Neo's Text

بیخیال لطفأ!
Neo's Text

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس‌نوشت:
:[]

توهم روشنایی

يكشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۶ ق.ظ
همیشه وقتی کارم تو معدن، این پایین تموم میشه، وقتی میخوام بیام بیرون و اون بالا، از تاریکیِ معدن که خارج میشم، نورِ آفتاب که تو چشم هام میفته، چند لحظه چشم هام تیره و تار میبینن، انگار که باورشون نمیشه دوباره به روشنایی و آفتاب رسیدن! باید تند تند پلک بزنم تا دوباره همه چی عادی شه! چند ساعت که اون بالا هستم و زندگی میکنم و شرایط و فضای بیرون رو میبینم، دوباره چشم هام تیره و تار میشن تا وقتی که دوباره وقت کارم بشه و برگردم توی معدن؛ انگار دوست ندارن به اون بالا عادت کنن؛ انگار اون بالا هم که روشنه و خورشید داره یه جورایی تاریکه! یه جورایی تیره س؛ یا اصلأ روشنایی ای اون بیرون وجود نداره؛ فقط فرقش با این پایین تو اینه که اون بالا خورشید داره و تاریکه، این پایین خورشید نداره و تاریکه! 

  • ۹۶/۰۷/۰۹
  • Neo Ted

Inside_mine