من همون اشتباهِ خوبتم
چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶

معدنچیِ یاغی
کتانژانتِ زیستِ من
سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶

معدنچیِ یاغی
دنیای موشک ها
دوشنبه ۲۹ خرداد ۹۶


" جمهوری اسلامی با اقتدار کامل ایستاده است. بعد از این هم همین‌جور خواهد بود. این را بدانند، همه بدانند؛ هم دشمن بداند، هم دوستان با اخلاص بدانند، هم آن دوستانی که گاهی دلشان می‌لرزد بدانند؛ جمهوری اسلامی مستحکم ایستاده است و بدانید آن‌ها نمی‌توانند به ما سیلی بزنند، ما به آن‌ها سیلی خواهیم زد. "


1. درست چند ساعت بعد از این سخنانِ رهبری، سپاه شروع به چک و چک کاریِ داعش کرد که کلِ دنیا، به خصوص عربستانِ سقوطی و رژیمِ آشغالگرِ اسرائیل و باقیِ نوچه های آمریکا بدونن ایرانی جماعت سرِ جونِ مردمش و امنیت و آرامشِ مردمش با احدی تعارف نداره! 

2. ایرانی جماعت اهلِ بزنم بزنمِ الکی نیست، یهو میزنه چپ و راستت میکنه نمیدونی از کجای دیرالزورِ سوریه خوردی!

3. ایرانی جماعت رو با گزینه های روی میز تهدیدِ پشمکی کنی، با گزینه های زیرِ میزش کتلتتون میکنه! 

4. دورانِ بزن و در رو هم تموم شده؛ این رو همه میدونن! همه! تا دیشب هرکی نمیدونست دیگه فهمید! اون وقتی که بیای بزنی و در بری واسه خیلی وقت پیش ها بود! الآن بیای بزنی تا خودِ اتاق خوابت دنبالت میکنیم میزنیمت! بابا مامانت رو هم بیاری، اونا رو هم میزنیم! تو این زمینه سخت و خشن عمل میکنیم!

5. یکی دیگه از خصلت های ما ایرانی ها اینه که اصولأ اهلِ ترقه بازی نیستیم! فقط موشک بازی! یه سری اومدن با ما ترقه بازی کنن که تو جوابشون چهارتا کپسولی و تی اِن تی و این سوسول بازیا واسشون بترکونیم، ولی نمیدونستن ما ذوالفقار داریم که خب هم از لحاظِ حجم و ابعاد و اندازه خیلی غیرِ سوسول تر از ترقه بازیه، و هم از لحاظِ بُرد و فاصله و هم از نظرِ مقدار تخریب و شدتِ ضربه!

6. میگن پوشک تو عربستان و اسرائیل تو بازار سیاه داره به قیمتِ کت و شلوار فروخته میشه! قیمتِ سوراخ موش هم تو این دوتا اکوری پکور به بالاترین حدِ چند ساله ب اخیر رسیده! خیکی های عربستان و سگ های هارِ اسرائیلی شبِ بارونی ای رو گذروندن!

7. گزارش هم رسیده که ابوبکر بغدادی بعد از یه دلِ سیر گوش دادنِ غلط کردمِ چاوُشی کرباسچی رو فرستاده تا با سپاه مذاکره کنه که باباع نزن! لامصب نزن! بیا مذاکره کنیم. این حرکت های تنش زا و خشونت وار چیه؟! 

8. دنیای امروز، دنیاییِ که اگه به دشمنت لبخند بزنی، نتیجه ش میشه یه چیزی تو مایه های برجام که هزار جا سرت کلاه میذارن و بعد ها میفهمی این دشمنِ لعنتی و نامرد، لبخند سرش نمیشه! دنیای امروز دنیاییِ که موشک، برش و ارزش بیشتری تو بوجود آوردن آرامش و ثبات داره. جنگ همیشه نفرت انگیز و سیاه بوده، ولی سیاه تر و نفرت انگیز تر از جنگ، اون روزیه که بخاطر ترسِ از جنگ و درگیری، به دشمنت باج بدی! 

9. شادی روحِ همه ی شهدامون، به خصوص شهید طهرانی مقدم [ پدرِ موشکی ایران ] صلوات بفرستید.

10. 

به دشمن بگو عاجز و کوچکست

جواب ترقه زدن موشکست

یدالله فوق همه دست هاست

به روی تو سیلی زدن کار ماست


#فاطمه_معصومی

11. من که گفتم خیلی ها رو زخمی میکنم :)) تف تو ریا! ولی اون دکمه قرمزه رو من فشار دادم پایِ سکوهای پرتابِ موشک! :)))


معدنچیِ یاغی
امتحانام که تموم شه...
يكشنبه ۲۸ خرداد ۹۶


خیلیا رو زخمی میکنم [ اون ایموجی هه که پوزخند میزنه ]

معدنچیِ یاغی
فعل های عاشق
شنبه ۲۷ خرداد ۹۶


خوب که فکر میکنم، تمامِ خاطرات و گذشته ام را ورق میزنم، به این باور میرسم که هنوز عاشق نشده ام، ولی فکر میکنم قواعدش را بلد باشم! شما را نمیدانم ولی عشق درحالِ حاضر برایم در چند فعل خلاصه و محدود شده است و امیدوارم این محدودیت را بگذارید به حسابِ عاشق نشدنم؛ چرا که عشق فرای محدودیت و تصوراتِ پسری است که از عشق فقط نوشتنش را بلد است؛ آن هم دست و پا شکسته و ضعیف. 

عشق برای منِ عاشق نشده ی کار نابلد، مجموعه ای از فعل هاست که به تصورات و تخیلاتِ من از عشق، معنا میدهند. فعل هایی مثلِ بوییدن - بوسیدن - دیدن - بردن - خوردن - چشیدن - نترسیدن - کشیدن - پوشاندن و ... شاید برایتان سؤال شده باشد ربطِ این فعل های بعضأ بی ربط به عشق چیست؟! حق دارید و من اینجا هستم که توضیح دهم و امیدوارم شما هم باشید و بخوانید و لذت ببرید.

عشق آنجایی گره میخورد به بوییدن که هنوز خیسِ بارانیم و او دشتِ عطرآگین موهایش را باز میکند و شمالِ بهاری در موهایش تجلی میابد و من، محوِ تماشای آیه های زیباییِ خدا در او هستم! 

بوییدنِ رایحه ی بهاریِ موهایش به کنار، بوسیدنِ پیشانی اش هر روز صبح به شکرانه ی حضورش در زندگی ام را هم ضمیمه کنید. بوسه ای که بوی تردید میدهد، جایی که نرسیده به پیشانی، غرقِ دیدنِ چشمانش میشوم و مردد که بمانم و غرقش شوم یا پیشانی اش را میهمانِ بوسه ام کنم. میگویند عشق چیست؟! در نظرِ منِ عاشق نشده عشق همان لحظه ای است که نیمه شب قصدِ خواب داری و میبینی دختری که جانت وابسته به نفس هایش و جانش گره خورده به حضورت در کنارش است، کنارت ایستاده و آیینه را تسلیمِ زیبایی اش کرده و موهایش را شانه میزند و با همان چشم های لعنتیِ دوست داشتنی نگاهت میکند و میخندد و میخندی و میخندد و میخندی... کاش زمان همانجا فلج میشد و هیچ ویلچری هم برایش پیدا نمیشد. عشق میتوانید حظ بردن از سختی های درد آورِ زندگی باشد، درست لحظه ای که دختری عاشق و قانع، در جاده ی پر پیچ و تابِ زندگی، کنارت، دست در دستت قدم بردارد و تو عشق کنی از پشتِ سر گذاشتن مشکلات و سختی ها. فقط بخاطرِ حضورِ آن دختر و عشق و احساسی که خرجت میکند و تو مدیونِ وجودش هستی! عشق را میتوان به قورمه سبزی هم ربط داد. وقتی که او برای اولین بار قورمه سبزی بپزد و مضطرب و نگران نگاهش به دهانت باشد که چه نظری میدهی و وقتی که میپرسد چطور بود بگویی: < میشه خوردش، ولی خب من قورمه سبزیِ مامانم رو میخوام! >بعد صورتش را جمع کند و با اخم نگاهت کند و بگوید: < از فردا میتونی بری پیشِ مامانت غذا بخوری آقا پسر. > و بعد نگاهش را از تو بدزدد و بگویی: < یه شوخیِ ساده ارزشِ این رو نداره نگاهت رو از من بگیری! من واسه این نگاه دنیام رو میدم واست، ولی تو فقط نگاهم کن. > پقی بخندد و بخندی و بگوید: < لوسِ کی بودی تو مسخره؟! >  و تو هم پوزخندی تحویلش بدهی و بگویی: < ظرفیتِ جملاتِ عاشقانه و رمانتیک هم نداری خیرِ سرت. > بعد با هم بخندیم و بخندیم و گذرِ زمانِ لعنتی که این لحظه ها را تمام میکند! چشیدنِ مزه ی لــ ... بگذریم دوستان! از این فعل بگذریم که برای مان حرف نسازند! کودک از این صفحه ی مجازی عبور میکند! گاهی اوقات نترسیدن هم بوی عشق میدهد. البته اگر برای رسیدن به خودِ عشق باشد. عشقی که بتواند عاشقت کند و عاشقش کنی و نترسی که روزی رهایت کند و تو بمانی و عاشقانه های بر باد رفته که در ذهنت صف کشیده اند. اگر عشقِ به کشیدنِ سیگار و باقیِ معشوقه های دودی را کنار بگذاریم، کشیدن میتوانید فعلِ خوبی برای عاشقی باشد. مثلأ کشیدنِ او به وسطِ بازیِ عاشقی در زیرِ بارش باران. جوری که هر دو خیسِ از عشق شویم و سرما بخوریم و همزمان من در دهانت سوپِ سبزیجات بدهم و تو در دهانم سوپِ جو! همه و همه ی این فعل ها جای خود، ولی عاشقانه ترین فعلِ عاشقی میتواند پوشاندن باشد! یک سکانسِ عاشقانه ی واقعی که نیمه شب رخ بدهد و من و او بازیگرانش باشیم. پاییز باشد و باران به شیشه ها بوسه بزند و خوابیده باشی و من نگاهت کنم و نگاهت کنم و نگاه، سردت شود و من رویت را بپوشانم...

معدنچیِ یاغی
چه خبر؟!
جمعه ۲۶ خرداد ۹۶

دوستانِ مدافعِ برجام و توافق با آمریکا یه سوال! چه خبر از تحریم های جدید؟! اها ببخشید! اینا تقصیرِ عباس و حسن و عطاس! آمریکا گناه داره! اکوری پکوریِ شیک و مدرن و متمدن و متعهد و صادق و کدخدا! 



راستی! به نظرتون واکنشِ دولت به این نقضِ صریح و واضحِ برجام چیه؟! لبخند های ظریفانه؟! یا واکنشِ شریفانه؟!

معدنچیِ یاغی
منبرهای خاک خورده
جمعه ۲۶ خرداد ۹۶

جوانگرایی تو هر قشر و گروهی لازمه؛ یکیش روحانیت! اون حاج آقایی که هفتاد - هشتاد سال سن داره و اکثرِ پا منبری هاش جوون هستند، اگه حرفِ تازه ای واسه مخاطبش نداره و موضوعات و مسائلِ سخنرانی هاش تاریخ مصرف گذشته ست و بیست ساله حرفاش یه سیکل و چرخه ی ثابت و تکراری داره، باید خودش، خودش رو بازنشست کنه! باید اجازه بده نسلِ جوان، با حرف و محتوای بروز و متناسب با احوالاتِ جهان و ذهنِ جوانانمون رو کار بیاد! غیرِ این باشه یک خائنه و باید یه روز پاسخگو باشه!

+

لازمه اضافه کنم داریم حاج آقا هایی که علی رغمِ سنِ بالاشون، جوان پسند و بروز حرف میزنند و محدود به یه چارچوب و موضوعاتِ قدیمی و تکراری نیستن!

معدنچیِ یاغی
شهرِ درون
چهارشنبه ۲۴ خرداد ۹۶


در من شهرِ شلوغیست که گویی در آن همه  لالند...

شاد و پر جنب و جوش، ولی همه لالند...

خوب که میبینم دهان ها همه درحالِ باز و بسته شدن است

شاید هم من نمیشنوم صداهای شهر را

شاید هم من کرَم...


+ عکس خودمانیم به همین برکت

معدنچیِ یاغی


این روزها به شدت تحتِ فشارِ امتحاناتِ پایان ترم قرار گرفتم! جوری که تا حالا تجربه ش نکرده بودم. چهار تا امتحان توی دو روز یعنی شرایطِ سخت! وقتِ درس خوندن همه ش صدای پوزخند های کتاب هام تو گوشمه! 

+

هیچ وقت با تقلب کنار نیومدم و نمیتونم بیام! یعنی همیشه شرایطش فراهم بوده و تلاش کردم که بتونم تقلب کنم! ولی روم نشده! بابتِ این کار به خودم افتخار میکنم! حتی اگه بابتِ نمره هام مسخره بشم و سرکوفت بخورم! ولی اینکه اکثریت با وقاحتِ تمام تقلب کنن و نمره های عالی بگیرن و با همون نمراتِ تقلبی پز بدن و به تقلب کردن هاشون به چشمِ مدال های افتخار نگاه کنن، خیلی تلخه! 

+ داستان خیلی کوتاه:

در تاکسی با صدای بلند درمورد اختلاس ها و دزدی های بزرگِ کشور سخنرانی میکرد و با لحنی اعتراضی به حال و روزِ کشور و مسئولین تأسف میخورد و حرف از پیشرفته بودن و فرهنگِ غنیِ کشورهای اروپایی و امریکایی و شرقِ آسیا میزد! راه که تمام شد و به مقصد رسید، در هوای گرم و آفتابِ سوزان، کتِ ضخیمِ مچاله شده اش را از کوله پشتی اش بیرون آورد و پوشید. تکه کاغذ های کوچکش را از جیبِ کوله اش بیرون آورد و نگاهی بهشان انداخت و لبخندی زد و در جیب های کتش پخششان کرد! روی تکه کاغذها با خطِ ریز چیزهایی نوشته شده بود! فکر میکنم شبیه به سحر و جادویی بود. شاید هم نفرینی که بوی آینده ای تلخ میداد... 

کرایه اش را حساب کرد و به سمتِ ورودیِ دانشگاه حرکت کرد...


+ عکس هم خودمان هستیم

+ دوستان اگه گوشه موشه های دلتون ما رو هم یاد کنید ممنون میشم. دعاتون میکنم، دعام کنید!

معدنچیِ یاغی

یه عده هستن تو مملکتِ ما، این دوستان خیلی باحالن! همونطور که مطلع هستید یه دینی اومده تو جامعه به اسمِ انسانیت! خب خیلیا به این دین مؤمن شدن و گرویدن و اعتقادی به اسلام و مسیحیت و یهودیت و غیره ندارن! خب این مسئله به من ربط نداره! هرچی دوست داری باش! اصلأ بفرما برو به بودائیسم بِگرا! به من چه؟! یه سری از همین دوستان که ادعای انسانیت و اخلاقشون، استراتوسفر و حتی لایه ی اوزون رو مورد نوازش قرار داده و میده، برای هم جنس گرایانِ هم وطن حق قائل هستند و معتقدند این عزیزان انسان هستند و انسان آزاده [ صمدی نه! آزاد! Free ] و اختیار داره هر کاری عشقش میکشه کنه! این دوستان حال میکنن با خودی [ هم جنس ] حال کنن! اصلأ یکی حال میکنه با الاغ حال کنه! یا اون یکی حال میکنه با کرگدن حال کنه! به شماها چه؟! یا حتی این دوستانِ اخلاق مدار و انسان دوست برای دوستانِ طبیعت گرا هم ارزش و احترام قائل هستند و باور دارند انسان داروینیسم که همون میمون و گوریل و اورانگوتان و ایناس، در اصل لخت بوده! مگر اورانگوتان زیر شلواری و زیرپوش و کت شلوار و اینا ست میکنه که انسان کنه؟! خب یه سریا دوست دارند لخت باشن! به حکومت و قانون و ملت چه ربطی داره که آزادی و اختیار و تفکرِ طرف رو محترم نمیشماره؟! خب این عزیزان به طبیعت و جنگل و جنابِ داروین اراداتِ خاص دارند! و یا حتی معتقدند یکی دوست داره خدا رو باور نداشته باشه! اون طرف عشق میکنه که باور داشته باشه کلِ این جهانِ خلقت، با همه ی عظمت و جزئیاتِ فوق العاده ریز و دقیق به همراهِ خودِ انسان که مظهرِ تو دهنی به تمامِ معادلاتِ علمی و تکنولوژیِ جهانه، با یه انفجارِ بزرگ به وجود اومدن! این عزیزان با بیگ بنگ حال میکنن! با خدا عشق نمیکنن! شما مگر فضولِ کارِ آتئیست ها هم هستید؟! و هزاران موضوعِ دیگه که دوستانِ انسانیت پرور معتقدند نباید اخلاق و انسانیت [ چیزی که مدِ نظرِ اون هاست ] رو زیر پا گذاشت تا میرسیم به یه موضوعی مثلِ ماهِ مبارکِ رمضان! خب به ماه رمضان که میرسیم خیلی هاشون ناله و مویه و داد و فغان سر میدن که بابا! شاید یکی دلش نخواد روزه بگیره! مگر زوره؟! چرا میخواید دین و اعتقاداتتون رو کنید تو حلقِ ما؟! شاید یکی حال کنه تو اوجِ گرما و آفتابِ روز، وسط ماه رمضان تو خیابون جلو چشمِ همه بستنی شکلاتی با چتر بخوره! به شما چه آخه؟! خب حالا من چند کلام خدمتِ این دوستانِ محترم که تو همین بیان هم فیض میبریم از بیاناتِ گوهر بارشون عرض کنم! 

خب دوستِ عزیز! اونجایی که شما مدِ نظرته میتونه لاس وگاس یا پاتایا باشه! اینجا جمهوریِ اسلامیِ ایران هستش! جایی که سی چهل سال پیش پدر و مادر یا پدر بزرگ مادر بزرگت با رأیِ قاطعِ 99 درصدی، رأی به انقلاب و اسلامی بودنش دادن! پس میتونی بری یقه ی پدر و مادر یا پدر بزرگ مادر بزرگت رو بگیری که چرا با اون قاطعیت رأی اسلامی بودنش دادن! البته اگه زنده باشند ان شاءالله که اگه نیستند خدا رفتگانِ همه رو بیامرزه! این جمهوریِ اسلامی که میبینی، که خیلی هم نقد و نقطه ضعف بهش وارده، بیش از 200 هزار نفر واسش پر پر شدن و به شهادت رسیدن! پس ریشه هاش با خونِ بیش از 200 هزار نفر آبیاری شده که بهش معتقد بودن! اونقدر معتقد که حاضر شدن عزیزترین و شیرین ترین چیزِ ممکن واسه انسان یعنی جونشون رو واسش بدن! اگه مجددأ اعتراضی داری میتونی یه سر بری مزارِ شهدای گمنام و غیرِ گمنام شکایت کنی ازشون که چرا رفتید از این مملکت و حکومتش دفاع کردید که ما الآن نتونیم روزه بخواریم! اینا همه به کنار! شما دوستِ عزیزِ انسانیت پرورِ مدافعِ حقوقِ هم جنس بازان [ یکی میگفت نگید همجنس باز! بگید همجنس گرا! مثلأ دختر گرا! کفتر گرا ] و طبیعیت گرایان و الاغ و میمون و اورانگوتان گرایان و آتئیست و بودائیست ها و ... هستی و به اخلاق و انسانیت پایبند هستی، احترام به قانون تو انسانیت و اخلاقت نمیگنجه؟! با قانون حال نمیکنی؟! اخلاقت و انسانیتت حکم میکنه تو جامعه ای که دینِ رسمیش اسلامه و اکثرِ مردمش معتقد به روزه گرفتن هستند، جلو چشمِ این افرادِ روزه که تو شدید ترین وضعِ گرما و تابشِ خورشید، گرسنه و تشنه و خسته و کوفته شدن و له له میزنن، آب و بستنی و شیرموز و نوشابه مشکی کوکاکولای یخی بخوری؟! اونا حق ندارن؟! انسان نیستند؟! دلشون نمیخواد؟! فقط همجنس گرایان و آتئیست و بودائیست ها و میمون گرایان انسانند؟! نمیتونی بری تو خفا و خلوت بستنی شکلاتی بخوری؟! نمیتونی بری خونه آبِ یخ بخوری؟! یه عده واقعأ مشکلِ فیزیکی و جسمانی دارند! معلومه که منظورم این دوستان نیستند! چه بسا همین عزیزان اونقدر اخلاق و انسانیت حالیشون هست که تو جاهای شلوغ چیزی نخورند! خیلیا هم اصولأ اعتقادی ندارن به روزه؛ ولی اخلاق و انسانیت سرشون میشه تو عمل! طرف حسابِ من مشخصه! اگه ادعای اخلاق و انسانیتت میشه اولأ باید به قانونِ رسمیِ مملکتت احترام بذاری! دومأ باید طبقِ حرف و اعتقادت اخلاق و انسانیت رو در برابر اعتقاد و تفکراتِ یه مسلمانِ روزه بگیر هم نشون بدی. [ همونطور که واسه بقیه نشون دادی و میدی مثلأ ] سومأ یاد بگیر به اکثریت احترام بذاری! درسته این روزا خیلیا دیگه اعتقادی به روزه و اسلام ندارن، ولی هنوز روزه دارها و مسلمان ها تو اکثریت هستند! چهارمأ روزه میخواری بخوار! ولی انسانیت یادت نره! دمت گرم! زنده باشی ;)

معدنچیِ یاغی