ ما تو بیان و بلاگ چیا رو داریم ثابت میکنیم؟! خاله زنک بازی و قربون صدقه رفتن های فضایی زیر پست ها؟! آموزش مخ زنی؟! فلسفه بافی با بافتِ مو و کوتاه و فرفری بودنِ موهامون اونم با افتخار؟!  یا به بی سوادیمون با غلط نوشتن کلمات؟ یا به عدم تهعدِ اخلاقی و بی بند و باری، زیر پوششِ دوست های اجتماعیِ قبل از ازدواج؟! تمسخر و غیبت و توهین و تحقیر و بی ادبی؟! وقاحتِ تمام داره از تک تکِ پست های برخی بلاگ ها میزنه بیرون و کسی عینِ خیالش نیست. کسی عینِ خیالش نیست که بیان و وبلاگ نویسی داره به فنا میره. اونم زیرِ فشارِ چرخ دنده های فلسفه ی "وبلاگِ خودمه، هرچی دوست داشته باشم توش مینویسم و به هیچکسی هیچ ربطی نداره!" بله دوستان! بنده نگرانم! نگرانِ فضای حاکم بر بیان و وبلاگ نویسی. نگرانِ  وبلاگ نویسی ای که داره نابود میشه. وبلاگ نویسی ای که دیگه محتوا و پیامِ خاصی نداره. شده چاه توالتِ یه عده از بلاگر ها، که هر وقت از زندگی سیر شدن و از بدبختی ها و غم و اندوده های جهان حالت تهوع گرفتن، بیان و پنل مدیریت وبشون رو باز کنن و بالا بیارن توی وبلاگ و جلو روی مخاطب! که چی؟! که تخلیه شم! بله دوستان. خیلی از ما وبلاگ رو با چاه توالت اشتباه گرفتیم. تبدیلش کردیم به مکانی برای تخلیه کردن بدترین حس های ممکن. تهوع آور ترین مسائل زندگی. حس و حال خوب و باحال باشه واسه اینستاگرام! تخلیه افکار و احساسات بد نیست دوستان. این بده تقدس فضای وبلاگ نویسی رو بذاری زیر پات و اون رو فقط واسه تخلیه ی حس های منفی بدونی و حس و حال مثبت و خوبت رو جای دیگه تخلیه کنی. نگرانم دوستان! نگرانِ وبلاگ هایی که تار عنکبوت بستن و خبری از بروز رسانی نیست، ولی کانال تلگرامی و پیج اینستای بلاگرشون هر روز داره بروز میشه! نگرانم دوستان! نگرانِ بلاگرهایی که با سفید کردن صفحه ی وبلاگ و یه خط شعر و متن فلسفی خداحافظی میکنن و بعد چند روز برمیگردن اندازه پفک هم ارزش و احترام قائل نیستن واسه نگرانی و اضطراب و احساسِ مخاطب هاشون! به سخره گرفتنِ مخاطب ها و نگران کردنشون و توهین به شعورشون، شده تفریح یه عده! نگرانم رفقا! نگرانِ حل شدن وبلاگ نویسی توی بی محتوایی و حس و حالِ منفی و تهوع آور. نگرانم دوستان بلاگرم! نگرانِ رفقام! نگرانِ روزی که وبلاگ نویسی رو به سقوط و انحطاط بره و ما سرگرمِ مخ زنی و هوو بازی و فرفری موی غزل سازی و خاله زنک بازی و شاخ بازی باشیم! 

* اگه حس کردید بخشی از متن منظورش شما بودید، باید بگم درست حدس زدید! منظورم  دقیقأ خودِ شما بودی :))) 

* تکرار و چرخشِ معضلاتِ بیان تو این پست، ارتباط مستقیم داره با تکرار و چرخه ی معضلاتِ وبلاگ نویسی تو همین فضا!  گیر افتادیم توی یه چرخه ی مخرب و مزخرف!

  • OVe هستم

سلام. بدون حرف اضافی و مقدمه چینی! حتی ژاپنی. و یا کره ای و پنیری! عرض کنم خدمتتان که دو شب پیش شروع به نوشتن پستی کردم که موضوعش بیان و حواشی و اتفاقات ناخوشایند داخلشه! یه جور نقد به فضای حال حاضر بیان و بلاگ. به یه جاهاییش که رسیدیم، خودم خوندم، دیدم تا همینجاش به حدود 87 درصد دنبال کننده های خودم و باقیِ بلاگر های بیان یقینأ بر خواهد خورد و دلخور خواهند شد. نه که فکر کنید بی ادبی و یا توهینی کرده باشم، نه! فقط نقد و نظر شخصی بنده درمورد یه سری اتفاقات در حال جریان در فضای بیانه! یه دو دو تا چهارتایی با خودم کردم و تصمیم به پیش نویس کردنش گرفتم. چون با توجه به جنبه و ظرفیت نقدی که از دوستان به خاطر دارم، حس کردم دلخوری پیش بیاد. الآن ولی دو دل شدم که آیا این پست ر کامل کنم و گزینه ی انتشار ر بزنم یا نح؟! شوما نظرتان چیه؟! حس کنید یکی میخواد نقدتان کنه و تعارف هم نداره ابدا! فکر کنید اصن مخاطب اون پست خودتان هستید! تاب و توانش ر دارید؟ به نظرتان منتشرش کنم یا به همین روندِ بیخیالی و بی تفاوت از کنار مسائل تلخِ فضای بیان رد شدن، ادامه بدیم؟! کلا نظرتان چیه در این رابطه؟!


* موقت احتمالأ

  • OVe هستم


کنکاش


+


پسا کنکاش:


+ [ وی در حالِ جستجو و کنکاش در بینِ تلی از کتاب و لباس و ابزار آلاتِ مختلف بود ]

- چرا همه چیزِ اتاق را بهم ریخته ای یا شمس الشموس! یا شیخ؟! در بحرِ مکاشفتِ این ازدحام در پِیِ چه هستی؟! بگذار خویشتن در حدسِ دلیلِ کارِ شما تلاشی بکنم. در جستجوی خوشبختی این شلوغی و همهمه را بوجود آورده ای؟!

+ :| [ به ادامه ی کنکاش میپردازد ]

- آیا طلبِ حقیقت، شما را اینگونه آشفته است؟!

+ :| [ پشتِ پشتی ها را میگردد ]

- یقینأ در پِیِ یافتنِ دنیاهای موازی هستید یا شیخ!

+ :| [ بالش ها را زیر و رو میکند ]

- رویاهای گم شده؟!

+ :| [ چشم غره ای رفته و زیرِ شلوارهای تف شده کفِ زمین را جستجو میکند ]

- شیخ! خیط مان نکن جانِ ارشمیدس! لایه های پنهانِ خودِ درون؟

+ :| [ لا اله الا الله گویان به سمتِ گاو صندوق میرود ]

- به حضرت قارون داری آزمایشم میکنی شِیخ! من ظرفیت و توانِ آزمون های سخت و پیچیده ی شما ر ندارم به مرگ پوتیفار! 

+ :| [ درِ گاو صندوق ر باز میکند ]

 [ درِ اتاق باز میشود و چند تن از مریدانِ دیگر هم وارد میشوند ]

- [ عرقِ سرد از پیشانی اش چکیدن میکند و تپش قلب میگیرد ] جلو بچه ها خیطه یا شیخ! ایستگاهمان نکن! بذار سرم جلو بقیه بالا بمانه شیخ! به دنبالِ آینده ای؟!

+ :@#&%€£$ [ یک قبضه وینچستر از گاو صندوق در آورده و مغزِ مرید ر بسانِ پفکی میترکاند و خون و کثافت کاریِ قرمزی کادر را فرا میگیرد ] [ جورابِ سوراخی را به سمتِ حضار گرفته و سخن میراند ] دنبالِ لنگ جورابم میگشتم باباع! اعصابِ من ر خورد کرد لهنتی تهی مغزِ کج اندیش! بفرما! شستش هم سوراخه! خوب شد حالا؟! به جلسه اولیا و مربیان هم نمیرسم! ولی برای اینکه دست خالی این صحنه ی خونین مالی ر ترک نکنید: [ مریدان جملگی دست به قلم و کاغذ بردن تا درسی از شیخ ذخیره ی دنیا و آخرتشان کنند ] همیشه که نباید توی حوادث و اتفاقات پیچیده و گنگ، دنبالِ فلسفه بافی های دور و پیچیده و ترسناک گشت! گاهی خودِ بی فلسفگی و بی حکمتی، خودش نوعی فلسفه و حکمته که طالبِ یک ذهنِ باز و روحی پاکه! [ در این لحظه مریدان از شدت و عمقِ وسیع و عمیقِ سخن، جملگی بر سر و سینه کوفتانده و جامه ها دریده که هیچ، بخشی هم اُوِردوز کرده و راهی دکتر خانه شدن، بخشی تشنج گریبان گیرشان شد و کف و خون بالا آوردند، بخشی هم مجنون گشته و عنان از کف داده و سر به دیوار ها کوفتاندندی و مردن ]

  • OVe هستم