خانواده مادری من اعتقادی به ایما و اشاره ندارند، شما فکر کنید مهمان داریم و یه چیزی کم داریم، آروم از تو آشپزخونه به مادر اشاره میکنیم که بیاید چاره ای بیاندیشد، در نود درصد مواقع تلاش ما بیهوده است، مهمان متوجه میشود ولی مادر نه. در خوشبینانه ترین حالت اگر هم متوجه شود ریلکس میگوید: جانم عزیزم کاری داری؟؟ اگر کمی خسته باشد با این لحن روبه رو خواهیم شد: خب حرفت رو بگو چرا چشم و ابرو می آیی؟؟ مادر نابودگری است برای خود، خسته نباشی پهلوان. همان بهتر که جلو مهمان داد بزنیم: مااامان قندمان تمام شده. فرقی ندارد در هرصورت آبرو را مادر به فنا میدهد و مطمئنا مقصر ماییم، غیر از این نمیتواند باشد. حالا این مادر مقدمه ای بود برای نقل خاطره ای از برادر خدابیامرزش که گیرایی به مراتب ضعیف تر از خواهر داشت و عجیب مرد عشقی ای بود. خونه دایی یه پذیرائی ال شکلی داشت، از بخت گل گلی دایی مهمان قسمتی از ال مینشست که به همه جا دید داشت و در ورودی فقط به چندمتر مقابل اشراف داشت، زندایی به محض شنیدن صدای باز شدن در، دوپا داشته دوپای دیگر هم قرض میکند و میدود تا دایی رو قبل از انجام هر حرکت عشقولانه ای خفه کند، دستانش در هوا برای اشاره و لب هایش در حال حرکت برای گفتن جمله "مهمان داریم" بوده که کار از کار میگذرد، دایی نحیف ما با دیدن روی مه یار چنان قدرتی در بازوهایش جریان میابد که به مانند پلنگی تشنه غرشی میکند و دستانش را دور کمر زندایی چاق و چله مان حلقه میکند و چند دور در هوا میچرخاند و زیر لب زمزمه های عاشقانه ای سر میدهد، بر گونه ی لبو شده همسر ماچ آبداری میکارد و حال با آرامش خود را روی مبل رها میکند. صدایی از روبه رو دایی را به خود می آورد: "علیک السلام حاجی عشقی." صدا از جانب پدرم بوده در حالی که مادر کنارش از خنده ریسه میرفته. گویا دایی بدون جواب سلام از خانه خود فرار کرده و چند ماهی در هیچ محفلی دیده نشده.


"آخر یک بوسه و گفتن: جیگر کی ای؟؟ من. این حرف ها را دارد؟؟ نه والا" این حرف که الان در ذهن شماست کاملا صحیح است اما فرار حاجی عشقی در دهه شصت اتفاق افتاده وگرنه الان که این حرف ها را نداریم، الان نشنیدن نوایی به روز تر از "عروس چقد قشنگه، دوماد خوش آب و رنگه" از جانب عروس با همراهی داماد افت کلاس دارد و حتی به منحل شدن مراسم چه بسا تعهد هم می انجامد خب حق هم دارند مدرسه ها هم با کمتر از هشت کلاس منحل میشوند. همین چند سال پیش در مراسم جشنی آخرای عروسی چراغ های تالار خاموش شد و رقص نور در حرکت بود، عروس میکروفون به دست چنان از روی صندلی پرید روی گردن داماد که من هنوز هم نگران مهره های گردنی پسره بدبختم، اون بالا ترانه میخواند و هر از گاهی با پاشنه تیز کفش بر روی قفسه سینه داماد میکوبید و با هر آآآخ گفتن داماد جماعت حاضر چنان ذوقی میکردند که انگار قرار است داماد دوقلو دنیا بیاورد.عزیزجان برو دنس ات رو بکن، ما راضی نیستیم بخاطر درآوردن چشممون شوهر طفلی ات رو ویلچر نشین کنی همین جوریشم خیلی باحالی، از ما گفتن خوددانی. البته میدانم دیگر این مدل هم دمده شده ولی اصلا بگذریم یک سوال در ذهنم ایجاد شد اینکه: بیست سال بعد بازگویی خاطره دایی عشقی من لبخندی بر روی لب های فرزندم خواهد آورد؟؟ یا _ _ _ _ برایش معنایی جز عقب ماندگی و املی نخواهد داشت؟؟ الله اعلم و ما که قرار است نسل بعد را تربیت کنیم.


جای خالی رو هم خودتون با هر چی دوست دارین پر کنید.

جیمیِ معدنچی

حسین ...
۲۵ تیر ۱۲:۰۴
...این رفتارها...
متن خوبی بود. دوستش داشتم.

پاسخ :

خا :)

___ سلوچ
۲۵ تیر ۱۲:۰۶
جز یه نمک کمرنگ که دایی داشت انسجام متنی ندیدیم ما. ولی در کل از سه تای گروه قبل خیلی بهتر بود

+من الان اینارو میگم یه وقت بد نباشه؟کسی ناراحت نشه؟

پاسخ :

کسی ناراحت نمیشه :)

بهارنارنج :)
۲۵ تیر ۱۲:۴۹
بامزه بود:)خصوصا پارت اول..پارت دوم یکم اون طنزشو از دست داده بود!

پاسخ :

صحیح است

الیــــ ــــوت
۲۵ تیر ۱۲:۵۵
بند اول باحال بود :))
بند دوم یه کم افت کرد، اون تیکه منحل شدن مدارس از بی ربطیش جالب بود :)
خوبه که نویسنده دغدغه داشته :))

در کل هر سه تا امروز خوب بود :))
تشکر ویژه از کسایی که وقت و انرژی گذاشتند :)
هلما ...
۲۵ تیر ۱۲:۵۹
با توجه به کامنتا در اول کار گویا امیدوار کننده پیش رفتیم :)
کاش دو نفر انصراف نمیدادن :(
آقای سر به هوا
۲۵ تیر ۱۳:۱۰
یعنی حال کردم
البته اخرش کمی اضافه بود ولی در باحالی متن شکی نیست
لایک به نویسنده اش
فرشته ...
۲۵ تیر ۱۳:۱۶
اینو از دو متن قبل بیشتر دوست داشتم.:)
طنزش بیشتر بود و به طبع خندیدن ما هم بیشتر:)
یاعلی
احمدرضا ‌‌
۲۵ تیر ۱۳:۲۰
خیلی خوب و عالی بود!
قسمت داییش حرف نداشت.
البته بعضی جاها یه مقدار توضیحاتی که اضافه بر متن میومد ، می تونست نباشه که جالب تر بشه
خوب بود که به جای اینکه وارد یه مبحث دیگه بشید ؛ همون بحث دایی رو بیشتر گسترشش میداد چون وقتی خواننده با یه شخصیت ارتباط برقرار می‌کنه ، دلش میخواد اون رو دنبال کنه.
موفق باشید و طنز نوشتنو ادامه بدید :)

+ جای خالی مترسک خیلی حس میشه
+ثانویه : گروه دوم عملکردشون از اول بهتر بود. به نظرم گروه اول یه مقدار عجله کرده بودن وگرنه همونا هم پتاسنیل زیادی توی متن هاشون حس می شد که فعال نشده بود.

هلما ...
۲۵ تیر ۱۳:۳۶
من منتظر گروه پنج ام. آقای محمدرضا با این نقدهای خیلی باحال و تحلیل خوبه متن ها خودشون چی نوشتن خدا میدوونه, مطمئنا میترکونن :)

پاسخ :

احمدرضا البته

هلما ...
۲۵ تیر ۱۳:۴۸
:))
وای وای چرا گیج میزنم :)) همش از اثرات گروه مرگه.
ببخشید آقای احمدرضا
سِناتور تِد
۲۵ تیر ۱۳:۵۲
خوب بود و خندیدم حتی! ولی تکلیفش مشخص نبود که محاوره س یا نیست! تلفیقی بود و این عیب محسوب میشه. نوشته باید یک دست باشه : )
خور شید
۲۵ تیر ۱۴:۰۰
شیرینه :) 
من هم فکر می کنم که قسمت دوم خوبی نداره. یکم تکراری و نخ نماس. 
احمدرضا ‌‌
۲۵ تیر ۱۴:۰۳
@هلما
من فقط نقدام خوبه :) روزی که نوبت گروه خودم بشه ، باید با پاسپورت قلابی از بیان فرار کنم :)))
هلما ...
۲۵ تیر ۱۴:۰۶
@ اقا احمدرضا
در کل خیلی خوب و دقیق و منصفانه نقد میکنید. خوشمان آمد.
nily ..
۲۵ تیر ۱۵:۱۰
به هر سه رای دادم...
هر سه تونستن بخندونن...

@احمد رضا
نکنید این نقدا تو رو خدا! :)
استرس به جون ما نکنید!
شرف الدین
۲۵ تیر ۱۵:۲۳
منم قسمت اول رو بیشتر دوست داشتم. البته اینقدر خوب بود که لبخند تا اخر متن روی لبم باشه

پاسخ :

علیک :| تر

علی اسفندیاری
۲۵ تیر ۲۲:۱۸
واقعا عالی بود 
مخصوصا قسمت دایی 
علیـــــ رضـا
۲۶ تیر ۰۶:۳۴
اها این خوب بود
دیروزیا خیلی باحال نبودن
یک مسافر
۲۶ تیر ۱۰:۵۷
یعنی هلاک اون دایی یه ام. یعنی دهه شصتی یا فقط این واکنشو نشون میدن؟ والا هرکی الانم همچین بلایی سرش بیاد جاداره از خجالت تلفنی صبت کنه و رخ نشون نده چ معنی میده این جلافتا؟ والا

میگما نقد که همه اش نباید برا طنزنویسا باشه الان یعنی کسی ب ترتیب پستا اعتراض نداره؟ واقعاً چرا اول مطلب 2 بعد 1 بعد 3؟ نه واقعاً چرا؟ (انصافاً نقد از این سازنده تر داریم؟ نداریم ک)


پاسخ :

ترتیب ر از قصد اینجوری کردم :))) نکته انحرافی داره!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی