Neo's Text

بیخیال لطفأ!
Neo's Text

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس‌نوشت:
ولش کن! ولش کن! ولش کن!

۲۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است


 روحیه‌ی مبارزه طلبی در من ریشه در کودکی دارد. وقتی که سه سال بیشتر نداشتم و با گاوِ پدربزرگم در روستا سرشاخ شدم؛ البته کاری با اینکه در کسری از ثانیه شَتَک شده و پس از چند ثانیه که در آسمان‌ معلق و به خیال پرواز بال بال زده [ از دِروغ ] و در پایان در عین نا امیدی با سر در زمینِ گِلیِ حیاطِ همسایه فرو رفتم، [ از الکی ] ندارم، غرض از این خاطره این است که من‌ به هر حال یه روزی،‌ یه جایی و تو یه شرایطی با یه گاو سرشاخ شدم! و مهم تر اینکه الان هم اوضاع تغییر چندانی نکرده است؛ گاو داریِ دنیا بطور روزانه در حال پرورش و تربیت گاو است و من به عادتی که در کودکی‌ام ریشه دارد، همچنان با گاو های زیادی سرشاخ میشوم و فارغ از نتیجه، سعی میکنم در این نبرد ها در هوا معلق و به خیالِ پرواز در حال بال بال زدن نباشم و مقصدم زمینِ گلیِ حیاطِ خانه‌ی همسایه نباشد! به نظرم روشِ سرشاخ شدنِ گاو باز ها با گاو ها مناسب باشد؛ کم خرج هم است! خرجش یک پارچه‌ی قرمز و پای دونده و چابک برای جا خالی دادن به این گاو های عصبانی‌ست! امیدوارم در این دنیای پر از گاو، اول از هر چیزی گاو نباشم، و در پایان یک گاوبازِ خونسرد و حرفه‌ای شوم.


+ تصویر: مجسمه‌ی گاو برنز وال‌استریت



  • Neo Ted
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۳۰ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۴۵
  • Neo Ted

تاریخ کشور ما پر است از زنانِ شجاع و جسوری که پا به پای مردان، تاثیر گذار و ارزشمند بوده اند، حتی اگر آنطوری که باید، به حق‌شان نرسیدند و گم‌نام ماندند. گم‌نام ماندند و در حقشان جفا شد، ولی چیزی از درخششِ گرما بخششان در آسمانِ پر ستاره‌ی تاریخ کم نمیشود! که خیلی های‌شان ستاره بودند و بسانِ مردان، پای به پای، جنگیدند، و عده‌ای هم خورشید بودند و از قِبل‌شان، آسمانی گرم و روشن شد. تهمینه و آتوسا و ماندانا و کاساندان و الخ در تاریخ کهن کشورمان، و اختر نیازپور و سید زهرا حسینی و ناهید فاتحی در تاریخ معاصر درخشیدن و نام‌شان ( امیدوارم ) جاویدان است. هنوز حماسه سازی دختران فوتسالیست‌مان در مسابقات آسیایی را فراموش نکرده‌ایم. ( امیدوارم ) این ها را نوشتم که بگویم زنان و دختران ما ترسو نیستند! از زمانِ هخامنشیان پِی‌اش را بگیرید تا قبل انقلاب که زیر شکنجه‌های ساواک نماد مقاومت بودند، و یا بعد انقلاب و جنگ هشت ساله که نشانِ شرافت و شجاعت بودند. و یا الان که در سخت ترین شرایطِ اقتصادی، داریم زنان و دخترانی که سرپرست و نون آور خانواده‌شان هستند. زنان و دختران ما شجاع هستند و همیشه بر این ادعا مهرِ تایید زده‌اند. در جنگ با خون‌شان و در برابر عُرف های نشات گرفته از تعصبات کور، با تابو شکنی های جسورانه. زمانی که خیلی ها معتقد بودند جنگ کار زن نیست، در جنگِ هشت ساله مبارزانِ زن داشتیم. در دوره‌ای که عده‌ای با ادعای غیرتِ بی معنی، زنان را از کار منع میکردند، حصارِ توهماتِ واهی را شکستند و وارد بازار و مسائل اقتصادی و اداری شدند. در برابرِ ظلم و بی مهری هایی که بر حق‌شان روا میداشتند، سکوت نکردند و حق‌شان را مطالبه کردند. زنان و دختران ما سال هاست دیگر راکد و ساکن نیستند! به سادگی از حق‌شان نمیگذرند و سکوت نمیکنند! در این میان یک مسئله در رابطه با حقوق زنان همچنان مسکوت مانده است. مسئله‌ای دردناک و پر از فریاد های مظلومانه. تجاوز همیشه وحشتناک بوده است. عملی وحشیانه و به دور از چهارچوب و مرز بندی های انسانیت. هرچند یک حیوان هم آنقدر پست نمیشود که به زور و بر خلافِ خواستِ حیوانی دیگر، آن را مورد تجاوز قرار دهد. ولی این خاصیت انسان است. انعطاف از پست ترین موجود جهان تا اشرف مخلوقات. و دختران و زنانی که اسیرِ پست فطرتیِ وحشیانه‌ی انسان‌ نماهایی میشوند که به جنون رسیده و از مرتبه‌ی انسانیت نزول کرده و پست تر از هر موجود دیگری شده‌اند! تجاوز دردناک و وحشت‌آور است، ولی درد آور تر از تجاوز، خفقان و سکوتِ دختران و زنانی است که مورد تجاوز قرار گرفته اند. خفقانی که در اکثر مواقع از سمتِ جامعه و تعصباتِ سرچشمه گرفته شده از عرف و قوم و قبیله‌ای بوده است. این حسِ سرکوب و خفقان از درون به جانِ قربانیان تجاوز می‌افتد و گاهی آن ها را تا آغوشِ سردِ مرگ میکشاند! چند روزی میشود که مسئله‌ی تجاوز به دخترانِ ایرانشهری مطرح شده است و فارغ از صحت و سقمِ تعدادِ قربانیان، یک مسئله روشن است و آن نیازِ دوباره‌ی دختران و زنان ما به شجاعت! شجاعتی که سبب شود بار دیگر تابو شکنی کنند و این‌ بار سد و حصارِ محکم و بی رحمانه‌ی نادرستِ عرف و تعصباتِ غلطِ مذهبی و قومی-قبیله‌ای را بشکنند و باز هم سربلند شوند! راهی را به دادگاه‌ها باز کنند که هزاران نفر از هم‌جنسانشان به دنبالشان فریاد جنایتی را سر دهند که بر جسم و روحشان خدشه انداخته است. این سکوت و خفقان جهانیست! تمام زنان و دختران دنیا درگیر این سکوتند! توجیهی که مرز نمیشناسد آبروست! آبرو برای همه مهم است و غلط هم نیست! ولی چیزی که اشتباه است، گره زدن حق‌جویی و مجازاتِ پست فطرتانِ متجاوز به آبروست؛ که جز ادامه‌ی این خفقانِ مرگ آور و رشدِ درختِ کثیفِ تجاوز با میوه‌های سمی، ثمره‌ای ندارد!

  • Neo Ted
مادرم رفته بازار هفتگی واسه زن‌داییم یه کبک بگیره واسه استفاده‌ی داروییِ گوشتش! کبک دانه ۳۵ تومن! سنگدانِ کبک بطورِ مجزا ۲۵ تومن! این کبک با این ارزش و دک و پُز، چرا باید سرش ر بندازه پایین و تو برف؟! کبک جان! تو باید سرت ر بالا بگیری، سینه ستبر، مثل شیییییر راه بری لهنتی! مثلِ شییییییر!
+
مسئله‌ی بعدی اینه که یه کبک شده ۳۵ تومن! واقعاً ارزش واقعی یه کبک اینه؟؟ البته جسارت به ساحت مقدس کبک نباشه! ولی باید حقیقت ر گفت! کبک یه مثال ساده بود. این روزها چی تو بازار ارزش واقعیش ر داره که کبک داشته باشه؟! اگه‌ بخوای از دستِ این روزگارِ پفک صفت بمیری، کفن و کافور هم بری بخری و از افزایش قیمتِ داغان کننده‌ش فَکِت بیفته و بپرسی واقعاً چرا؟! طرف یه پوزخند میزنه و یه نگاهِ عاقل اندر داغانی بهت میندازه میگه: تو باغ نیستیا داداش؟! هیچ‌ میدونی دلار چند شده؟! و تو دوست داری تو اون لحظه خیلی آرام و ریلکس، یه لبخند ملیح بزنی، کفشِ چپت ر در بیاری، جوراب معطر به عطرِ کَته‌ی کپک زده‌ت ر در بیاری و با یه حرکتِ ناگهانی و کماندویی جوراب ر تا حلق فرو کنی تو دهن طرف، جوری که اون دوتا زنگوله‌ی ته دهانش بوی کته‌ی کپک زده بگیرن. 
بگذریم حالا! خلاصه که‌ دوستان‌! رفقا! تو دوره زمانه‌ای که هیچی ارزش واقعیش رو نداره و چندین برابر ارزشش، بها داره، ما چرا اینقدر خودمان ر دست کم میگیریم و در حق خودمان جفا و کوتاهی میکنیم؟! چرا خودمان ر دوست نداریم و با انواع و اقسام راه و روش ها، خودمان ر اذیت میکنیم؟! از کبک که کمتر نیستیم! از کبک کمتر باشیم، از سنگدانِش که کمتر نیستیم!
  • Neo Ted
  

توماس مک‌کارتی ( کارگردان )، اصغر فرهادیِ آمریکایی‌هاست! اونایی که سریال " ۱۳ دلیل برای اینکه... " رو دیدن میفهمن چی میگم! 

+ دوستانی که معتقدن ایران خراب شده‌س و با این توجیه میخوان از این خراب‌شده فرار کنن برن مهد تمدن و فرهنگ و مدرنیته، یعنی آمریکا، به دقت این سریال رو نگاه کنن! آیینه‌ی تمام‌ نمایه‌ی جامعه‌ی افسار گسیخته‌ی آمریکاست. دروغ، خیانت، تجاوز، اعتیاد به مواد مخدر، تحقیر و سو استفاده‌ی جنسی از دختران، فساد سیستماتیک قضایی، قضاوت و تهمت، الکلیسم نوجوانان و تبعاتش، استفاده‌ از اسلحه توسط نوجوانان و غیره و ذالک! همه و همه در همون آمریکا هم رخ میده! این چیزا مختص ایران و کشورهای جهان سومی نیست! چه بسا یه سری از این خرابی ها رو ما نداریم و اگه داریم به این شدت نداریم! سرزمین موعود و رویایی و خوشگل و بهشت برینی که یه عده از آمریکا تو ذهنشان ساختن هم درگیر این‌ مسائل هست! خیلی هم شدید و تهوع آور تر از اون چیزی که تصورش رو بتونید کنید! اگه بخاطر این مسائل میخواید از این خراب‌شده فرار کنید، بهتره فرار نکنید! ولی اگه کلاً عاشق غرب هستید و آمریکا رو به عنوان‌ یه بت میپرستید، راه بازه! ولی بیخودی خراب‌شده بودن اینجا رو بهانه نکنید! اگه فیلم های فرهادی دارن حقیقت جامعه‌ی ما رو بازگو میکنند، این سریال و صد ها فیلم و سریال و رمان آمریکایی چی رو بازگو میکنن؟! بازتاب دهنده‌ی چه جامعه و مردمی هستند؟! جامعه‌ای مدرن در مریخ؟! یا مشتری یا چی؟! این فیلم و سریال و رمان ها رو بذارید کنار، با آمارهای وحشتناک از معضلات و درد های اجتماعی غرب چه میکنید؟! این آمارهای رسمی و فیلم و سریال و کتاب ها رو هم آخوند ها تولید و منتشر کردن؟! امیدوارم راه و توجیه بهتر و قوی تری برای تطهیر و رویایی سازی از آمریکا و گول زدن خودتان پیدا کنید.

++ این پست چیزی از خراب‌شده بودن و خرابی های اینجا کم نمیکنه، ولی باعث نمیشه آمریکا و جامعه‌ش هم خراب‌شده نباشن و خرابی نداشته باشن! فرق اونا با ما اینه که اونا تو بستر و با امکانات خوشگل تری خراب‌شده ان!


  • Neo Ted
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۰
  • Neo Ted


از وقتی یادمه و تونستم با پاهام بِدَوَم، از وقتی با توپ آشنا شدم و فهمیدم این گردالیِ پلاستیکی چیه، داشتم فوتبال بازی میکردم؛ 

  • Neo Ted

یکی از لذت های غیر قابلِ تکرارِ زندگیم، تیکه پاره کردن و به آتش کشیدنِ کتاب ریاضی های دوره‌ی ابتداییم بود؛ اونم بطورِ متمرکز و دسته جمعی به همراه نیمی از هم‌کلاسی ها پس از امتحانِ پایان ترم؛ و قضیه وقتی جالب میشد که نیمی از اون نیمی از هم‌کلاسی‌ ها، پس از نابود سازی و امحای کتابِ منحوسِ ریاضی، دچار شک و تردید میشدیم که اصلاً اون امتحان رو قبول میشیم یا نه؟! 

  • Neo Ted

در بندرِ بادگیرِ موهایت،

لابلایِ موج های فیروزه‌ایِ دامنِ چین‌ چینت،

تمامِ رویاهایم، 

دم‌پای شلوارشان را بالا زده،

با شور و شوقِ کودکانه، 

دوان‌ دوان‌ به سمتِ دریای وجودت روانه شدند؛

و من خیره به ژرفایِ جذابِ چشم‌هایت،

فراموش میکنم هنوز به رویاهایم شنا نیاموخته‌ام؛

زل زده‌ام‌ به غرق شدنِ رویاهایم و یک‌ چیز به ذهنم خطور میکند که راست گفته‌اند:

هیچ کار خدا بی حکمت نیست!

حکمتِ ناتوانیِ رویاهایم در شنا، حل شدن‌شان در تعبیرِ رویای بیداری هایم بود.

و خوب که از خلسه‌ی تعبیر رویایت بیرون می‌آیم میفهمم، من خودم هم شنا بلد نیستم...


+ به دعوت از حوا خانم

++ عادت ندارم با خودم کسی ر ببرم مهمانی :)) فلذا کسی دعوت نیست. خودم هم افطاری بهم نرسید تازه!

  • Neo Ted

سلام

قصد دارم در کنارِ پسر تاریکی، بطور موازی یه داستان دیگه رو هم شروع کنم که اون هم از قضا رمز دار خواهد بود؛ دوست ندارم هرکی از اینجا رد شد بتونه بخوندش. اگه تمایل به خوندنش دارید همینجا اعلام کنید تا وقتی منتشر شد رمزش رو بفرستم واستون.

  • Neo Ted