نیستی؛ تمومِ دنیام گِلیه...
دوشنبه ۳۰ اسفند ۹۵



حالتون نو : )

معدنچیِ یاغی
قرار به وقتِ نوروز : )
يكشنبه ۲۹ اسفند ۹۵


سلام

اول اینکه خیلی ممنونم از دوستانی که لطف کردن و شرکت نمودن.

دوم اینکه معذرت میخوام اگه یه سری حواشی پیش اومد و یه سری اذیت شدن.

سوم اینکه پیشاپیش بگم من صدام داغانه :))) فقط واسه تشویق و انگیزه بخشی به صدا داغان های دیگه شرکت کردم :))) تا بفهمن از خودشون داغان تر هم هست :))

واسه شنیدنِ پست های بقیه هم به همین پست و لینک هاش مراجعه کنید.

این هم شاهکارِ بنده:

در ضمن! ربط تصویر به پست هم داره بررسی میشه :)))) پیامش اینه که اصولأ بیخیال :)))

معدنچیِ یاغی


خیلی فکر کردم تا یه پستِ طولانی و مفصل در مورد مادر بنویسم؛ ولی تهش به یه نتیجه رسیدم. اگه بزرگ ترین و بهترین نویسنده ی جهان هم باشی و همه ی لغت نامه های دنیا به همراهِ تمومِ صفت های خوب رو بلد باشی، به وصفِ بزرگی و مهربونیِ مادر که میرسی، باس قلم رو بندازی کنار و تمام قد در برابر عظمتِ این کلمه خم بشی و بدونی اینو که، اون خانمی که روز به روز داره شکسته تر و ضعیف تر میشه، تمومِ جوونی و خوشی هاشو گذاشته واسه تو، که قد بکشی و بزرگ شی و اون کِیف کنه از بزرگ شدنت. و اینو بدون که این بزرگ شدنت فقط به خودت ربط نداره که فکر کنی میتونی هرجوری و به هر شکلی بزرگ شی و به کسی ربط نداشته باشه، نتیجه ی این بزرگ شدنت، لرزشِ دست های مادرته که اگه الآن نداشته باشه، بالاخره سراغش میاد؛ نتیجه ی چین های رویِ پیشونیشه که هرسال بیشتر میشن؛ نتیجه ی درد های دیگه شه که هرسال بیشتر میشن، پس یادت باشه چجوری بزرگ میشی و قد میکشی و بدون چه کسی فدای این بزرگ شدنت شده و داره میشه؛ بدون نگرانته و عاشقت. یه عشقِ واقعی و خدایی. حواست باشه...
مادر جان! فدای همه ی حرص هایی که واسم میخوری و نگرانی هایی که همیشه باهاتن. فدای همه ی خنده هات که دنیامو قشنگ میکنن. فدای همه ی گریه هات که جهانمو زیر و رو میکنن. مادر جان! تمومِ نفسام، فدای گرفتگیِ نفس هات. 
مادر جان! مامانِ قشنگم! زندگیم گره خورده به حضورت؛ سایه ی مهربونیت روی سرم مستدام.

+ چقدر خوب میشه هر کدومتون یه جمله خطاب به مادرتون اینجا بنویسید و به خودش هم بگید : ) میشود؟!
+ و چقدر خوب میشه که هرکسی که اینجا رو میخونه، اعلام کنه که امشب یا فردا دستِ مادرشو میبوسه. میدونم همه اینکارو میکنن. ولی اینکه اعلام کنیم خیلی خوبه. میشود؟! : )
بنده فردا تا کمر خم شده و دستِ مادرمو میبوسم! با افتخار ترین بوسه ی عمرم!
+ یه فاتحه هم بخونیم واسه مادرهایی که امسال پیشِ خانواده هاشون نیستند؛ ولی قطعأ جاشون تو آغوشِ خدا گرم و نورانیه. 


معدنچیِ یاغی

سلام

نظرتون چیه 30 ام اسفند، ینی شبِ عیدی یه قرارِ وبلاگی بذاریم و تو یه ساعت معین یه پستِ صوتی بذاریم و به مناسبتِ سالِ جدید با دوستامون مختصر حرفی داشته باشیم و تبریکِ عید بگیم و اینا؟! هرکسی موافقه اعلام کنه و اگه دوست داشت بقیه رو هم دعوت کنه تا یه حرکتِ باحالِ بلاگری بزنیم.

+ وجدانأ بهانه های داغان و بنی اسرائیلی نیارید :)) همکاری کنید حال میده. دو سه دقیقه حرف زدن با دوستامون کارِ سختی نیست!

ساعتشو اگه استقبال شه اعلام میکنم قطعأ!

+ دانلود نرم افزارِ ضبط صدا: کلیک

+ اولأ اینکه خیلی ممنون از دوستانی که باحال بودن و اعلام آمادگی کردن و دمشون گرم و اینا! و بعد اینکه ساعتِ قرارمون شد 21:00 چون که همه تون از بیست هم نمره ی باحالیتون بالاتره :)) فلسفه رو فقط :)) 

اونایی که نمیتونن تو این زمان بطور آنلاین پست بذارن، از حالا میتونن ضبط کنن و پست رو تو حالتِ انتشار در آینده بذارن تا مشکلی پیش نیاد.

اگه میخواید دوستاتون رو به این قرارِ وبلاگی - نوروزی دعوت کنید زودتر اقدام کنید تا زمانِ کافی واسه انجامش داشته باشن.

از اونجایی که تعداد لینک ها زیاد میشه احتمالأ و بعضی از دوستاتون بخوان به عنوان یادگاری، تبریکِ عید رو داشته باشن، لطف کنید لینکِ دانلود رو هم بذارید تا دوستان بتونن تو زمانِ دانلودِ رایگان و اینا دانلود کنن : )) تشکر [ اختیاریه ها! ولی اگه خواستید انجام بدید : ) ]

وعده ی ما 30 اسفند، ساعت 21 پای صندوق های بیان : دیییی

+ از اونجایی که 30 اسفند ساعت 21 میفته بعدِ سال تحویل گویا، و ما میخوایم قبلِ سال تحویل پست رو منتشر کنیم و تبریک و اینا بگیم، پس برنامه یک روز جلو افتاد و از 30 اسفند به 29 اسفند و همون ساعت 21 منتقل شد. 

پس لطفأ اونایی که قول دادن، اگه آماده نکردن کارشونو یکم عجله کنن و به قرار برسن.

ممنون از همه تون : )

+ اعلامِ آمادگی کرده ها تا به این لحظه:

1. بهار 

2.جواد قاسمی

3. حوا 

4. گندم بانو

5. مهرآ 

6. اسمارتیز 

7. هلما

8. آقای معمولی

9. مبهم

10. نرگس 

11. کوالای پیر

12. آنه شرلی

13. مجتبی مطوری

14. محمود بنائی

15. دکتر حسین :)

16. پوکر فیس

17. رها

18. حورا

19. غزاله زند

20. جولیک

21. پری دریا

22. دچار

23. ام ا چ

24. آرزو

25. میرزا

26. آقاگل

27. مسی ریکا

ادامه مطلب

معدنچیِ یاغی
سخنِ خیلی بزرگان!
پنجشنبه ۲۶ اسفند ۹۵

معدنچیِ یاغی
اسفندِتو خاکستر کن
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۹۵

هر سال این موقع های سال که میرسه همه یه حال و هوای خاصی داریم و مدام به سالی که گذشت و قول و قرارهایی که ابتدای سالِ گذشته به خودمون دادیم، فکر میکنیم و یه حسرتِ نسبتأ عمیقی نوشِ جان میکنیم که حدودِ 366 روز گذشت و هنوزم که هنوزه همون آدمِ ناقص و پر غلط غلوطِ سالِ گذشته ایم و هیچ خبری از تغییر و تکامل نیست که نیست! و جالب اینجاس که این چرخه سال ها داره میچرخه و هر سال این وقتِ سال همون حس و حالِ حسرتِ کارهای نکرده و امید و حرارتِ تغییر و تحول واسه سالِ جدید سراغمون میاد و قطعأ این حال و روزِ اسفندِ 96 هم خواهد بود و در این شک نکنید که این چرخه بنزین سوز نیست که متوقف شه از تموم شدنِ سوخت، این چرخه دستی کار میکنه و نیازی به سوخت نداره! پس تا ابد به همین روال خواهد چرخید و هر سال راکد تر از سالِ گذشته اسفند رو فروردین و فروردین رو اسفند خواهیم کرد! مگر به یک شرط! اونم اینه که اینبار، یعنی اسفندِ 95 - فروردینِ 96 عمیقأ و ارادتأ و فانوسأ یه عهدی با خودمون و خدای خودمون ببندیم که اِی تِدِ راکد! تو رو به جانِ زنبورهای عسلِ کندوهای عسلت که هم ارزش با جانت هستن، بیا و این باهار با باهارِ سالِ پیشت یه فرقی داشته باشه! این تصمیم و اراده ای که داری استارتشو تو سالِ جدید میزنی یه تفاوتی با سالِ پیشت داشته باشه! ناقوسأ این تو بمیری ها از اون تو بمیری ها نباشه که تا یکی دو ماه از سالِ نو گذشت، کلأ یادت بره چه عهد و قول هایی با خودت و خدا بستی و بشی داغان تر از سالِ گذشته و باز اسفندِ 96 یادت بیاد که آخ! چرا من هیچ تغییری نکردم! چرا دارم درجا میزنم؟! چرا اینجوری شد؟! چرا اونجوری نشد؟! و هزارتا چرایِ بی جوابِ دیگر!

پس بیاید با هم یه قول و عهدِ متفاوت با سال های گذشته با خدا و خودمون ببندیم که خودمون متوجه تغییر و تحولِ خودمون بشیم و اسفندِ 96 شرمنده ی خودمون و خدامون نباشیم.

پس اسفندتو خاکستر کن

ققنوس شو

دوباره متولد شو

پرواز کن به سقفِ اراده ت.

معدنچیِ یاغی
چهارشنبه تون سوری!
سه شنبه ۲۴ اسفند ۹۵

عرضِ سلام و ادبی داشته باشیم خدمتِ اون آقا پسرِ خوشتیپ و مو قشنگ و سیکس پک دار و هیکل رو فرمه باحالی که در عراضیِ کوچه و خیابان ها کمین نموده و به محضِ مشاهده ی یک تا چند عدد دختر با حجم و ابعادِ وصف ناپذیری در پوستِ خود نگنجیده و میمون وار از کمینگاهِ خویش جهش نموده و ترقه یا نارنجک و یا هر کوفت و زهرِ مارِ قابل انفجاری رو در مسیرِ عبور همون یک دختر یا دخترها قرار داده و همچون اورانگوتانِ آمازونی، لبخند زنان از مکان دور شده و الاغ ذوق به دنبالِ سوژه ای دیگر میگردد! 

سلام رامبو!

سلام آرنولد!

سلام نجاتِ سرباز رایان!!

سلام بیگ بنگ تئوری!!!

سلام داغانِ کبیرِ دختر ندیده ی عقده ای!

معدنچیِ یاغی
ناصر و مجمع الکویینات
يكشنبه ۲۲ اسفند ۹۵

این مجمع الداغانین زن ها و سوگولی های ناصرالدین شاهِ داغان هستند! به قولی کویین ها و پرنسس ها و باربی های اون دوره! ینی ناصر وقتی میخواسته صداشون کنه میگفته: کویینم! بیا در بَرَم که شوریده و شیدای ابرو و دماغِ لهیده ت شدم من! 

یا وقتی میخواسته لوسشون کنه میگفته: پرنسسِ ناصر کیییییهه؟؟!!

یهو از چهار جهت چهل تا کویین و باربی و پرنسسِ قاجار طور میریختن سرش با همین قیافه و حجم و ابعاد!

بعد حالا شما تصور کنین چه بلایی سرِ سلیقه ی ما پسرا آوردن که اینا اون دوره کویین و سوگولی و پرنسس و تاپ های جامعه محسوب میشدن و الآن نگاهشون میکنیم خنده مون میگیره!!  

نفرینِ مارهای آناکاندا بر مسببانِ این قضیه!! 

از اینا گذشته اونایی که دورشون خط قرمز کشیدم یه نگاهِ خاصی دارن! کویین طور نگاه میکنن :)))

معدنچیِ یاغی
یه موقع هایی...
شنبه ۲۱ اسفند ۹۵



معدنچیِ یاغی
بی انصافی
جمعه ۲۰ اسفند ۹۵

من باشم با نگاهِ ماتم

تو باشی و چشمات؟!
بی انصاف چند نفر به یه نفر؟!
+ خبری نیست :/

معدنچیِ یاغی