Neo's Text

بیخیال لطفأ!
Neo's Text

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس‌نوشت:
ولش کن! ولش کن! ولش کن!

مطابق انتظار شخصیم مسابقه به دلیل نرسیدن به حد نصاب لغو شد. بنا به تجارب شخصیم میدانستم جماعت بیانی اهل عمل به وعده نیستن و در این زمینه‌، یعنی بد عهدی با اهل کوفه در رقابتن. ولی بخاطر پیشنهاد یک دوست که توان دادن پاسخ‌ منفی به خواسته‌ش رو نداشتم، برگزاری این مسابقه رو پذیرفتم. چون قصد و نیت اون دوست و گروهش خِیر و تشویق و ترغیب نویسندگی و افزایش سطح ادبی به واسطه‌ی رقابت و جایزه‌ش بود. ولی خب شد همان که تصورش رو میکردم و از ۱۸ نفری که اعلام آمادگی کردن فقط و فقط ۵ نفر تا زمان تعیین شده داستان‌هاشون رو فرستادن. چون بنده قائل بر شفافیت هستم بطور صریح و روشن اسامی رو اعلام میکنم:

افرادی که شرکت کردن:

۱. بهار

۲. نیلی

۳. فاطمه

۴. نسرین

۵. مستور

۵+۱. حورا ( با تاخیر شرکت کردن و از زمان تعیین شده گذشته بود، ولی باز هم قابل احترام بودن )

افرادی که ثبت‌نام کردن و قرار بود شرکت کنن:

۱. چارلی

۲. الهه ( elak73 ) + با اعلام قبلی انصراف دادن

۳. احمدرضا ( dankoob )

۴. ( Me ( possetivmind

۵. نیروانا ( lifeisperfect )

۶. هالی هیمنه

۷. پریسا سادات

۸. Miss writer

۹. سِد جواد

۱۰. ستوده‌ی خشنود

۱۱. Big cat

۱۲. احسان ( skylight )


صمیمانه از دوستانی که شرکت کردن ممنونم که ارزش و احترام قائل شدن اول واسه حرف خودشون و بعد واسه نوشتن که واقعاً محترم و مقدسه و امیدوارم افرادی که اعلام کردن و شرکت نکردن بیشتر برای حرف و وعده‌ی خودشون احترام قائل شن و متوجه یه سری مسائل اخلاقی باشن. ۱۶ روز فرصت برای فکر کردن و نوشتن یک داستان کوتاه و یک خروار بهانه و توجیه که احتمالا زیر همین پست شاهدشان خواهیم بود که نخ‌نما شدن.

فضای نقد وبلاگنویسی هم یه جوری شده نمیشه حرفی زد! یه کلمه نقد کنی موج میشن، مثل سونامی رو سرت خراب میشن که تو پفک خوردی گفتی ما اینجوری مینویسیم! تو اصلا مگه کی هستی؟! وبلاگ مگه واسه باباته؟! مال خودمه دوست دارم هرچی میخوام بنویسم توش! بدت میاد دنبال نکن و نخون! زور که نیست! نمیخوام درمورد زردنویسی و فلان و بهمان چیزی بگم که تکراری شده! تا یه حدی میشه نقد کرد؛ به یه جایی که رسید باید بی‌تفاوت بود و گذاشت اونقدر زرد بنویسن که قهوه‌ای بشن! قضیه‌ی وبلاگ‌نویسی و آدم‌هاش هم شده مثل همون کشتی سوراخ شده که چند نفرم که با قایق نجات میان واسه کمک، میپرن تو قایق‌شون و همون قایق‌ها رو هم با سنگ سوراخ میکنن. خیلی‌ها رو دیدم که دارن واسه کمک به ارتقای سطح ادبی و نوشتاری وبلاگ‌نویسی تلاش میکنن و با بی‌تفاوتی و بی‌مهری و عدم استقبال مواجه میشن. من خودم که عددی نیستم. نمونه‌ش سخن‌سرا. یه عده جمع شدن که دغدغه‌شون خوب‌تر نوشتن و اصولی نوشتن بقیه‌س. ولی برید ببینید چقدر استقبال شده از طرح‌های خوبشون. تا هم از زردنویسی حرف میزنیم ذهن‌ها‌ میره سمت روزانه‌نویسی که تو چرا گیر دادی به ما روزانه‌نویس‌ها! ما دوست نداریم داستایوفیکی و رومن گاری و بوکوفسکی بشیم! بابا کسی نگفت رومن گاری شو! روزانه‌نویسی یا خاطره‌نویسی خیلی ارزشمند و دوست‌داشتنیه! تو همون سبک و ساختار سعی کن درست و اصولی بنویسی! کسی نمیگه حتماً داستان بنویس! هرچی مینویسی درست بنویس! بیخیال. حرف زیاده و دل همه ماشاالله نازک! ختم کلام اینکه به رسم ادب و احترام رفقایی که رو حرفشون بودن و داستان‌ها رو فرستادن که اسمشون رو هم نوشتم، مشخصات پستی‌شون رو بطور خصوصی زیر همین پست کامنت کنند تا یک جلد کتاب واسشون بفرستیم. درمورد اینکه کتاب رو خودشون معرفی کنن یا نه و زمان ارسال کتاب‌ها شخصاً اطلاع میدم. و درخواست میکنم ازشون که داستان‌هاشون رو توی وبلاگ خودشون منتشر کنن تا تو همین پست لینک شن. من شخصاً بجای اونایی که به هر دلیلی شرکت نکردن و باعث لغو مسابقه شدن ازشون معذرت میخوام‌.

پرنده باشیم؛ سقوط‌هامون رو پرواز کنیم!

  • ۹۷/۰۷/۲۹
  • Neo Ted

نظرات (۲۴)

تا حالا که هر کی هر چی خواسته گفته :) شخصاً ممنونم از شما که همیشه نقد کردید نه توهین. و اینکه تبریک به دوستان. کتاب خیلی گرون شده :| مبارکتون باشه :)
پاسخ:
در رابطه با خط اول: خا که چی؟! الان به شما برخورد یا که چه؟! متوجه نشدم.

تبریک به‌ معرفت و اخلاق‌شان.
تشکر کردم ازتون که توهین نمی‌کنید همین. حرفِ بدی زدم؟! واسه چی بهم بر بخوره؟! متوجه نشدید دوباره بخونید!
پاسخ:
تا حالا که هر کی هر چی خواسته گفته :) 
اینجاش با اون لبخند تهش یه حالت خاص و دوپهلویی داشت :| :))) لحن هم نداره نوشته. ویرایشش نکردید؟ :| حس میکنم طولانی‌تر بود.

لحن نداره :/ خیلی هم داره :|
توضیح دادم :| نمک و اینا
ویرایش کردم ولی کمش نکردم. اضافه کردم اتفاقاً.
پاسخ:
خاخا
شرکت نکردم چون میدونستم نمیرسم بنویسم. درود بر شرفم!
پاسخ:
شرف بر درودت!
  • سراسر گنگ
  • من ایده ی بیان طلایی رو دارم .
    وب هایی که به نوشتن اهمیت میدن و اهل پیشرفت و تلاشند رو با هم لینک کنیم اما کسی استقبال نکرده تا الان . شاید هم به صورت یک چالش این طرح رو رقم زدم .

    گفتم چالش ، اینو اضافه کنم که خود تو هم باید متوجه یه سری مسائل اخلاقی باشی ، مثلا حدود یک ماهه از سمت من به یک چالش دعوت شدی و ننوشتی . طوری شد که متن رو کلا برداشتم و چالش رو در نطفه خفه کردم یا بهتر بگم شما و اون دو دوست دیگه ای که ننوشتن خفش کردن
    پاسخ:
    من ندیدش. چون تازه دنبالت کردم :)) ولی ایده‌ی خوبیه‌. نمیدانم چقدر موثره.

    من کلاً از اساس از دعوت به چالش مخالفم. این قبیل مسائل باید اختیاری باشه. ربطی به اخلاق نداشت. چون من قول ندادم. دعوت کردی. بدون هماهنگی و منم تو اون موضوع و چالش واقعاً طرحی نداشتم. مینوشتم هم یه چیز بیخودی میشد. مثل اینه تو من ر شام دعوت کنی به صرف قارچ :| و من قارچ دوست ندارم! و نمیام قطعاً! اگه میگفتم من شرکت میکنم و نمیکردم حق با تو بود! ولی من چنین قولی ندادم. تو این مسابقه و هرچیزی از سمت من کسی دعوت نمیشه با اسم و لینک! شرایط گفته میشه و هرکی دوست داشت شرکت میکنه! و بعد از اعلام که اختیاری هم هست افراد متعهد میشن و مسئله‌ اخلاقی میشه. 
    خیلی خیلی خیلی ممنونم ازتون بخاطر برگزاری این مسابقه چون باعث شد برای اولین بار یه داستان رو با اون ژانر تعریف شده بنویسم و موقع نوشتنش بهم خوش گذشت ((:
    از اولین باری که با وبلاگتون و خودتون آشنا شدم به هیچ وجه ندیدم به کسی توهین کنید و اتفاقا به نظرم به طور خاصی خیلی هم مبادی آدابید (((: به شخصه با همین نقدهاتان رشد کردم...
    به عنوان یک بلاگر بیانی از سمت کسانی که به هر دلیلی نتونستن و یا نخواستن متعهد بمونن از شما عذر میخوام. امیدوارم که بعد از این شاهد چنین مسائلی نباشیم و هم چنین از طرف خودم هم معذرت میخوام اگه کوتاهی و قصوری از جانب من در این مورد رخ داده...
    و در آخر باید اضافه کنم که خوشحالم که هستید و می نویسید (:
    پاسخ:
    خدا ر شکر حداقل نفعی که داشت همین چند دقیقه فکر و نوشتن داستان بود.
    همیشه سعی بر همین رویه داشتم. اگه جایی هم اشتباهی بوده عمدی نبوده.
    تا ابد شاهد این قبیل اتفاقات خواهیم بود :)))
    مچکرم.

    منم موافقم که ننوشتن فقط توجیه هستش، چون فکر نمیکنم کسی بیشتر از من این روزها گرفتار باشه، که نصف روز سر یه کاره نصف روز سر یه کار دیگه، تازه لا به لای این ها کلی ورقه اصلاح میکنه و سوال مینویسه😁 در کل ملت کم لطفی هستیم، این مسابقه حتی اگر جایزه هم نداشت اتفاق هیجان انگیزی میتونست باشه متاسفانه سخن سرا هم با وجود اینهمه تبلیغ و اصرار از جانب ما کلا تبدیل به یه مکان سوت و کور شده. نمیدونم واقعا چی بگم.

    پاسخ:
    چیزی نگو‌‌‌. بیا با هم بگِرییم :)))) و بعد مشخصات پستی‌ت رو بفرست.
  • ستوده‌ی خشنود
  • برادر حرف شما متین و منطقی ولی خدا به سر شاهده اگر میدونستی چقدر سرم شلوغ بوده...
    اگر توجه کنی کسانی که وعده وفا کردند همشون خانومن...
    نمیخوام بگم مگه ما بیکاریم که داستان بنویسیم ولی من تو این 16 روز فقط وقت کردم 50 % داستان رو پیاده کنم اگه سرم یذره خلوت بود دریغ نمی کردم.
    انشاءالله خدا فرصت جبران بده...
    التماس دعا...
    پاسخ:
    بیخیال :)) شما ر به کامنت نسرین خانم ارجاع میدم. الکی جنسیتی‌ش نکن مَرد!
    ای بابا... ای بابا.. :)))
    پاسخ:
    میخند داغان؟! :| 
    ممنونم بابت محبتتون: )
    من راستش اول میخواستم بنویسم بعد سرم شلوغ شد گفتم نمینویسم بعد دیدم حیفه اگر ننویسم بد قول میشم ولی حس میکنم چیزی که نوشتم قابلیت تبدیل به یه داستان چند قسمتی رو داره انشالله اوضاعم رو به راه شد در موردش مینویسم. 
    پاسخ:
    تشکر بابت داستان‌تون.
    حتماً بنویسید.
  • آقای سر به هوا ...
  • چقدر چالش های خفن میذاری سید :ی
    پاسخ:
    کیه که قدر بدانه؟!
  • بهارنارنج :)
  • دقیقا داستانیه من چندساله نسبت به اون وبم دارم،خودتم درجریانی یه زمان خودتم گفتی هروقت نوشتی پست میدی  و خب ندادی،خودمم دیگه دیر به دیر پست میزارم با اینکه پستا مفیدن اما انگیزه ای نیست..
    ولی رک میگم حتی اگه بخوای با ادبیات تند زیرپوستیت جواب بذی داغان،کسی مدیون یا مسئول نیست برا نوشتن در هیچ جا یا خوندن که طلبکار باشی هرکسی نه فقط تو هرچند کتمان کنی ولی لحنت اینه طلبکار،و اینجا هم اگر کسی مینویسه خودش دوست داره،تو همیشه چالشات از پرشرکت کننده ترین چالشاست برا همین سختته من یادمه چالشای مفید زیادی گذاشتم تک و توکی شرکت کردن تازه به صورت کامنت دقیق حساب کنی کلا شرکت نکردن،اما میتونم ظلبمار باشم؟یا سرزنش کنم؟نه کسی مسئول مدیون یا موظف نیست که منتی هم سرش باشه،اصلا میل نداره،بقول بعضیا حال نمیکنه..منم ایده خیلی چیزارو داشتم استقبال نشد قشنگ ترین سخنرانی ها و حرفارو انقدر با فونت و مثال و شعر جذاب خواستم بنویسم مفید باشه،نخواستن نخوندن.نه بحث دلنازکیه نه هیچی،خود سخنسرا هم من فقط چندتا شرکت کردم هرموضوعی که جذبم کرده،واضح تر بگم هرکدومشو که دلم خواست بنویسم و حس کردم میتونم،بابت باقیشم متاسف نیستم چون برای شخص من جذاب نبوده و علاقه هرکسی محترم،خلاصه همینا نمیشه با این لحن غیرمستقیم که ملت بیان فلان و.. اینجوری کرد..این مردم درطول روز ایه یاس از همه میشنون بزارین یه بیان موضوعی بنویسن که دوست دارن،اگه علاقشون بده خوبشو جذاب کن اگه خواستن استفاده میکنن نخواستنم نه تو تکلیفی گردنته نه منتی داری که سرشون بزاری!
    پاسخ:
    الان در عجبم که شما نه ته پیازِ این بحثی نه سرش! سرِ چی بهت برخورده؟! مسئله‌ی بعدی اینه که کلاً متوجه پست هم نشدی که این حرفا رو زدی. من طلبکار کسی نیستم. من صرفاً بدقولی و عدم‌ توجه به اینجور حرکت‌ها رو نوشتم! درمورد وبت هم شخصاً یادم نمیاد قولی داده باشم و عمل نکرده باشم که اگه بوده کامنتم رو بفرست تا یادم بیاد و عذرخواهی کنم. بحث وب و مسابقه خیلی فرق داره! من وبت رو دنبال کردم چون فکر میکردم به دردم میخوره. ولی یه جایی به بعد واسم تکراری شد. شخصاً تو اون مباحث مطالعه زیاد دارم و سخنرانی هم گوش میدم. چرا باید پیگیر مطالب تکراری باشم؟! اینجا بحث اختیاره! اینکه من مختارم سبک و ساختار و مفاهیم یه وبلاگ رو بپسندم یا نه! کار شما و مدل نوشتنت که موردی نداشت! نقد من به غلط‌نویسیه! اینکه سطحی‌ترین مبانی نوشتن رو هم رعایت نکنیم و اگه هم نقد شد بگیم به کسی ربطی نداره و فلان!
    تعریفت از منت هم کلا مورد داره‌. یه چیزی شنیدی ازش. وگرنه نمیگفتی دارم منت میذارم‌. بحث ساده‌س! یه عده اومدن گفتن ما شرکت میکنیم! حرف زدن و در قبالش متعهد بودن. از لحاظ اخلاقی حداقل. حالا از اون تعداد فقط ۶ نفر عمل کردن! این افراد به اختیار و با عقل خودشون شرکت کردن! بحث حال کردن و نکردن نیست! بحث سلیقه هم نیست! بحث تعهد اخلاقیه! بحث وعده و عمله! این حرفای بی‌ربط چیه میزنی وجداناً؟! ادبیاتت دقیقاً مصداق بارز هموناییه که با سنگ میفتن به جان قایق‌های نجات! با منطق امثال شما این کشتی رو غرق‌ شده میبینم. هرچند همین الانشم کشتی‌ای نمونده. همه دارن دست و پا میزنن. 
    + بعد یجوری درمورد چالش‌های من حرف زدی که انگار چالشِ کارت‌ به کارت کردن پول به حساب خودم رو برگزار کردم :/ هرچی بوده نفع شخصی که توش نداشته! صرفاً دردسر داشته و حرف و حدیث! استقبالی هم بوده بخاطر ایده و طرح خوبش بوده. کسی عاشق چشم و ابروی من نبوده‌. کم ضربه نخوردم سر همین چالش‌ها! ولی قصد و هدف یقیناً خِیر بوده. الان بیا باز بگو منت گذاشتم! :/ 
    من که خیلی حال کردم با مسابقه. ممنون بابت برگزاریش. حیف شد که تا اخر نرفت ولی بازم که به من کمک کرد. من قبلا هر وقت میگفتم برا فلان مسابقه داستان بفرستم همیشه اخرش نمیفرستادم. جز ب مسابقه های جیم البته که حالا اونا رو فاکتور بگیریم. مهم مسابقه های دیگس الان برا من :دی. به هرحال الان این که فرستادم قبل موعد با وجود خرابی لپ تاپ و اینا باعث شد حسم ب خودم بهتر شه. انگار که راهمو باز کرد. حتی دیشب ی داستان دیگه رو نوشتم که بفرستم برای ی مسابقه دیگه ک اخرین مهلتش فرداس و الان در حال ویرایششم. و یکی دیگه هم ایدشو دارم و بعد این میخوام بنویسم و بفرستم ب یه مسابقه دیگه. خلاصه احساس میکنم الان از این همه شوق و هیجان یا سکته میکنم یا لپ تاپ الان کاملا خراب میشه و نمیتونم بفرستمشون و حتی تا اخر نوشتن این نظرم یاری نمیکنه :| :)) الان هرجا میرسم دارم اینا رو میگم. ببخشید بابت پرگویی :))
    اها و ممنون ک انقد احترام گذاشتین ب ماها که فرستادیم :دی من همینجوریشم حس خوبی داشتم ک قبل موعد فرستادم ولی خب اعصابمم ی مقدار خرد بود چون میدونستم الان از شانسم کنسل میشه ولی وقتی دیدم به هرحال اینجا تشکر کردید و معذرت و این حرفا حسم بهتر شد. دیگه حالا کتابی که گفتین میفرستین ک دیگه خیلی زیاده. ما ب همون تشکر و اینا راضی بودیم :دی
    اون پرنده باشیم و اینام اخر پست چسبید :دی
    داستانم منتشر کردم تو وبلاگم الان
    پ.ن: الان ی بار دیگه رفتم چک کردم اون فاطمه خودم باشم. 😂 گفتم نکنه خواب باشم و از این لوس بازیا :| :))

    پاسخ:
    خواهش میکنم. کاری بود که از ما برمیومد :)) خوشحالیم که مفید واقع شده :)) 
    موفق باشید تو مسابقه‌ها.
    منتظر مشخصات پستی هم هستیم. تعارف هم نداریم‌.
  • بهارنارنج :)

  • 1پاسخ: 
    الان در عجبم که شما نه ته پیازِ این بحثی نه سرش! سرِ چی بهت برخورده
    از: words-gray..ir
    این مورد اول!بحث من یه بحث کلی بود لحنمم معمولی ولی لحن خودتو ببین!
    2ادبیاتت دقیقاً مصداق بارز هموناییه که با سنگ میفتن به جان قایق‌های نجات!
    از: words-gray.blog.ir
    با اینم مشکلی ندارم اگر هرکسی بخواد نظر بده و درکل یه سری مسائل نقد کنه اینجوری حساب میشه،من نگفتم برخوردتت با شخص خاص یا چیزی
    3بعد یجوری درمورد چالش‌های من حرف زدی که انگار چالشِ کارت‌ به کارت کردن پول به حساب خودم رو برگزار کردم

    از: words-gray.blog.ir
    من جوری حرف نزدم خودت یه جوری برداشت میکنی
    ودرکل من دیدگاه کلیم رو گفتم،و نگفتم چرا ازکسی که بدقولی کرده  شاکی هستی،یه مقوله ی کلیه که اگه شما بهترین حرکتم زدی مثل دوستان سخن سرا نباید حتما انتظار داشته باشی و توقع داشته باشی،که استفاده ببرن ،بعد نبردن شاکی شی

    خلاصه من نه با تو نه با بحثات مشکل ندارم..نظر کلیمو گفتم بطور کلی نه موارد خاص،که اگه نظر دیگران بر نمیتابی نمیگم
    پاسخ:
    والا لحن منم معمولیه. واسم عجیبه که بهت برخورده و با دل پر nخط کامنت میذاری و گلایه میکنی و تهش میگی من مشکلی ندارم.

    الان باز کلاً نظرت چرخید.

    دقیقاً جوری حرف زدی. پست درمورد مسابقه بود. سخن‌سرا هم بحثش فرقی نداره. شاکی شدن اهمیت نداره. ولی دلسرد‌شدن اونایی که دغدغه‌مند هستن چرا!

    نظر کلیت جوریه که با من مشکل داره :))) چرا مسئله مطرح میکنی، توان شنیدن پاسخش ر نداری؟! 

    به شخصه معذرت خواهی می کنم و همینطور سپاس گزار هستم که مسابقه با وجود بدقولیا( خودم) برگزار کردین:)
    هیچ بهانه ای نمیارم و اینکه هیچی دیگه ممنون و ببخشید.
    ولی اینهمه خودتو ناراحت نکن آقاجان:) تک تک کسایی که اعلام آمادگی کردن مطمئن باش دوست داشتن که گفتن و اونایی هم که نفرستادن مطمئنا دلایل شخصی زیادی داشتن و اصلا اینطور نیست که به ادبیات بی اعتنا باشن.
    جون تمام گربه ها که خدا می داند چه عزیزند برای این تن؛عنوان پستتو دیدم نمی خواستم بازش کنم:| حسش مثل وقتایی بود که می دونستم معلم قراره ازم بپرسه و من نخوندم:\
    پاسخ:
    من که میدانستم تهش چیه. بیشتر ناراحت اون دوست و گروهش و همچنین ۵نفری که شرکت کردن شدم.

  • سِـــــــد جَــــــواد
  • این گله کردن هات تنها کارش خنک شدن دل خودته
    و الا هیچ کس با خودش نمیگه بیا بریم تو چالش های سخن سرا شرکت کنیم وا مصیبتا که ما با خود چه کردیم 
    من تو نقش آیزاک میخواستم بنویسم ولی بعدش فکر کردم که فایده ای نمیتونه داشته باشه جز مسائل دلخراش
    حالا چند تا مخاطبی هم بترسند و به به و چه چه کنند که چه خوب نوشتی و ترسوندی ما رو
    برای همین بی خیالش شدم(الان دارم توجیه های نخ نما میارم به قول شما)

    و کسی هم نگفته بود که حتما حتما تعهدی روی گردن ماست
    که اگر ننویسیم باعث ضربه زدن به کسی میشیم

    تنها ضربه ای که امکان بود زده بشه این بود که من یک ظرفیت از داستان ترسناک رو گرفته باشم که هی چک میکردم و میدیدم همچنان ظرفیت داره و جای کسی رو نگرفتم

    هیچ تعهد اخلاقی ای هم نبوده و الکی نسازش
    دیگه بعد این مدت باید خودت متوجه شده باشی که آدم های استثنایی دغدغه مند مثل خودت تنها میمونند 
    و عملیات تغییر فرهنگ دفعی نمیشه و سال ها زمان میبره

    من اگر جات بودم این جوری برخورد نمیکردم که دفعه بعد یه نفرم نَمونه که داستان بنویسه

    میتونستی با برگزاری مسابقات متعدد پیشرفت داشته باشی نه که بزنی همه رو همین الان خراب کنی

    ثبوتی اگر جلو میرفتی میتونستی تو مسابقه بعدی جای 5 نفر ده تا داستان نویس داشته باشی
    یا ماهانه و فصلی اش کنی

    تو که اعصاب این کارا رو نداری نمیخواد مسابقه برگزار کنی
    پاسخ:
    خا
    و داغانی که داستانش را فرستاد. داغان‌ها را دست‌کم‌ نگیرید. :))
    حس می‌کنم تحت فشارید. نباشید انصافا...نباشید وُلک. هیچ‌چیز ارزش هیچ‌حسِ منفی رو نداره.
    پاسخ:
    دم شما گرم :)))
    نه بابا. فشار تحت ماست.
    مشخصات پستی فراموش نشه.
    خود داغانت نوشتی؟!
    پاسخ:
    قرار بود بنویسم؟! چی میگی داغان؟! 
    من قرار شما چیکار دارم، سوال پرسیدم. :)
    منم قرار نبود بنویسم. :|
    پاسخ:
    عه چی جلب :))
    الان فی الواقع آموزنده شدی با کامنت یه نفر؟
    یا لازمه بیشتر آموزنده بشی؟؟ :)
    واقعا گاهی تعجب میکنم که چرا فهمیدن چیزهای ساده و بدیهی چرا برای بعضی ها اینقدر سخت و سنگینه!
    پاسخ:
    :))))
    میبینی چقدر اسیریم؟!
    من ترجیح میدم به جای جایزه داستانم رو نقد کنی
    پاسخ:
    ولی من ترجیحم اینه هم جایزه بگیری و هم داستانت رو تو وبت منتشر کنی که بیام همونجا نظرم رو بدم‌. نقد که بلد نیستم‌ . ولی نظر میدم قطعاً. 
    مشخصات پستی ر بفرست لطفاً.
    برا مام نظر بدین پس :| گفتم شاید دوس ندارین اجبار نکنم ولی اگر برا یکی نظر بدین باید برا مام بدین که عدالت رعایت شه :| :دی
    پاسخ:
    :)))))
    تو وبلاگ‌تان منتشر کردین؟! میام میخوانم‌ نظر میدم حتماً.
    بالا گفته بودم ک منتشر کردم ک :/ :)) عینک ایزاک رو باید بدیم ب شما. اون ک بدون عینکم خوب بود طفلی :دی
    پاسخ:
    :| دقت نکردم متاسفانه‌. نمیدانم چرا ولی فکر کردم گفتید تو جیم منتشرش کردید :| :)))
  • خورشید جاودان
  • خب اول از همه بگم که میدونم اصلا خوب نمی نویسم 
    دوم از همه دوست دارم خیلی خوب بنویسم فقط بخاطر دل خودم و خیلی دنبال اینم که راهی روشی پیدا کنم ولی تابحال فقط نوشتم  چون تو زمینه نوشتن به شدت اعتماد به نفسم پایین بود وتمرینی برای باور کردن خودم بوده
    سوم میشه راهنمایی کنید همون روزانه ها رو هم خوب بنویسم 
    سعی میکنم انتقاد پذیر هم باشم
    ممنون

    پاسخ:
    بد نوشتن عیب نیست؛ اینکه سعی نکنیم بهتر بنویسیم عیبه.
    من‌که سواد و زمان یاد دادن ندارم. میتونید کتاب‌های مربوط به نگارش فارسی و نکات دستوری زبان فارسی رو مطالعه کنید. روزانه‌نویسی‌ آموزش پیچیده‌ای هم نداره‌. کافیه که قواعد دستوری و نگارشی رو یاد داشته‌ باشید.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی