مردی به نامِ اُوِه

بیخیال لطفأ!
مردی به نامِ اُوِه

عکس نوشت:
تو اسیری! تو زندانِ تفکراتِ منفی.


📌 شاید اسم زیاد عوض کنم، ولی هویتم تغییر نمیکنه!
📌تصویر هدر مربوط به پوسترِ فیلمِ A Man Called Ove هستش که یه خورده دستکاری شده فقط!

نمک شو - گروهِ پنجم [ مطلبِ شماره دو ]

چهارشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ

صفِ توالت!


دختر بودن و شرم و حیای دخترانه باعث شد کمی در نوشتن این متن تردید داشته باشم. ولی در آخر هر چه مد نظرم بود نوشتم و اینجا از شما خواهشمندم، تصورتون از نویسنده ی این نوشته، یک آقا باشه! :) [لطفا نگید "مگه پسرها بی حیان؟!" فقط درک کنید!]


یک قاعده در صف دست‌شویی وجود دارد که می‌گوید: " حتی اگر وضعیت مثانه‌ات وخیم نیست، خودت را در حال پوکیدن نشان بده "


خوب دلیل این شعار، زیاد عجیب نیست! افراد سودجو و البته تحتِ فشاری همیشه در کمین‌اند و در پی افرادی هستند که ریلکس در صف ایستاده‌اند و فشار زیادی را متحمل نیستند! در اینجاست که همان افراد با یک حرکت آکروباتیک جومونگانه خود را به آن فرد می‌رسانند و شروع به ناله و مویه می‌کنند:


- تو رو به جدت قسم...حالم وخیمه دادا! کله پاچه خوردم! نون و سبزی و ...! غیره.


یکی نیست بگوید دِ آخر پدر صلواتی...التماست به کنار....لامصب مواد درون معده‌ات را چرا نام می بری؟! حال ما را با آن شلم شوربایی که در معده‌ات راه انداختی، وخیم تر می‌کنی که چه؟!


جانم برایتان بگوید که مادر یکی از دوستان نیز از همین شعار پیروی می کرد ولی دچار حادثه ای بس ناگوار شدند! رفیق ما هنوز در شکم مادرشان بود که یک روز که مادر در صف توالت بود، آنقدر خود را در حال پوکیدن نشان داد که گلاب به رویتان، همان جا بچه به دنیا آمد!


خلاصه این که در شناسنامه ی آن طفل معصوم در قسمت زادگاه نوشته شده: "صف توالت!" بله! صف توالت را دست کم نگیرید. اگر بخواهد خیلی خطر ناک و شاخ می شود. مسئولین هم که اصلا رسیدگی نمی‌کنند.


مورد داشتیم مسئولین برای رسیدگی به این موضوع، به توالت‌های عمومی سرکشی کردند که بوی آنجا موجبِ مبتلاء شدنِ آن ها به نوعی بیماری روحی، به نامِ "قربون بوی جوراب" شد. از آن پس بود که هیچ مسئولی، پرونده ی هیچ صف توالتی را باز هم نکرد!


حالا همینطور بی خیالی می کنند تا صف توالت هم به یکی از معضل های اجتماعی تبدیل شود! دروغ می گویم؟! آقا اصلا یک مثال: 


همین گرد و خاک خوزستان...فکر می کنید قبلا چه بود؟! هر از گاهی دو تا مولکول خاک، از عراق به خوزستان می‌آمدند؛ سلام احوال پرسی می‌کردند و ما رو به خیر و شما رو به سلامت! اما به مرور زمان به دلیل بی توجهی مسئولان، مولکول ها پررو شده و به این توده‌ی عظیمی تبدیل شده‌اند که این روز ها می‌بینیم!


از من گفتن بود...این خط | این نشان /


خوب... لپ کلام را بگیرید. بوسش نکنید ها. فقط لپ!


حالا گمان کنیم این صف توالت رضایت دهد و ما بلاخره به خود توالت جان برسیم...که الهی نصیب هیچ مسلمانی نشود! وا توالتا! به جان خودم قسم اینجا را از فرط داغانیت حتی نمی‌شود سانسور کرد! از شما چه پنهان...ممکن است خودم و وبم را کلهم از بیان بیرون بیاندازند! اصلا شاید اگر پسر بودم، شرم پسرانه ام هم اجازه نمی داد از این قسمت داغان حرفی بزنم!


خلاصه اینکه...از همین تریبون از مسئولان خواهشمندم یک فکری به حال صف توالت‌های کشور علی الخصوص خوده توالت، بکنند! منتها با ماسک!


با تشکر...کمپین حمایت از افراد زخم خورده به وسیله ی صف مستراح!

  • ۹۶/۰۴/۲۸
  • OVe هستم

نظرات  (۷)

  • هویجوری :)
  • بیشتر جالب بود،تا خنده دار:)))
    با تچکر از نویسنده ی عزیز
    سلام 
    باحال بود ، خوشم اومد 
    پاسخ:
    سلام
    من که سر و تهش رو نفهمیدم! پاراگراف یکی مونده به آخر رو مخصوصا.
    ولی خب به نظرم میشد خیلی خیلی بهتر روش کار کرد. موضوع موضوع خوبی بود. به نظرم بکر بود. من تا حالا در موردش نخونده بودم حداقل.
    جالب بود...
    :)
    اصلا خنده دار نبود ولی چون خیلی داغان بود و انگار تحقیقات میدانی سختی هم انجام داده بودند شایسته رای هستند
    می تونست خنده دار باشه ولی نبود ...
    اون قسمت که درمورد مادر دوستش بود میتونست خیلی با آب و تاب تر باشه!
    هرچی میخوندم منتظر یه قسمت خنده دار بودم، چون از متن برداشت میشد که بترکونه! ولی نبود.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی