Neo's Text

بیخیال لطفأ!
Neo's Text

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس‌نوشت:
:[]

نفرت‌انگیر

جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۰۱ ب.ظ

نفرت از افراد، تو یه مرحله‌ای به جایی میرسه که دیگه اهمیت نمیدی اون فرد داره چیکار میکنه یا چی میگه! تو اون مرحله اون شخص هرکاری! تاکید میکنم! هرکاری انجام بده از نظرت غلط و مزخرفه و به هیچ‌ وجه نمیتونی قبول کنی چیزی جز این به مُخت خطور کنه! و درحالی که تو داری تو منجلابِ گذشته و خطاهای اون فرد در گذشته که منجر به این کینه و نفرت شده دست و پا میزنی و کینه و نفرتت از اون‌ شخص رو تو مخت نهادینه کردی، اون‌ بنده خدا از گذشته‌ی خودش میتونه گذشته باشه و تغییر کرده باشه و حرف‌ها و رفتارهای درست رو تو دستور کار خودش قرار داده باشه. ولی تو نمیتونی این تغییر رو هضم کنی! چون تو هنوز تو گذشته‌‌ی طرف گیر کردی! تو خیلی عقبی و داری بر این عقب افتادگیت اصرار میکنی.

  • ۹۷/۰۲/۲۱
  • Neo Ted

نظرات (۱۸)

چون هنوز تو گذشته فرد گیر کردی... :)
پاسخ:
متاسفانه
دقیقا
_____________________________
تو نمی تونی این تغییر رو هضم کنی 
چون دوست نداری که این تغییر رو باور کنی
چون تابلوی نفرت انگیزی که ازش ساختی خراب میشه
چون اصوالا ما آدم ها ازینکه تصاویر ذهنمی مون بهم بریزن گریزانیم 

یعنی به نظر من کلا اینطوریه چه نفرت چه عشق 
                                 چه اعتماد چه بی اعتمادی و...
ترجیح میدیم همه همونطوری که تو ذهنمون هستن باقی بمونن

واسه همینه که مثلا وقتی یک نفر از چشمت میوفته بیشتر از اون تویی که احساس ناخوشایندی داری و از بابت اتفاقی که افتاده ناراحتی   
پاسخ:
آره موافقم
و در کل شرایط بغرنجیه :|
کاش بشه خودمونو بکشیم بیرون از این وضعیت
حمل کینه خیلی سخته
خیلی
پاسخ:
الان چنین‌ چیزی ر حمل میکنی؟ 
خوبی؟ چطوری؟
واسم جالب بود چرا هنوز درباره خروج آمریکا از برجام حرفی نزدی :)))

پاسخ:
خدا ر شکر :] خودت چطوری؟!
حرف زدن نداره وجدانا :))) ارزشش ر نداره ینی. یکی یکی داره حرفای چند ماه پیش و حتی چند سال پیش ما یه وقوع میپیونده فقط. همین.
بعد مدتــــــــــــــــــ ها اومدم و این پست دقیقا دقیقا حال ِ این روزهام بود...
یعنی با هر جمله خوندنش بار سنگینی از دوشم برداشته شد که حالم رو تو جمله ها تونستم بخونم و بهتر بفهمم!
ولی قبول دارین یوقتایی همین اصرار بر عقب افتادگی ات هم دست خودت نیس!!
تو این معلولیت ِ ناگهانی که برام پیش اومده! سخت تونستم بفهمم [چرا]
پاسخ:
دگه داشتیم نا امید میشدیم از بازگشتتان :)) خوش آمدید
شاید تو اون مرحله دست خودمان نباشه، ولی مسبب اصلیش خودمانیم که به اون مرحله رسیده کارمان.
  • چارلی ‎‌‌‌
  • کاش یه راه حلی هم میدادی :(
    بعضی اوقات حس میکنم نسبت به بعضیا اینطوری شدم :/
    پاسخ:
    نیاز به یه بازنگری جدی داریم.
    من نیز خوبم *_*
    آهااا از اون جهته پس سکوت شما =)
    پاسخ:
    خدا ر شکر
    آره خلاصه :))
    بدبختی ما اینجاست که وقتی میای به یه چشم دیگه بهش نگاه کنی به امید اینکه  درست شده باشه،عوض شده باشه،یه گندی میزنه که لایق عق زدن تو صورتش میشه-_-
    پاسخ:
    این حجم از بدبینی و منفی نگری نسبت به افراد خوب نیست.
    من توی این وضعیت نسبت به خودم بودم!!! ولی خب الحمدلله خودم رو بخشیدم... خیلی این شرایط سخته و حتی کشنده! 
    این پست ر حذف نکنید یه وقت ها و حتی تو کانالتون دقایقی پیش خوندم که به سرتون زده بود وبلاگ نویسی ر بذارید کنار، نکنید این کار ر (: 
    پاسخ:
    خدا ر شکر

    حذف نمیکنم :)) چرا حذف کنم؟!
    نمیدانم.
  • آسترامانوس ×_×
  • بیرون اومدن از چنین وضعیتی نیاز به کمک داره. خود آدم تنهایی نمیتونه ازش خلاص بشه. نه به طور کامل. 
    پاسخ:
    بوع :/ چرا نتواند! خوبم میتواند!
    بقول یکی ازدوستان: حمل کینه خیلی سخته
    خدا رو شکر ما در این مورد مذکریم :|
    پاسخ:
    فیزیولوژیکی نکن قضیه ر
    شاید هم ذهنمون دروغ نمیگه و اون آدم فقط ظاهرش تغییر کرده
    چون تجربه نشون داده آدما همیشه خطر برگشت به تنظیمات اولیه رو دارن
    پاسخ:
    من دارم درمورد افرادی که تغییر میکنن حرف میزنم

    اگه من منفی گر و بدبین به افراد  بودم هیچوقت سعی نمیکردم به دید مثبت به آدمایی که خاطره ی بد ازشون دارم نگاه کنم
    پاسخ:
    چیزی که تو کامنت قبلی بود ناشی از بدبینی و منفی نگری بود به هر حال :/ من دارم از آدمایی که تغییر میکنن حرف میزنم :/ شما گیر دادین به سیاه ترین بخش بحث که مد نظر من نبوده  :/ :))
  • آسترامانوس ×_×
  • نمیتواند 😒
    پاسخ:
    شما نمیتوانید! 
    :))))
    خب به ریشه‌ی بعضی نفرت‌ها هم باید توجه کنی، من خودم از ۲،۳ نفر متنفرم، دردی که اونها به زندگی ما دادن هیچ وقت پاک یا جبران نمیشه و همچنان هم ادامه داره، حالا اینکه اون تغییر کنه یا مثلا حرفهای من روش تاثیر داشته باشه چی رو درست میکنه؟چه فایده‌ای برای من داره؟اون از گذشته‌اش گذشته اما ایا گذشته‌ی من و دردهامم جبران میشه؟ نه!
    پس این عقب افتادگی نیست، درد و ناراحتیه که اجازه نمیده از بعضی چیزها بگذری، تغییر و پشیمونی یک نفر همیشه دلیلی برای بخشیدنش نیست:)

    پاسخ:
    اینجا بحث بخشش و گذشت مطرحه که برمیگرده به آدما! یه سری میگذرن و میبخشن، یه سری هم تا ابد تو نفرت رو تو خودشون‌ حفظ میکنن. اونی که تغییر کرده و از گذشته‌ی خودش پشیمانه مستحق بخششه. و بخشیدنش میتونه حس خوبی به آدم بده. گذشته ها گذشته. عقب افتادگی یعنی همین که بخاطر یه اتفاق تو گذشته، الان رو تحت تاثیر قرار بدیم و هم خودمان و هم دیگری ر ناراحت و سنگین کنیم. اگه نفرت و کینه نسبت به اون افراد مشکلی رو در گذشته حل میکنه، ادامه بده. اگه نه که یه فکر دیگه‌ای کن.
    حرف زدنش اسونه ولی عملش سخته، من یه بار چند سال پیش بخشیدمش با وجود تمام مسائل، دلم سبک شد واقعا اما بازم بدترش رو تکرار کرد، الان قطع رابطه کردیم اما اگه تغییر کنه، اگه بدونم از بندگان برگزیده‌ی خدا هم شده و پشمونه دیگه حاضر نیستم ببخشمش، چون نمیتونم فراموش کنم چکار کردن، نمیتونم هزارتا درد و مرضی که خودم و خانوادم گرفتیم رو درمان کنم،نمیتونم اشکهای خودم و مادر و خواهرم رو نادیده بگیرم، چطور قاطعانه میگی اگه پشیمون باشه و تغییر کنه مستحق بخششه؟ تغییر اون میتونه چیزهایی که من از دست دادم رو بهم برگردونه؟ میتونه عمر رفته‌ی ما برگردونه؟میتونه تاثیری که الان کارهای اون روی زندگیم داره رو پاک کنه؟ نه! میدونم فایده‌ای نداره اما خب یادم میاره که حساب تصویه نشده‌ای با چندنفر دارم که تا صاف نشه هیچ وقت راحت نمیشم و همیشه درد دارم، یادم میاره هیچ کس تو زندگی قابل اعتماد نیست:)
    پاسخ:
    گفتم که. بستگی داره‌. اختیار داری که ببخشی یا ادامه بدی. و اینکه این شخص مربوط به بحث من‌ نیست با توضیحاتی که دادی. که یه بار بخشیدی و اونجوری کرده.
    من بدبین و منفی نگر نیستم من واقعیت جامعه رو میگم و بنظرم شاید آدما تو ظاهر تغییر کنن ولی در باطن همونن
    مثلا کسی که بگه از این لحظه سیگارو میذارم کنار یا از امروز چادری میشم بنظرم خطرناکترن چون چیزی تو درونشون هست که هیچوقت از بین نمیره و یه جایی خودشو نشون میده
    درست مثل اینکه رو لیوان چایی که سرد شده آب جوش بریزی ، نه رنگش همون اولی میشه و نه طعمش
    میشه کسی رو بخشید ولی رابطه مثل گذشته نمیشه

    پاسخ:
    من مثل تو فکر نمیکنم ولی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی