Neo's Text

بیخیال لطفأ!
Neo's Text

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس‌نوشت:
ولش کن! ولش کن! ولش کن!

اصولاً خیلی حساسیم روش؛ آخه آبِ روئه!

سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۳۲ ب.ظ

صبح از خواب بیدار شدم، پلک‌هام هنوز خسته بود و گوشه‌ی لبم آب‌دهنِ غلیظ جمع شده بود؛ با زیر آستین پاکش کردم و یه خمیازه کشیدم؛ گوشه‌ی پرده‌ی پنجره‌ی اتاق کنار کشیده شده بود؛ یحتمل با خورشید تبانی کرده بودن؛ وگرنه اون پرتوِ غرض‌ورزانه‌ی نور خورشید تو تخمِ چشم من طبیعی نبود! یکی این وسط خیانت کرده بود! بوی توطئه فضای اتاق رو آکنده کرده بود. خواستم به مسئله‌ی خیانت و نفوذ رسیدگی کنم که چشمم به رخت‌خوابِ آبروم افتاد؛ جا تَر بود و آبرو هم نبود.(آبه دگه! دست خودش نیست.) یه نگاه به چپ، یه نگاه به راست، فایده نداشت! نبود! نگرانی و اضطراب در رگ‌هام جریان یافت و به چشم‌هام رسید و رسماً خوابم پرید! تُف! وقتی از پرش خوابم مطمئن شدم، شدتِ استرسِ غیبت آبروم بیشتر شد. پا شدم رفتم اتاق‌ها رو گشتم و در همون حین هی صداش میزدم که: آبرو! آاااابرو! کجایی داداش؟! آبرو! داری نگرانم میکنی! هرجا رفتی بکش بیرون جان مادرت! اصلاً حوصله ندارم.

نبود که نبود! با خودم گفتم شاید رفته سر یخچال یه چیزی بخوره سر صبحی! اونم دل داره خلاصه. رفتم طرف آشپزخانه. نبود. درِ یخچال رو باز کردم و بعد هم بستمش؛ یه کاری کرده باشم! دیگه شدیداً نگرانی و ترس بر وجودم سایه افکند! این فکر که آبروم رفته باشه بیرون و اینکه چه بلایی سرش اومده باشه، فکر اینکه... درآنِ‌واحد میلیون‌ها فرضیه که ممکن بود آبروی نازنینم اون بیرون، توسط‌شون خراشی روش بیفته و خدشه‌دار بشه به سمت مغزم هجوم آوردن. آبروم روحیه‌ش حساسه طفلک. اون بیرون پُر از گرگه. به سمتِ هال حرکت کردم؛ پاهام سست شده و دهنم خشک شده بود. تلوتلو میخوردم، یه قدم سمت چپ، یه قدم راست؛ اوضاع سخت شد. دست به دیوار گذاشتم که زمین نخورم. کمرم داشت‌ میشکست؛ انگار یکی مدام بخواد منگنه فرو کنه توی کمرم. عرق از پیشانیم سرازیر شده بود. دیگه بریده بودم. باورم نمیشد آبروم رفته. تو همون حال که تکیه داده بودم به دیوار، دوتا دستم رو گذاشتم رو سرم و سُر خوردم کف زمین؛ هق‌هق شروع کردم به گریه و زاری. خنج میکشیدم و میخواستم دست بندازم جامه بدرم که صدای در اومد؛ نگاهم رفت پِیِ صدا. درِ دستشویی بود. آبروم از دستشویی کشید بیرون، درحالی که پشت و روی دست‌های خیسش رو به پشت شلوارش میمالید و خشک میکرد، گردنش رو کج کرد و با یه حالت عاقل اندر داغانی بهم نگاه کرد و گفت:

اووووو! خودت رو جمع کن مَرد! چیه این همه کولی‌بازی درمیاری؟! دستشویی بودم دگه! دستشویی!

  • ۹۷/۰۹/۲۰
  • Neo Ted

نظرات (۱۶)

:))))
این مدل پست هاتون خیلی خوبه
پاسخ:
اون مدل پست‌هام چی؟!
خیلییییی خوووبببب بووووود عاااالی بووووود :))))
پاسخ:
مچکرم.
چرا من نفهمیدم چی شد؟!
پاسخ:
عیب نداره.
معلومه که عیب نداره :|
پاسخ:
خاع
یعنی شگفتا شیخا! دگه به درجه ای از عرفان و فلسفه رسیدید که "آبروی رفته، باز نمی گردد" ر نقض می کنید!!
اخیرا کی آبروش رفته؟! بدین وسیله به استحضار آبرو رفتگانِ عزیز می رسانیم که حساس نشید، حساس نشید (با لهجه ی ارسطو) "آبروی رفته" باز آید ز دستشویی غم مخور؛ کولی بازی هم ممنوع! (((: 
😂😅
+ به آبروتان سلام برسانید بگید "خیلی باحالی، اون نگاه عاقل اندر داغانت ر به ما هم یاد بده؛ خیلی خفن به نظر مرسه و این که همیشه رفتن و رفتن، ز آمدن چه خبر؟!" (((((:

پاسخ:
برید واسه بقیه تعریف کنید.
:)))
+ دست تکان مده.
  • حـ . آرمان (استاد بزرگ)
  • خوب دستشویی بوده دیگه
    یه چیزی هم یاد گرفتیم که آبرو هم دشویی میره :)
    پاسخ:
    آره دگه

  • حامد سپهر
  • کلا مشکلت با مقوله ی دششویی چیه شما بیشتر نوشته هات حول و هوش دششویی میچرخه:))
    پاسخ:
    میخوام ثابت کنم از دشویی هم میشه ایده درآورد :))
    خیلی جالب نوشتید 
    پاسخ:
    تشکر.
    گفتم الان اینو میپرسید مث دفعه پیشا، ولی حسش نبود تغییر بدم حرفمو -_- :دی نه اون مدلو زیاد نمیپسندم! البته خوبن که؛ ولی من این مدلو دوس دارم. البته منظورم از مدل طنز و جدی مثلا نیس. یک چیز پیچیده تریه ک ممکنه طنز باشه و ممکنه نباشه. ینی چیزایی ک دوس دارم این مدل حساب میشن چیزایی ک زیاد حال نمیکنم اون مدل :دی
    پاسخ:
    خا خا
    سری بعد بهش طناب ببند که بدونه اجازه نره جایی . طفلکی داشت میمُرد هاااا .
    پاسخ:
    اینم راهیه.
  • یه بنده خدا
  • خوب نبود😁
    پاسخ:
    آره.
  • قَلَتْ‌قُلوتْ‌نِویث ‌‌‌
  • چند تا سؤال ذهنم رو درگیر کرده بود. گفتم بپرسم که جهل بر من غالب نشه.
    ۱- غرض‌ورزانه ر میشه برای من توضیح بدی؟! :|
    ۲- بعد از پیداکردن آبروت، به مسئلهٔ نفوذ و خیانت رسیدگی کردی؟
    ۳- اون تف ر کجا انداختی؟
    ۴- با قدمایی که به چپ و راست برمی‌داشتی، به جلو هم حرکت می‌کردی؟!
    ۵- فروکردن مدام منگنه در کمر، چه‌گونه می‌تواند منجر به شکستن کمر شود؟
    ۶- چرا احتمال ندادی که دست‌شویی باشه؟
    پاسخ:
    ۱. از دشمنی میاد.
    ۲. درحال رسیدگیه. پرونده‌ بازه.
    ۳. تفِ ذهنی بود!
    ۴. آره دگه. رو به جلو بود.
    ۵. مقصود حس دردش بود.
    ۶. فکر نمیکردم دستشویی هم بره. دفعه اولش بود؛ که من فهمیدم البته.
    یعنی آبرو اجازه نداره حتی تنهایی بره دسشویی؟مگه مرغه؟
    بابا بزار بره بیرون یه نفس بکشه طفلک.
    پاسخ:
    باید اجازه بگیره.
    مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر
    بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد
    پاسخ:
    به به
  • قَلَتْ‌قُلوتْ‌نِویث ‌‌‌
  • خب خونوک، تف ذهنی ر کجا انداختی؟! :|
    پاسخ:
    تو دریای سیاه
  • حمیدرضا ش.آ
  • بعد، از خواب نپریدی!؟
    پاسخ:
    نه.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی