توهم روشنایی
يكشنبه ۹ مهر ۹۶

همیشه وقتی کارم تو معدن، این پایین تموم میشه، وقتی میخوام بیام بیرون و اون بالا، از تاریکیِ معدن که خارج میشم، نورِ آفتاب که تو چشم هام میفته، چند لحظه چشم هام تیره و تار میبینن، انگار که باورشون نمیشه دوباره به روشنایی و آفتاب رسیدن! باید تند تند پلک بزنم تا دوباره همه چی عادی شه! چند ساعت که اون بالا هستم و زندگی میکنم و شرایط و فضای بیرون رو میبینم، دوباره چشم هام تیره و تار میشن تا وقتی که دوباره وقت کارم بشه و برگردم توی معدن؛ انگار دوست ندارن به اون بالا عادت کنن؛ انگار اون بالا هم که روشنه و خورشید داره یه جورایی تاریکه! یه جورایی تیره س؛ یا اصلأ روشنایی ای اون بیرون وجود نداره؛ فقط فرقش با این پایین تو اینه که اون بالا خورشید داره و تاریکه، این پایین خورشید نداره و تاریکه! 

معدنچیِ یاغی