Neo's Text

بیخیال لطفأ!
Neo's Text

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس‌نوشت:
ولش کن! ولش کن! ولش کن!

صف

جمعه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۱۵ ق.ظ

صف! به هرچیزی که با نظم و ترتیب یک سری اجزا رو در یک راستا قرار بده و هدفِ خاصی رو دنبال کنه گفته میشه. زمانی هم ایجاد شد که بشریت مثلِ باقیِ مسائل احساس نیاز کرد! یعنی ما آدم ها جوری هستیم که تا جایی احساس نیاز و خلاء نکنیم، فکرمان کار نمیکنه! یعنی بشریت یه جایی تو تاریخ به این نتیجه رسید که واسه ایجادِ نظم و بقا، وجودِ یک چیزی مثلِ صف لازمه! تاریخچه ش هم برمیگرده به دوره انسان های نئاندرتال که وقتی یه جانوری مثلِ  چولانبارلاتو [ زیاد پیگیرش نشید! منقرض شده طفلک ] که حجمِ زیادی هم داشته رو شکار میکردن، یه جوری بصورتِ دسته جمعی میفتادن روش واسه خوردن که خودِ گله ی تیرکس ها آرواره دریده و آبِ دهان آویزان، کف میکردن از تماشای جِرواجِر شدنِ اون  چولانبارلاتو بدبخت! بعد سعی میکردن به سرعت از اون محدوده دور بشن و برن تو اتاق هاشون به شکار های سوسولانه شون فکر کنن. خلاصه که این آدم های نئاندرتال دیدن بابا مگه جنگه بی صاحابا؟! قحطی هم که نیست! چیه این بی فرهنگ بازیای بعدِ شکار؟! مگه ما چند نفریم در کل که بخوایم سرِ خوردن یک چولانبارلاتو سه تا کشته و دو تا نقص عضو و چند تا هم مفقودی بدیم؟! بیایم یه حرکتی بزنیم که در عینِ حال که به همه میرسه، کسی هم دچار نقص عضو و مفقودیت و شادروانی نشه! اونجا بود که ایده ی تشکیلِ صف واسه اولین بار در ذهن بشریت شکل گرفت! حالا من با بشریتِ حال حاضر کاری ندارم. بحثِ من بشریتِ ملی-میهنی هستش!


ما ایرانی ها تا دلتان بخواد صف داشتیم و داریم. در حدی که مورد داشتیم یه طرفِ صف آبِ گرم میبردن واسه زائو، یه طرف هم کافور و سدر مهیا میکردن واسه غسال! از لحاظ احساسی هم خب یه سری از صف ها خوشحال کننده و یه سری هم ناخوشایند. اگه بخوایم برگردیم به عقب و اوایل انقلاب رو در نظر بگیریم، یقینأ صف های کپسول گاز و گازوئیل و بحثِ کوپن و روغن حلبی و قند و اینجور چیزا میاد جلو چشمِ خیلی هامون. اینکه میاد جلو چشم خیلی هامون رو به حسابِ وسیله ای به اسمِ دوربین و تصاویرش بذارید بی زحمت. این قبیل صف ها بیشتر حالتِ سیاه و سفید و نوستالژیک داره که طعمش مزه ی تلخِ جنگ و غم رو میده. ولی شور و حالِ خاصِ خودش رو داشت که تکرار شدنی هم نیست و امیدوارم تکرار هم نشه! هیچ وقت! جلوتر که بیایم چندتا صفِ قابل توجه رو داریم که اولیش صفِ سبدِ کالاس! که بنده رو تا حدودی یادِ همون قضیه ی چولانبارلاتو میندازه که با تعدادی کشته و زخمی و نقص عضو و مفقودی همراه بود. ولی جالبیش این بود که صف بود! ولی از خاصیتِ چولانبارلاتوئیسم بهره میبرد و همه ی ویژگی های اون رو داشت. یعنی ما ایرانی ها یه جورایی خالقِ مکتبِ چولانبارلاتوئیسم هستیم! خلاصه که نامِ جاوید ای وطن! صفِ بعدی که قابل ذکر باشه، صفِ یارانه ست! که خب از لحاظ تاریخی قبل از صفِ سبد کالاست، ولی از اونجایی که بحثِ شکم درمیون نبود و نیست، تلفاتِ خاصی رو به همراه نداشت! ولی خب مرزهای حریم خصوصی در محدودی رمزگذاریِ کارت های عابر بانک دریده میشد هیع!

صف بعدی صفِ گازه! ولی نه کپسولِ گاز؛ اهل فن بهش میگن CNG! همون صفِ ترافیکه، ولی از شعاعِ سی چهل کیلومتریِ جایگاه های سوخت شروع میشد و تا حلقِ متصدیِ جایگاه ادامه داشت. و ما در اقصی نقاط کشور شاهدِ منهدم شدن و پوکیدنِ تعدادی از خودرو های وطنیِ مطمئن و معتبر بودیم! جوری که طرف دستش به اون یاروئه که میکنن توی اونجای ماشین بوده، یه آن برمیگشته میدیده جا خشکه حتی، ولی ماشین رو هواست!

صفِ بعدی رو اختصاص میدیم به سفِ پر خاطره ی نان! که اگه از لگد خوردن های کله سحری بابتِ نون گرفتن بگذریم، نمیشه از نقشش در بقا و ادامه ی نسل بشریتِ ایرانی بگذریم! به جرأت میتونم بگم بیش از نیمی از پدر مادرهای ما سرِ همین صفِ نانوایی بود که کلیدِ عشق و عاشقیشان خورد و ما هم  از برکات همون صف نانوایی هستیم یه جورایی! چه بسا اگه اون صفِ نانوایی نبود، اصلا مایی وجود نداشت! صفِ مدرسه هم هست! از جلو نظام! الله و اکبر! خبردار! خامنه ای رهبر! پسر این چه مدلِ موییه که زدی؟! مهمونی نیومدی که! بدم چهار راه بزنن وسطِ جنگلِ سرِت؟! دختر ناخونات رو ببینم! این لاک چی میگه؟! زیر ابروت چرا خالیه؟! مدرسه رو با کجا اشتباه گرفتی تو؟! برو دفتر کارت دارم! خدایا خدایا! تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما! خامنه ای رهبر به لطف خود نگهدار! ظهور حجتت را نزدیکتر بگردان... آمین یا رب العالمین! یادش بخیر! عده ای هم هستن تا میبینن دلار کشیده بالا، اونام شلوارشان رو میکشن بالا و میرن صف میبندن که دلار بخرن که بفروشن که مثلا تیز بازی در آورده باشن! ولی خب خبر ندارن که همین کارشون خارِ بازارِ دلار و زندگیِ مردم رو میکنه تو چشمِ ملت! بعد جالبه که جوری بعد از خرید دلار ژست میگیرن هیچکی ندانه فکر میکنه طرفِ از نوامیسِ بازار بورسِ منهتن آمریکاست و با این اقدام چندین لار بر ارزش هر بشکه نفتِ برنت آمریکا افزوده خبرش!


صفِ بعدی هم صفِ خریدِ گوشیه! اخیرا آیفون و گلکسی نوتِ 8! که ملتِ فهیم و فرهیخته و فرهنگیِ ما صف بستن که فلان میلیون تومن پول بدن گوشی ای بخرن که به جرأت فقط از 30 درصد امکاناتش استفاده کنند! بعد همین افراد در 87 درصد عمرشان ناله ی بی پولی و فقر و کم بودنِ مقدار یارانه و زیادیِ در آمدِ بقیه و خراب شده بودنِ مملکت و فرار از این اوضاع اسفناک رو میزنن!


صفِ بعدی خیلی مهمه! به عقیده ی بنده مهم ترین و استراتژیکی ترین صفِ بعد از انقلابِ اسلامی و فرانسه و روسیه و جمهوری خلق چین، همین صفِ بعدیه! چه رویدادهای مهمی، چه رخدادهای اساسی ای، چه ریزش ها و جوشش هایی که در این صف رخ نداده! چه فشار ها و چه آزمون های کمر شکنی که در این صف اتفاق نیفتاده! شاید حدستان درست باشه! این صف، صفِ دشوریه! دشویی هم میگن اهلِ دل! دستشویی و توالت هم صداش میزنن حتی! ولی هیچی آدمو اندازه دشویی به وجد نمیاره! یکبار یکی از مریدان وسطِ کلاس فلسفه از بنده پرسید آخرالزمان چیست؟! بنده هم سِیری در خاطراتِ سفرهای خارج از استانم کردم و گفت: آنجاست که بابتِ قضای حاجت هم از آدم پول بگیرن! واقعا بنده در عجبم خدا منتظرِ چیه که قیامت رو برپا نمیکنه؟! فاجعه از این عمیق تر که تو یه سری از دشویی ها از ملت پول میگیرن؟! به قولِ اون دوستِ آتئیست: یا مادرِ طبیعت!


خلاصه که ما صف زیاد داریم. خیلی زیاد. ولی هیچکدوم از این صف ها باعثِ نوشتن این پست نبودن. اون صفی که باعث شد بنده سرِ شوق و ذوق بیام و این چیزا رو بنویسم، صفِ خرید کتابِ جدیدِ رضا امیر خانی، "رهش" بود! در واقع به شخصه به خاطر ندارم توی ایران، صفی بخاطر خریدِ کتاب تشکیل شده باشه! اگه هم شده من ندیدم! ولی عمیقأ از این بابت خوشحال شدم که عده ی زیادی دغدغه ی خریدِ کتاب از نویسنده ی خاصی رو دارند و حاضرن بابتش صف ببندن و وقت صرف کنند! مخلص کلام اینکه ما ایرانی ها صف زیاد داشتیم و داریم، ولی خوشا آن صفی که دلیلش کتاب باشد!


  • ۹۶/۱۱/۲۰
  • Neo Ted

نظرات (۱۲)

کی هست ؟ چی هست کتابش ؟
خوندی یه نقدی بزن
پ ن : چولانبارلاتوئیسم ! چقدر سخته این چاقال :/
پاسخ:
:)) گوگل ر واسه همین نوشتن اصن 
ان شاءالله

خیلی چقره
عجیب‌ترین صحنه‌ای که حداقل توی یکی دو سالِ اخیر دیدم همینه. البته از اون صحنه‌های عجیبِ دوست‌داشتنی.
پاسخ:
بله بله.
کلا امت همیشه در صفی هستیم البته بقول شما خیر و برکاتی هم داره :)
خدا این صف سنگکی سر خبابون مارو ازمون نگیره که اخبار کل محل اونجا مخابره میشه
البته یه صف یادت رفت اونهم هر سال همین حوالی صف بلیت سینما واسه فیلمهای دهه ی فجره ما خودمون چند روز پیش واسه دیدن مغزهای کوچک زنگ زده رفتیم تو صف اونقدر شلوغ شد که پشیمون شدیم
پاسخ:
همه رو که من نباید بگم مؤمن :))) 
  • آسـوکـآ آآ
  • منتظرم به شهر ما برسه
    از امروز راهیِ کتاب فروشی ها هستیم تا ببینیم حرف جدید امیرخانی چیست
    ادبیات امیرخانی از معدود ادبیات هایی هست که تو این دوران بین این همه نویسنده میشه بهش اعتماد کرد.
    پاسخ:
    بینِ نویسنده های ایرانی.
  • آسـوکـآ آآ
  • ایرانیشو جا موند.
    دقیقا بین نویسنده های ایران
    اونم امروزی!
    پاسخ:
    تکرار نشه دگه :/ :))))

    واقعأ هم همینطوره.
  • یِِکـ دانِشـ آموز !
  • اولین نویسنده ی ایرانه بعد م.مودب پور (D:) هستش که میبینم اینقدر طرفدار داره :))
    ی زمان خدایی این مودب پوره خیلی طرفدار داشت :/
    پاسخ:
    نمیشناسم راستش :|
    آقا "محیا" نه؛ "مهیا" درسته. یعنی تهیه کردن. همخانواده تهیه اس دیگه، پس باید با ه دو چشم باشه، نه ح جیمی.
     " یا مادر طبیعت" خیلی خنده دار بود! :))
    + امیرخانی ای ول داره. خوشحالیم که ملت برای کتاب صف میگیرن. اینا هم ای ول دارن.

    پاسخ:
    لهنتی همیشه یادم میره اینو :| :))) ممنون

    همه اصن ایول دارن :))
    دوست داشتم یه وب بزنم برای
    بازنشر و دسته بندی پست های موضوعی بیانی ها و
    اگه زده بودم

    امروز یه پرونده میزدم برای رهش :)
    پاسخ:
    خا بزن
    دیزاینر لازم دارم :)
    پاسخ:
    پیچیده ش نکن دگه
    هی من میام میگم آقایون خانما از کتاب و کتابخونی تا ۸ تیر چیزی ننویسین! خوشتون میاد دل بسوزونین؟ مگه نمی بینین وسط این همه کتاب وزارتی و تست گیر کردم؟ولی کو گوش شنوا و یا چشم بینا حتی! 

    + هر کسی کو دور ماند از اصل خویش 
    باز جوید روزگار وصل خویش 
    اینجوریاست جناب تد (: 
    پاسخ:
    حالا اینجا که درمورد کتاب نبود! درمورد صف بود :)))) به زودی روزای خوب شما هم میرسه. نگران نباشید.


    آره دگه. اینجوری شد :))
    ظاهرا صف بود باطنا کتاب! خواننده باید عاقل باشه که هست [سر نفس مطمئنش  به سقف می خورد]
    امیدوارم این چهارمین بار پر از خوشی باشه هرچند سه تای قبلی هم خوش بودن اما با بی محلی ما مواجه شدن!!! 
    (((: 
    پاسخ:
    اوووووپس :))))

    سه بار نشده؟ :| این ممارست و تلاشتان قابل تقدیره :)))
    سه بار شده اونم با رشته های خوب اما چه کنم که در رسیدن به اون چه که دلم میخواد بسیار سمجم ^_^ 
    ممنونم جناب تد (: 
    پاسخ:
    خواهش میکنم :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی