Neo's Text

بیخیال لطفأ!
Neo's Text

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس‌نوشت:
Rite 2011

ساعت چنده؟! خ‌خ‌خ‌خ‌خ‌خ‌خ‌خ‌خ

يكشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۶ ب.ظ

بچه که بودیم‌، بزرگترها از راه‌های گوناگونی استفاده میکردن تا باهامون بازی کنن. یکی اداهای به شدت جلف و مسخره در میاورد که میشد به سلامت روح و روانش شک کرد، یکی گل یا پوچ بازی میکرد و سعی میکرد کاری کنه ما برنده شیم، ( البته بودن بزرگوارانی که بدون گل مبادرت به انجام این بازی میکردن و ما را اسگل میکردن ) یکی ما رو میذاشت رو دوشش و دل و روده‌مون رو میاورد تو مجرای مِری‌مون، بعضیا یه طرف لپ‌شون رو باد میکردن میگفتن دست بزن و ما که دست میزدیم باد رو سُر میدادن اونور لپ‌شون، عده‌ای پلک چشم‌هاشون رو در حرکتی محیرالعقول و خرق عادت گونه برمیگردوندند و زل میزد تو تخم چشممون و کله‌شون رو به شکل آونگ چپ و راست میکردن و صدای گراز حامله در هنگام وضع حمل درمی‌آوردن و ما تا مرز لال شدن و سنگ‌کوب کردن پیش میرفتیم؛ و راه های دیگه که هر شخص استفاده میکرد تا ما و خودش و باقی حضار رو سرگرم کنه و ما هم واقعاً حال میکردیم. یعنی در عین داغان بودنِ سبک و مدل بازی ها، ما اکثرا مثلِ کروکدیلی که کفِ پاش رو با پرِ غاز قلقلک بدن، غار غار میخندیدیم. میترسیدیم‌ها، بدمون میومد‌ها، حالمون بهم میخورد‌ها، ولی به هر حال تحت تاثیر جمع و خنده‌های اون شخص مقابل، غار غار میخندیدیم؛ بچه بودیم دیگر! ولی این وسط یه عده بودن که نوع حرکت‌شون خاص تر بود. به این شکل که:

+ پیس پیس! بیا اینجا بچه!

- چیه عمو؟!

+ چه پسر خوشتیپی! ساعتت کو عمویی؟! حیف این تیپ نیست ساعت نداشته باشه؟! هان؟

- راست میگی. ولی من ساعت ندارم عمو!

+ عیبی نداره که! نگران نباش. ساعت میخوای؟!

- آره آره‌ داری؟!

+ پس چی فکر کردی پسر جان! خوبشم دارم! فقط مدلش با بقیه ساعت ها فرق داره. لازم نیست بری مغازه بخریش. ساعتت تو دهن منه!

- جدی؟! کو ببینم!

+ خا پس لازمه که آستینت رو بدی بالا. 

- [ آستینش را بالا میدهد ] 

+ دستت رو بیار جلو عمو جون. [ دست طفل را بالا برده و به نیش میکشد ] بفرما! اینم ساعتت عمو. فقط بذار عقربه‌هاش رو هم برات ردیف کنم! [ با خودکار شروع به کشیدن عقربه درون اون ساعت کذایی میکند ] آهان! حالا شد! نگاش کن!

- [ در حالی که درد حاکی از گاز وحشیانه‌ی شخص را تحمل میکند و دستش را سفت چسبیده ] عه آره! ساعته! چقدر باحاله! 

+ آره خیلی باحاله! حالا بوگو ببینم! ساعت چنده؟! خ‌خ‌خ‌خ‌خ‌خ‌خ‌خ‌خ


و با ذوق و شوقی وصف ناپذیر میرفتیم‌ ساعت‌مون رو به بقیه نشان میدادیم و عشق‌ میکردیم! خیلی سال از اون وقایع میگذره و من، در این دوران به نحوی نسبت به اون اتفاقات و خاطرات واکنش نشان میدم:

پیس پیس! بیا اینجا‌ پسر! ساعت میخوای عمو؟!


  • ۹۷/۰۴/۱۰
  • Neo Ted

نظرات (۳۲)

  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • ما به جای عموهه، خودمون دستمون رو گاز می گرفتیم و کلی ذوق ساعت می کردیم:/
    پاسخ:
    خود درگیری ینی همین
  • بلوط خانوم
  • با خودکار براش عقربه میذاشتیم! :)
    پاسخ:
    اینو هم باید اضافه کنم :)))
    عجب چیزایی رو آدم از یاد می بره:)))
    پاسخ:
    به یاد‌ آر!
    من تا حالا توفیق نداشتم  از این ساعتا داشته باشم! 

    + آخرش غار غار می خندیدین یا قار قار؟ (((: 
    پاسخ:
    سعادت نداشتین‌ یکی مثل من به تورتان بخوره!

    + غار غار! ایهام داره! یکیشو اشتباه نوشته بودم.
    اتفاقا همین چند دقیقه پیش داشتم یاداوریش میکردم البته ما خودمون جای اون عموهه ساعت واسه خودمون درست میکردیم تازه تبدیل شده بود به یه مسابقه بین هم سن وسالامون هرکی ساعتش خوشکلتر بود برنده بود :))
    یه مدل دیگه این بازی ها که بین دخترا مد شده بود یکمم حال بهم زن بود اینکه مداد قرمزمونا تف تفی میکردیم بعد باهاش برای خودمون لاک میزدیم یا با اسمارتیز لبامونا رنگ میکردیم :))

    پاسخ:
    این دگه خیلی چندش و داغان بود :)))
    حورا دیگه چه بچه خفنی بوده! :)
    پاسخ:
    آره! من ر هم درگیر خفن‌ بودن خودش کرد!
    این فیلتر شکنه که اونسری معرفی کردین چی بود؟؟؟
    پاسخ:
    سایفون؟!
    ولی خا خودمون ساعت می کشیدیم (: 
    پاسخ:
    اون فایده نداشت!
    دیگه لبخند به لبتان نمیاد؟ [ایموجی تفکر] 
    پاسخ:
    دارم‌ سعی مکنم‌ با‌ نوشته منتقل کنم که نمشه گویا :)))
    منتقل میشه ولی چون عادت ما به شیوه ی قبلیه، خو گرفتن به این سبک جدید یه کم سخته (((: 
    پاسخ:
    خا خا :)) 
    وابیی دقیقا😂
    من خودم الان تلافیشو رو بچه هاشون در میارم
    یه بار 4 سالم بود یکی بهم گفت تو بی دندونی،گفتم نخیر،گفت دهنتو باز کن دندوناتو بشمارم،نامرد بوووووووق ژست تف گرفت،تف نکرد ولی هوای دهنشو فرستاد تو دهنم،منم که مظلوم،هیچی نگفتم زدم زیر گریه:/

    پاسخ:
    این دگه خیلی باحال بود :))))
    :))))))))))
    حتی عمو یه بار سعی کرد با دندون عقربه هم بکشه :] عَما عقربه‌هاش هلالی شد :]

    جالب شد برام. واقعا به اون قسمت چشم قرمز [پلک برگردوندن] می‌خندیدین؟
    پاسخ:
    عما که میگید یاد عمه میفتم ناخودآگاه :| اما مگه چشه داغان؟

    آره خا! حال میکردیم!
  • پـــــر ی
  • ما خود صفحه ساعت و بندش رو هم با خودکار می کشیدیم :))))))))))))))))
    پاسخ:
    ما هم میکشیدیم‌ باباع! کار خاصی نکردین داغان :)) 
    من بچه که بودم پسرخاله ام چشاشو میبرد عقب و سفیدیش فقط میموند :| منم از ترس شاش بند میشدم اونم هارت هارت میخندید :|
    پاسخ:
    دمش گرم واقعا
  • حامد سپهر
  • واقعا متاسفم واسه نسل جدید که از این تفریحات محرومن:))
    پاسخ:
    همینه که سوسول و متکی بار میان‌ دگه
    یک از رفقای عربم بعد از مدت‌ها زنگ زده :) لهجه‌ش دو ثانیه‌ای به لهجه‌م غالب شد و لهجه‌م به کامنتی که برای شما فرستادم.

    من که تا یه هفته لب به آب و غذا نمی‌زدم :| من غیر طبیعی‌ام یا شما؟! :|
    پاسخ:
    آما مینوشتید حداقل :| :)) سلام‌ ما ر هم برسانید به رفقای عربتان :)) ارادت داریم خلاصه.

    یقینا شما خیلی سوسول بودید.
    آما که اصلا یه جور نداست برای صدا زدنِ .مادر. در عربی :))))))))))))))))

    خودتان گفتید سوسول‌ها "13 دلیل..."رو نمی‌بینن. ولی من می‌بینم. در نتیجه آی دونت سوسول.
    پاسخ:
    عاما واسه صدا زدن عمه نیست اونوقت؟ :||

    یو عار سو سوسول! به هر حال!
    کِسِچِل سَودا :))))))
    پاسخ:
    خودتانید :|
    از کجا فمیدید فحشه؟ :|
    پاسخ:
    میفهمم دگه :| 
    آقا ما سیبیل کشیدن داشتیم، پشت لبمون همیشه خدا قرمز بود و میسوخت، یه نا مردی انگشت های شست جفت دستش رو میذاشت و فکمون و انگشت های اشاره اش رو کنار هم وسط لبمون و همزمان با شدت جفت انگشت اشاره رو در جهت مخالف تا گوشه لبمون میکشید. :| 
    این بود انشاء من
    پاسخ:
    ما هم داشتیم :)))) سیبیل آتیشی :)))) همه چی ر که نباید من بگم! باید یاد بگیرین رو پای خودتان هم واستین فرزندانم :))
  • بهارنارنج :)
  • من هیچی یادم نمیاد:|
    پاسخ:
    :||
    شاید باورت نشه ولی خواهر زاده ی من هنوزم عاشق همین حرکته :)
    البته ما یکم متمدن تر عمل میکنیم گاز نمیگیریم ادای گاز گرفتن درمیاریم و ساعت رو کلا با خودکار براش میکشیم:)
    نام برده عاشق نقاشی روی شکم هم هست ایضا
    پاسخ:
    چرا اتفاقا! خیلی هم باورم‌ شد :)))
    پس فایده نداره! بچه ر گول نزنید!!

    منتظریم بزرگ تر بشه
    همش2/5 سالشه😁
    پاسخ:
    از همین بچگی بذارید با حقیقت روبرو شه!
    نه بابا :(
    پاسخ:
    چی؟!
    برای ما با دندانشان عقربه میکشیدند !
    پاسخ:
    آره آره :)) اینم‌ بود
  • پـــــر ی
  • شما کلا نیت کردی ما رو منهدم کنی هاااااا
    پاسخ:
    تا باشه از این انهدام ها
  • پـــــر ی
  • ای بابا 
    پاسخ:
    بله بابا :)))
  • پـــــر ی
  • از کی تا حالا پدرم شدی 
    پاسخ:
    خودت گفتی ای بابا داغان! خود درگیری داری مگر :| :)))
  • آسـوکـآ آآ
  • خدای من :دی
    الان داشتم به دستم نگاه می کردم و دونه دونه آدمایی که واسم ساعت کشیدن رو صلوات میدم :))
    پاسخ:
    :))))
    هیچی بابا خودم یه فکری میکنم و ناامید بیرون میرود
    پاسخ:
    عجیب
    ساعته عالی بود
    پاسخ:
    ولی درد داشت! :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی