Neo's Text

بیخیال لطفأ!
Neo's Text

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس‌نوشت:
ولش کن! ولش کن! ولش کن!

و کاملاً خودم رو خالی کنم

پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۳ ب.ظ

تو این روزهای سرد پاییزی، به شدت به یک پیرمردِ کُت‌شلواری که روی کُتِ خاکستریش یک پالتوی مشکی پوشیده و کلاهِ لبه‌دارِ پاییزه سرش گذاشته نیاز دارم که تو پیاده‌رو بزنه رو شونه‌ام و برگردم و بگم جانم؟! بفرمایید؟! بعد یه نگاه بهم بندازه و دوتا دستش رو بذاره رو شونه‌هام و سرش رو بیاره نزدیک صورتم و پیشونیش رو بذاره رو پیشونیم و بگه:

ببین پسرم. من ۵۰ سال تلاش کردم و زندگی و آسایشم رو گذاشتم تا به یکی از موفق‌ترین آدم‌های اقتصاد این مملکت تبدیل شدم. دوتا کارخونه‌ی کنسروسازی مواد غذایی و پنج‌تا هم فروشگاه زنجیره‌ای و کلی املاک و دارایی و کوفت و زهرمار دارم. داشتم از این خیابون رد میشدم که دیدم داری پیاده راه میری. نمیدونم چرا. ولی ازت خوشم اومد. باور کن. زدم کنار و اومدم پیشت که یه چیزی بهت بگم.


بعد پیشونیش رو از پیشونیم بِکَنه و دستش رو کنه تو جیبش و یه مشتِ بسته بکشه بیرون و بگیره طرفم و بگه:

این‌ دنیای کوفتی با تموم این مال و اموال و وابستگی‌هاش واسم هیچ ارزشی نداره! این رو تو این ۷۰ سال عمرم فهمیدم. اون ماشین رو میبینی؟! ( حدود ۵۰ متر پایین‌تر از خیابان اشاره کرد که یه مازراتی زرد چشمک میزد ) قبل این گرونی‌ها یک و خورده‌ای میلیارد خریدمش. این ماشین فقط یکی از ماشین‌هامه. الان هم‌ بهت گفتم. ازت خوشم اومده. باهات حال کردم به قول شما جوونا. دستت رو بیار جلو پسرم.

بعد من درحالی که بُهت‌زده شدم، دستم رو ببرم جلو و اون مشت بستش رو توی دستِ بازِ من باز کنه. و یه مشت نخودچی‌کشمیش بریزه کف دستم و هارهار شروع کنه به خندیدن و منم زل بزنم‌ تو تخم چشمش و بگم مرتیکه‌ی پاتالِ فرتوت‌مغزِ چروک و یه لگد بزنم بین پاهاش و هولش بدم کف زمین و تا میخوره کتکش بزنم و بعد که تقریباً خالی شدم، برم سمتِ ماشینش و یه مشت نخود‌چی‌کشمش رو بریزم روی سقف ماشین و برم روی کاپوتش و کمربند شلوارم رو باز کنم و ...

  • ۹۷/۰۹/۱۵
  • Neo Ted

نظرات (۲۳)

اوه اوه آخرش خیلی خشن شد دیگه😂😂😂😂
پاسخ:
خلاصه باید خالی شد.
آخی چقدر رمانتیک😁😁😁😁
ولی در جریان هستی که کشمش کیلویی 60 تومنه
همینجوری نریزش رو مازاراتی
بالاخره از هیچی بهتره
پاسخ:
نگفتی چند کیلویی ولی! :)))))
گذاشتمش که بعداً برش دارم‌‌ دگه. دور که نریختم.
یعنی تا وقتی به اونجا رسیدم که "دستت رو بیار جلو پسرم" داستان برام به طور مشکوکی خوش بود و گفتم الان آقای نئو تد بازم با یه پایان متفاوت غافلگیرمون میکنن که بله... ((:
حالا چرا نخودچی کشمشا رو حروم می کنید؟! "الله لا یحب المسرفین" بدید به ما بخوریم :دی
ولی انصافا فکر هر چی رو کردم جز نخودچی کشمش و اون آخرش‌... ! 😂😅
پاسخ:
بابا دور که نریختم. گذاشتم کنار بعداً برداشتم.
:)))
آآآآ گفتم الان تحولی عظیم رخ میده! :/ چی شد تهش ...
پاسخ:
حال کردی؟! :)))
حالا به ما هم بدین، نخودچی کشمش دوست داریم (=
پاسخ:
نه!
از بس داغانی همون اول فهمیدم که پایانش رو قرار نیست طبق روال پیش ببری، خلاصه یه چیز درست و حسابی کلا انتظار نداشتم ازت بخاطر همین شکه نشدم :دی
پیرمرده اگه مازراتیش رو میداد به تو واقعا سزاوار مرگ بود:))
پاسخ:
برو باباع. شوکگی تو چشمات موج میزنه.
  • مریــــ ـــــم
  • زرد یه ذره خز نیست؟!
    پاسخ:
    مازراتی زرد دیدی؟!
    خسیسید یا چی؟! 
    پاسخ:
    نخودچی.
    همان خودتان بخورید، براتان بهتره D: (((:
    پاسخ:
    خا
  • مریــــ ـــــم
  •  اصلا مازراتی چیه؟خوراکیه؟؟
    پراید و پژو و سمند دیدم
    کارت راه میوفته؟؟
    پاسخ:
    پفکه‌ پفک :|
  • بهارنارنج :)
  • یا خدا چرا انقدر قاطیی
    خیلی رد دادی!یه دکتر برو:|
    پاسخ:
    دکتر جوابم کرده :/
  • حـ . آرمان (استاد بزرگ)
  • 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
    آخرش خیلی خوب بود.
     
    پاسخ:
    عالی اصن.
  • یه بنده خدا
  • آرررررررررررررررررروم
    پاسخ:
    خاااااااااااااااع
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • ولی من انتظار داشتم بگه بیا دخترمو بگیر و شما هم بگین نه:/
    پاسخ:
    من همیشه غیرقابل پیش‌بینی‌ام.
  • آفتابگردون ...
  • چه کاریه ادم با همجنس خودش بکنه ناکار شد بنده خدا😷
    و بعدش وسط خیابون اون حرکت رو واقعا رو ماشینش میزدی؟😱
    پاسخ:
    در لحظه تصمیم خواهم گرفت.
  • حامد سپهر
  • من میترسیدم پیرمرده در عوض اون مازراتی زرده یه درخواست منشوری داشته باشه:))))))
    پاسخ:
    نه بابا. بچه خوبی بود :))
  • 1 بنده ی خدا
  • زرد،پایان زرد و بعضیا کامنتهای زرد
    پاسخ:
    زرد دوست ندارید؟! چه رنگی دوست دارید شما؟!
  • آقای سر به هوا :)
  • عنوان دیدم گفتم از wc داری مینویسی حتما
    که الحمدالله خط اخر درست شد قضیه
    پاسخ:
    WC نداشتیم ما :/ 
  • حمیدرضا ش.آ
  • سطح خشونتت روز به رزو داره بدتر میشه...
    پاسخ:
    حواست باشه خلاصه.
  • آسـوکـآ آآ
  • فقط آخرش :)))))))))
    اصلا فکر نمی کردم اینجوری تموم شه :)))))))

    پاسخ:
    ما اینیم خلاصه. غیرقابل پیش‌بینی! :))
    یه خبر میدادی میخوای پست بذاری خروس میکشتیم برات:))
    پاسخ:
    من شرایط اقتصادی طرفدارام رو درک میکنم.
    آخرش معرکه بود روی بعضی آدم ها و چیزها باید ....
    پاسخ:
    کاش میشد :))))
  • ترنم بهار
  • =)))))))))))))
    وااای خدای من =)))))))))))
    پاسخ:
    وای وای :| :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی