مردی به نامِ نِئو

بیخیال لطفأ!
مردی به نامِ نِئو

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس نوشت:
شکست
نقطه مقابل موفقیت نیست،
قسمتی از موفقیته
🎥 fury (2014)

📌تصویر هدر مربوط به پوسترِ فیلمِ A Man Called Ove هستش که یه خورده دستکاری شده فقط!

پیوندهای روزانه

لذتِ پاره پاره

چهارشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۹ ب.ظ

یکی از لذت های غیر قابلِ تکرارِ زندگیم، تیکه پاره کردن و به آتش کشیدنِ کتاب ریاضی های دوره‌ی ابتداییم بود؛ اونم بطورِ متمرکز و دسته جمعی به همراه نیمی از هم‌کلاسی ها پس از امتحانِ پایان ترم؛ و قضیه وقتی جالب میشد که نیمی از اون نیمی از هم‌کلاسی‌ ها، پس از نابود سازی و امحای کتابِ منحوسِ ریاضی، دچار شک و تردید میشدیم که اصلاً اون امتحان رو قبول میشیم یا نه؟! 

  • ۹۷/۰۳/۲۳
  • Neo Ted

نظرات  (۴۴)

:|
پاسخ:
هن؟ :| :))) دوست داشتیم دگه
اینقدر بد میومد بچه ها کتاباشونو تیکه تیکه میکردن :|
الان همه کتابامو به صورت بسته بندی دارم :))
پاسخ:
ایح‌ایح
چقدر لوس و نونور :/ کتاب ریاضی ر چاپ کردن که پاره پاره شه و به چرخه‌ی طبیعت بپیونده خانم :)))
  • رضا `پسر از جنس پدر`
  • من یادمه کتاب ریاضی تا پایان ترم دَووم نمی آورد همش باید ورقه هاشو تو خونه زیر فرش و لابه لای کتاب ها دیگه پیدا میکردم .
    پاسخ:
    باریکلا
    تو از خودمانی :))) دمت گرم
    کتابای ابتداییم هنوز تو پشت بامه (((((: 
    پاسخ:
    از این دست بچه مثبت‌های خونوک همیشه بدم میامد :))) 
    این "هن" چیه همتون یاد گرفتین؟ ---_____---
    پاسخ:
    به خودمان مربوطه  -______- 
    :))))
    هیچوقت اینکارو نکردم:/ :دی
    پاسخ:
    شما دخترا سوسول تر از این حرفایین باباع :))) کتاباتان ر قاب میکنین
    نه قاب نکردم ولی پاره هم نکردم
    سوسولم خودتی:/ 
    پاسخ:
    نه پس. بیا قاب هم کن داغان.
    بچه ننه هم هستین شماها :/ :)))
    ما معمولا با جغرافی و تاریخ و حرفه و فن و مطالعات و اینجور مزخرفات آتیش درست میکردیم :)
    اما ریاضی رو باید با دست های خودم, اونم جزء به جزء و صفحه به صفحه پاره میکردم تا دلم آروم بگیره !
    پاسخ:
    آخ آخ. لامصب مثل مورفین آدم ر آرام میکرد.
  • ــ پــــــــــائــــیزــ
  • من حتی بعد کنکور با کتابایی ک ازشون بدم میومد همین کارو کردم
    پاسخ:
    عالی! دم شما گرم :)) شماها آینده‌ی این مملکتین
    هیچ وقت کتاب آتیش نزدم هر چند مطمئن بودم که قبول میشم همیشه ولی می تونم حدس بزنم چه لذت غیر قابل وصفی داشتین در حین انجامش:)
    پاسخ:
    چرا خودتان ر از درک‌ چنین لذتی محروم کردین؟! :))
    ولی من یه بارم میخواستم امتحان کنم؛ با بچه ها قرار گذاشتیم آخر امتحان کتابا رو بذاریم رو هم و بفرستیمشون به چرخه ی طبیعت و تجزیه و کود و نفت خام و... اما نهایتا این فرایند به بازگشت همه ی ما به سوی چرخه ی سرویس و خانه و کارنامه و کنکور و .... منتهی شد (((: 
    پاسخ:
    شما دخترا به این حرفا نمیخورین باباع :))
    ولی نوشته هام رو چند بار آتیش زدم ((((: 
    پاسخ:
    فقط کتاب قبوله! اونم درسی!
    چون از بچگی کتاب ها رو موجودات زنده ای می دیدم که نباید بهشون آسیب برسه.
    حالا میخواد کتاب عربی منفور باشه یا ادبیات عشق :)
    پاسخ:
    یه سری از موجودات زنده هم  هستن که مستحق مرگن :)))
    @نسرین 
    عربی هم قشنگه ها 
    بستگی داره چه کسی و چطور به آدم معرفیش کنه!! 
    پاسخ:
    :|| بچه مثبت بازی تو وبلاگ من نکنید داغان ها
    روزی ر می بینم که همین کتاب هایی که از جنس همان گیاهان زنده اند میان تلافی همه ی سوختن ها ر سرتان درمیارن، آن وقته که می گید مرا برگردانید تا اعمالم ر درست کنم (((((: 
    و همین ما دخترهای بچه مثبتِ در ذهنِ شما خونوک به پاس مهربانیمان با همان کتاب ها برایتان پا در میانی کرده و آنگاه شما مورد بخشش واقع می  شوید D: 
    پاسخ:
    بررررروع باباااااع حالا نعاریم :)))
    خیلی از پسرا نیز بچه ننه میباشن:/ 
    پاسخ:
    اونا دارن ادا دخترا ر در میارن :)))
    همین کارا رو بلدید فقط :/
    پاسخ:
    همینم بلد نیستین :/
    مستور عزیز
    من عاشق عربی بودم وقتی دبیرستان میخوندم
    اقای عمرانی چهار سال معلم عربی مون بود
    ولی توی دانشگاه گند زده شد به این درس
    18 واحد عربی رو با 9 تا استاد مختلف پاس کردم و در نهایت هیچی از عربی نفهمیدم!
    چرا آقا بلدیم! من بعد از امتحان بسم‌الله اولش رو جدا می‌کردم بعد هم مستقیم وسطِ سطلِ زباله
    پاسخ:
    آره جان شوهر عمه‌تان
    شما انگاری مشکل دارید با من :/
    توی تاریخ ثبت شده. باور کنید یا نکنید.
    پاسخ:
    تاریخی که تحریف گشته است :/ :)))
    بعدِ کنکور هم همین کار رو کردم :|
    پاسخ:
    کو اسنادش؟! منتشر کنید خانم. منتشر کنید :))
    بازیافت شدن یحتمل :| چی رو منتشر کنم؟! :|
    پاسخ:
    چِمِدانم. یجوری ثابت کنین دگه.
    شماره مامانم رو می‌فرستم براتون از مامانم بپرسید :| بعد از خدا شاهدم مامانمه :))
    پاسخ:
    فکر خوبیه :))
    @نسرین جان 
    نمیدونم چون شاید هنوز دانشگاه نرفتم و تجربه ای در این مورد ندارم نمیتونم زیاد بفهمم (((:  
    اتفاقا حالا حالاها باید حال داشته باشید برای طلب حلالیت (((: 
    بروید، بروید؛ ما هم پشتتان هستیم D: 
    پاسخ:
    بوع بوع :)))
    جمع کنید باباع...کمبودِ درخت داریم‌ها...

    کتابِ طفلکی چه گناهی دارع؟! باید ناشرِ لِهش را جر داد.
    [جوابِ احتمالی شما: دِگه همینقد در توانمان بود...رِ]
    پاسخ:
    جواب داغانان خاموشیست اصن :| :)))
  • آسـوکـآ آآ
  • من تا حالا این کار رو انجام ندادم
    نمیدونم چرا
    پاسخ:
    چون برکینگ بد ر نمیبینی :/ :))))
    من خیلی دوس ندارم با کتابای خودم همچین کنم، ولی خیلی ذوق زده میشم کتابای دوستام رو آتیش میزنیم *_*
    پاسخ:
    ای ملعون :))
    عاملین سوراخ شدن لایه اوزون رو یافتیم 
    پاسخ:
    اوزون خودش سوراخ بود خانم
    کتاب تاریخ رو سالم نگه میداشتی یعنی؟
    پاسخ:
    رو تخم چشم ما جا داشت
  • آفتابگردون ...
  • کتابای من همیشه اینقدر تمیز و نو بودن که اخر ترم معلمامون به بچه ها میگفتن منو الگو قرار بدن:)
    اما یک سال کتاب تاریخمو صفحه به صفحه با فشار سرخودکار سوراخ سوراخ و جرواجر کردم. حرصم داده بود نمیشد همینجوری راحت سوزوندش باید زجر کش میشد:|
    پاسخ:
    ولی چیزی از داغان بودنتان بابت تمیز نگه داشتن بقیه کتابا و به خصوص ریاضی کم نمیکنه :/
    اینقدر تنفر از کتاب ریاضی مثال زدنیه واقعا
    بقول اون برنامه کودک " ریاضی نه جانم درس شیرین ریاضی" :))))
    پاسخ:
    نگو که با من هم‌ عقیده نیستی :/
  • 1 بنده ی خدا
  • 😂😂خعلی بدآموزی دارین شما.
    من همیشه ریاضی دوست داشتم (البته تا قبل از دانشگاه) البته اینکه کلا از حروم کردن چیزی مثل کاغذ خوشم نمیومده هم موثر بوده.ینی کتابارو یا نگه داشتم بعدا یه فکری بکنم واسشون یا دادم دست ملت.
    پاسخ:
    خیلی هم خوبیم ما :/
    شما هم از داغانیون هستین :/
    فقط یه بار دوست داشتم این کار رو انجام بدم که برای کتاب دفاعی بود. درست یادم نیست کتاب منم بود یا نه ولی مراسمش رو جلوی مدرسه به جا آوردیم با بچه‌ها.
    ولی داداشم قشنگ تو حیاط بوی کاغذ سوخته و دود و آتیش راه مینداخت یکی دو سال :/
    پاسخ:
    داداش خوبی دارید. خدا حفظش کنه.
    ممنون! خدا خانواده‌ی شما رو هم حفظ کنه براتون. :)
    پاسخ:
    متقابلاً تشکر میکنم.
    چه کار بدی...حالا هیچی دیگه هم نه..فقط ریاضی؟
    پاسخ:
    بله 
    سوراخ تر شد :-D
    پاسخ:
    حقش بود
  • آسـوکـآ آآ
  • :-D
    یه سریال دیگه معرفی کن
    پاسخ:
    :|| 
    خب چه کاری بود؟‌:))))))
    پاسخ:
    انتقام
    :))))
  • عاشق بارون ...
  • من با کتاب تاریخ همچین کاری کردم. :/
    پاسخ:
    ننگ بر شما باعد :/ تاریخ به اون ماهی
  • عاشق بارون ...
  • هیچم ماه نیست. اگه می‌شد بلای بدتری سرش آورد این کارو می‌کردم. :/
    تازه ریاضی خیــــلی هم ماهه! بله!
    پاسخ:
    من دگه حرفی با شما ندارم :||
    اجیم دیروز داشت با کتاب ریاضیش فوتبال بازی میکرد اخرشم برگه هاشا کند پرتشون میکرد هوا 
    پاسخ:
    آینده‌ی روشنی داره
    اوه اوه! خواطرمان جانی دوبارع گرفت؛
     -_-

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی