Neo's Text

بیخیال لطفأ!
Neo's Text

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس‌نوشت:
دیدنی

۱۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

به نظرتان کجاست که بشریت میتونه فارغ از هرگونه اضطراب و تنش، بند و تبصره، عُرف و حرفِ مردم، به آزادانه‌ و رهاترین شکل ممکن و به دور از هرگونه فشار زندگی کنه؟! در دلِ صحرای نوادا؟! اعماق جنگل‌های آمازون؟! در جوار آبشار نیاگارا؟! یا تحت تابعیت کشور سوئیس؟! هیچ‌کدام! جواب دستشویی خانه‌ی ماست! شاید واسِتان مبهم باشه چرا دستشویی خانه‌ی ما؟! پاسخ این سوال و مسئله‌ی بغرنج بشریت خیلی ساده‌ست، چون دستشویی خانه‌ی ما، دَرِش عایق صدا داره! من خودم میخوام مهاجرت کنم اونجا و کلاً مستقر بشم. در سر دارم که این مکان با ارزش و بکر ر گسترش و وسعت بدم و تبعه و مهاجر هم بپذیرم. دوسال ابتدایی بدون ویزا و پاسپورت، و فقط با اخذ بِرَون‌کارت! هرکَسِ دیگه‌ای هم که درِ دستشویی‌شان عایق صوتی داره اعلام آمادگی کنه اتحادیه بزنیم؛ اتحادیه‌ی... خا رو اسمش باید فکر بشه؛ به توافق میرسیم.

  • Neo Ted

اینکه کتاب "بیشعوری" تو ایران بیش از ۵۰ هزار جلد فروش داشته، تا حد زیادی طعنه‌برانگیز، مقداری نگران‌کننده، تا اندازه‌ای قابل‌تامل و همراه‌ با گشایش تبسمی طنزآلود بر لب‌ها میباشد! 

  • Neo Ted


وسط عزاداری‌هامون، بیاید یکم بترسیم... 


+ "عرش بر زمین افتاد" تازه‌ترین اثر حسن روح‌الامین

  • Neo Ted
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۰ شهریور ۹۷ ، ۰۶:۰۳
  • Neo Ted

یارو بطور پیش‌فرض، درحالی که تلخ‌ترین آهنگ‌های ابی و داریوش و گوگوش که واسه یه تیکه الماس پخششان کنی از درون میپوکه، بیست‌چهاری تو گوشش پخشه، در منجلابِ ناامیدی و پوچی و افسردگی غوطه‌وره و می‌زیه، جزناله‌هاش گوش و مغز خانواده و ملت رو زخمی و کبود کرده، خودش یه عامل کسری امید به زندگی بین مردمه، حالا که نزدیک محرم شده فاز برداشته که باز محرم داره میاد و این جماعت مذهبی عقب‌افتاده با نوحه و روضه میخوان غم و اندوه و افسردگی رو به ملت ما تزریق کنن! چشم دیدن شادی ما رو ندارن این متعصبینِ خشکِ‌ مذهب! 


+ بعد گروهی دیگه از همین جماعت کاری نیست که تو محرم نکنن! فقط از اینکه نمیتونن تو ملاء‌عام و وسط خیابان بزنن و بکوبن و برقصن و بنوشن، احساس نارضایتی میکنن. چه بسا که عاشورای ۸۸ رو به خاطر داریم! و محاله یادمان بره که چه‌ها کردن...

++ یکی از بهترین و رها‌ترین و سبک‌ترین حالاتی که تو زندگیم تجربه کردم، دقیقاً بعد از تمام شدن مراسمات سینه‌زنی و روضه‌خوانی امام حسین و خروج از هیئته! یعنی هیچ‌وقت‌ نشده افسردگی و حسی که بخواد روانم رو آزار بده، موقع بیرون‌ رفتن از مراسم همراهم باشه. نمیخوام بگم غمگین نیستم، ولی میخوام بگم جنس غمش فرق داره! سنگین و ناامیدت نمیکنه! افسرده‌ت نمیکنه! اونایی که اهلشن میفهمن چی میگم. یه سری هم که هیچ درکی از این مسائل ندارن بهش حمله میکنن. طبیعیه. اصولاً مردم چیزی رو که نفهمن، بهش حمله میکنن! 

+++ فلذا شکوفه‌های نوشکفته‌ی باغ زندگی، شُل کنید بی‌زحمت!


  • Neo Ted

در ۲۰ ژوئیه‌ی ۱۹۶۹، نیل آرمسترانگ و باز آلدرین پا به سطح ماه گذاشتند. این فضانوردان ماه‌ها قبل از سفر اکتشافیِ "آپولو ۱۱" به تمرین در بیابانی دورافتاده در غرب آمریکا پرداختند که شبیه کره‌ی ماه بود. آن منطقه سکونتگاه چندین قبیله‌ی سرخ‌پوست آمریکایی بود و داستان _ یا افسانه‌ای _ درباره‌ی ملاقات میان فضانوردان و یکی از افراد این قبیله وجود دارد.

فضانوردان روزی، هنگام تمرین، با سرخ‌پوستی پیر روبه‌رو شدند که از آن‌ها پرسید آنجا چه میکنند. آن‌ها جواب دادند که عضو یک هیئت اکتشافی هستند که به زودی عازم سفر به ماه خواهد شد. پیرمرد با شنیدن این حرف لحظه‌ای سکوت کرد و بعد، از فضانوردان خواست لطفی به او بکنند‌

پرسیدند: چه میخواهی؟!

پیرمرد گفت: مردم قبیله‌ی من معتقدند که ارواح مقدس در ماه زندگی میکنند. نمیدانم آیا میتوانید پیام مهمی را از طرف مردم من به آن‌ها برسانید یا نه.

فضانوردان پرسیدند: چه پیامی؟

پیرمرد چیزی به زبان خود گفت و سپس از فضانوردان خواست آن را بارها تکرار کنند تا درست از بر شوند.

فضانوردان پرسیدند: معنی‌اش چیست؟

پیرمرد گفت: نمیتوانم به شما بگویم.‌ رازی است که فقط قبیله‌ی ما و ارواح ساکن ماه اجازه دارند آن را بدانند.

وقتی فضانوردان به قرارگاهشان بازگشتند، با جستجوهای زیاد فردی را یافتند که زبان آن قبیله را می‌دانست و از او خواستند آن پیام را ترجمه کند. وقتی آنچه از بر داشتند تکرار کردند، مترجم شلیک خنده را سر داد. وقتی که ساکت شد، از او خواستند معنی‌اش را بگوید. او توضیح داد که معنی جمله‌ای که با آن دقت از بر کرده‌اند این است:

حتی یک‌ کلمه از حرف‌هایشان را باور نکنید. اینها آمده‌اند زمین‌های شما را بدزدند‌.

  • Neo Ted
یه روستا، توی شمال، یه خانه‌ی کاه‌گِلی، یه حیاطِ بزرگِ خاکی، حلقه‌ای از مردها که وسط حیاط رو پر از گرد و غبارِ شادی کردن، میخندن، بلند بلند و بدون حساسیت‌های مربوط به مراسم‌های رسمی، فارغ از ترس و اضطرابِ اینکه قیافه‌شون موقع قهقهه‌زدن چه شکلی میشه، روی پشتِ‌بام، زن‌ها و دختر‌خانم‌ها با لباس‌های محلی، لبخند روی لب و با هم حرف میزنن و دست میزنن، توی حیاط، وسط حلقه‌، یه آقایی صندلی به دست میاد و میشینه، همه ساکت و آرام میشن، روی پشت‌بام هم سکوت حکمفرما میشه، کل جمعیت به وسط حلقه متمرکز میشن و منتظر اتفاقی‌ان، یه نفر از بیرون حلقه میاد و یه حلبی روغن‌نباتیِ خالی رو تحویل مردِ وسط حلقه میده، مرد حلبی‌ رو بین زانوهاش گیر میده، یه نگاهی به جمعیت اطرافش و پشت‌بام میندازه، جمعیت اطراف و پشت‌بام هم همچنان به اون چشم دوختن و مشتاقانه و با ذوق منتظرن، مرد وسط حلقه یه ضربِ ساده با حلبی میگیره، انگار که بخواد کوکش کنه، چند ثانیه نمیگذره که ریتمِ شادِ شمالی میگیره و یه ترانه‌ی شادِ شمالی هم روش سوار میکنه و دِ برو که رفتی، حلقه به جنب و جوش میفته و همه شروع به دست زدن میکنن، بالا پایین میپرن و میخندن، انگار که روی ماهیتابه‌ی پُر از ذرت روغن ریخته باشی و زیرش رو هم روشن کرده باشی، چند لحظه‌ای همه دست میزنن تا کم‌کم یکی یکی افراد میان وسط و شروع به رقصیدن میکنن، رقصِ شمالی با ریتم و ترانه‌ی شمالی، دیگه حلقه سر از پا نمیشناسه، پشت‌بام هم دور از این شور و شادی نیست، دست میزنن و کِل میکشن، بعد از ساعتی مراسم به پایانش نزدیک میشه، پایان چطوری رقم میخوره؟! عموماً با یه ریتم و لفظ مشخص که در پایان، یه اوجِ به‌خصوصی رو رقم میزنه. به این شکل که نصف حلقه وسطن و دارن بالا پایین میپرن و میرقصن، روی پشت‌بام هم شادی و شور موج میزنه، که اون مرد حلبی به دستِ DJ مسلک‌طور با یه ریتم منظم و باحالی شروع میکنه به ضرب‌گرفتن و گفتنِ: آی چَکه چَکه چَکه و در اینجا جمعیت میره رو هوا و بر نیروی جاذبه غلبه میکنه. 

* چکه‌زدن به معنای دست‌زدن است!

  • Neo Ted
نیمه‌های شب، 
جنگل در تاریکی غرق میشد،
سرما سوار بر تَرکِ باد جولان میداد،
زوزه‌کِشان میسوزاند و تا ریشه‌ی درختان پیش‌ میرفت،
درختان شاخه بر دوش یکدیگر انداخته و سعی در گرم‌کردن خویش داشتند،
گوشه‌ای از جنگل ولی،
 صدای ناله‌ای شعله میکشید،
شعله‌ای تنها و بی‌کَس که زیر شلاق‌های باد،
 میلِ به خاکستر شدنش بوی اجبار و تاریکی میداد،
به نفس‌نفس افتاده بود و با هر سوزش باد، سُرفه‌ای خش‌دار میزد،
و با هر سُرفه از دهانش، تاریکی بود که به بیرون میجهید و در فضا معلق میشُد،
جنگلی بی‌تفاوت،
درختی کوتاه قامت و جوان،
در چند قدمی آتش از تنهایی میلرزید،
قدش کوتاه بود و درختان جنگل طردش کرده بودند،
شاخه‌های‌شان به روی شانه‌های نحیفش نمیرسید، میرسید، ولی با کمی‌ توجه،
صدای ناله‌های آتش به گوش درخت رسید،
تنهایی‌اش را دید،
تنهایی‌اش را دید،
جنگلی را دید که دست بر روی شانه‌های هم آسوده خوابیده بود،
درخت میلرزید،
آتش سُرفه میزد،
درخت تنها بود، 
شعله نفس‌زنان دستی گرم به سمتش دراز کرده بود،
درخت دو دِل شده بود،
به جنگل نگریست، تنهایی‌اش را بخاطر آورد،
مصمم شد،
به شاخه‌های سردش تکانی داد،
به سمتِ شعله شاخه دراز کرد،
شعله از شوق جانی تازه گرفت، شعله کشید،
درخت با انگیزه‌ای بیشتر به او نزدیک میشد،
نزدیک و نزدیک‌تر، گرم و گرم‌تر،
همه‌چیز برای هم‌آغوشی درخت و شعله آماده بود،
که مردی سراسیمه با مثانه‌ای مالامال از اوره از ماشینش پیاده شد و مکانی جذاب‌تر از شعله‌ی کم‌جان آتش برای کارش نیافت. 


  • Neo Ted

آره داعاش! ( شَتَرَقِ دستمال یزدی را در حرکتی متبحرانه در می‌آورد ) ما مار خوردیم، ولی افعی نشدیم! کرگدن شدیم، پوستمان کُلُفت شد! 



+ خودمم هنوز به دلیل قانع‌کننده و علمی‌ای در این راستا نرسیدم! شما هم پِی‌اش رو نگیرید. صرفاً جهت نوآوری و ایجاد تنوع در ضرب‌المثل بود؛ یحتمل!

  • Neo Ted

یک روزی میمیرم، بدنم را تشریح میکنند و میبینند، که چای شمالی از درون میجوشد و به غلیان می‌افتد! و آن روز به جهانیان ثابت میشود که فردی شمالی، از درون استحاله شد و چای وجودش را فرا گرفت! 

  • Neo Ted