Neo's Text

بیخیال لطفأ!
Neo's Text

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس‌نوشت:
دیدنی

فوتحال

پنجشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۵۹ ب.ظ


از وقتی یادمه و تونستم با پاهام بِدَوَم، از وقتی با توپ آشنا شدم و فهمیدم این گردالیِ پلاستیکی چیه، داشتم فوتبال بازی میکردم؛ البته میکردم فعل مناسبی نیست؛ فوتبال بازی میکردیم. من و همه‌ی بچه محل هامون. عشقِ به فوتبال به حدی تو وجود ما ریشه دوانده بود که مفهوم زمان واسمون بی معنا بود. صبح، ظهر، شب فرقی نداشت واسمون. عشقِ به فوتبال فصل و تغییرات آب و هوایی رو هم برامون بی معنا کرده بود. زل آفتابِ تابستان و سرمایِ استخوان سوزِ زمستان و بارش بی وقفه‌ی باران تو پاییز واسمون بی معنا بود. این چیزا هیچ اهمیتی نداشت؛ تنها چیزی که اهمیت داشت این بود، مدرسه تعطیل شه، مشق‌ها رو بنویسیم، کیف و کتاب ها رو پرت کنیم یه گوشه بزنیم به کوچه خیابان و تا جایی که جان در بدن داریم فوتبال بازی کنیم. بطور خستگی ناپذیری فوتبال بازی میکردیم؛ خسته نمیشدیم واقعاً! اونقدر بازی میکردیم که پدر مادر هامون بیان با کتک و دعوا جمع‌مون کنن ببرنمون خانه یه چی بخوریم که از گرسنگی و سو هاضمه معده‌هامون سوراخ نشه! ما عاشق فوتبال بودیم؛ واسه‌مون فرقی نداشت کجا بازی کنیم. کوچه باشه با غر غر های همسایه‌ها، خیابان باشه با خطراتِ ماشین های رونده، و یا زمین فوتبالِ نیمه چمن و حیوانات موذیش. گفتم زمین فوتبال! این زمین فوتبال رو خودمان با دست های خودمان ساختیم. یه زمینِ چمنی-خاکی که خودمان خار و سنگ و فلان و بهمانش رو اصلاح کردیم، خط کشیش کردیم و واسش دروازه گذاشتیم، با سنگ های درشت. چه روزهای باحالی رو تو اون زمین گذراندیم. چه بازی هایی که خودمان انجام میدادیم و حال میکردیم، چه استقلال-پرسپولیس هایی که باز خودمان بازی میکردیم و حال میکردیم و چه مسابقه‌هایی که با محلات دیگه انجام میدادیم و مرزهای جوگیری و هیجان‌زدگی رو در مینوردیدیم و باز هم حال میکردیم. دروغ چرا؟! ما تحت هر شرایطی با فوتبال حال میکردیم و اون زمین خاکی-چمنی به نصف این عشق و حال ها گره خورده بود؛ هیچ وقت روزِ تخریبِ زمین فوتبالمون توسط صاحب زمین‌ رو فراموش نمیکنیم؛ میخواست ساخت و ساز راه بندازه توش.

ما عاشق فوتبال بودیم؛ اونقدری که با عشقی وصف ناپذیر، منگنه میشدیم کف زمین،‌ روبروی تلویزیون، محو فوتبالیست ها. یکجوری فوتبالیست ها رو نگاه میکردیم که انگار قراره بعدِ اون قسمتش بمیریم و اون بار آخرین دفعه‌ایه که قرار بوده تلویزیون ببینیم اصلاً! ما عاشق فوتبالیست ها هم بودیم؛ خب چون عاشقِ فوتبال بودیم. اونقدر عاشقِ فوتبالیست ها بودیم که خیلی چیزها واسمون مهم نبود. مثلاً واسمون اهمیتی نداشت سوباسا چجوری موقع برگردان زدن، چند دقیقه‌ای بطور کامل بر نیروی جاذبه غلبه میکرد و معلق میموند، معلق و وارونه میموند و خاطرات کودکیش رو مرور میکرد؛ و در اون بین یکهو تارو از بین تماشاچیا از درون خودش با سوباسا حرف میزد و بهش انگیزه میداد، و این زیاد مهم نبود، مهم این بود سوباسا در همون حالتِ معلق و وارونه، به ندای درونی تارو پاسخ میداد؛ بگذریم از کل کل های درونیِ سوباسا با کاکرو و باقی. ما عاشقِ فوتبالیست ها بودیم؛ اونقدری که اصلاً واسمون اهمیتی نداشت چجوری میشه که یه برزیلی، شده عموی سوباسای ژاپنی! اونم دقیقاً در غیبتِ پدر سوباسا! اهمیت نمیدادیم چجوری میشه که کاکرو شوت میزنه توپ آتیش میگیره، ولی نمیترکه! و یا چجوری دو نفری با هم شوت میزنن گل میشه! یا واکاشی زوما چطوری میشه که یکهو رو هوا پشتک میزنه، پاهاش رو میده به تیرک و جهتِ شیرجه‌ش رو تغییر میده‌ سه مورد رو با شور و ذوق وصف ناپذیری امتحان میکردیم؛ شوتِ آتیشی و دو نفره و پشتکِ واکاشی و هیچ وقت هم موفق نمیشدیم. ما به خیلی مسائلِ غیر منطقی فوتبالیست ها کاری نداشتیم، چون عاشق فوتبالیست ها بودیم، چون عاشق فوتبال بودیم. 

من هنوزم عاشق فوتبالم و حسرتِ اون روزها رو میخورم؛ حسرتِ بازی زیر زل آفتاب و بارش باران، حسرتِ دعواها و کل کل های وسط بازی، حسرتِ اسگول فرض شدنمان توسط کارگردان فوتبالیست ها حتی. من هنوز حسرتِ اون‌ زمین خاکی-چمنی رو میخورم. حسرت میخورم چون هنوز عاشق فوتبالم. از امشب جام جهانی شروع میشه. به مدتِ یک ماه قراره عشق و حال کنیم. واسه ما عشقِ فوتبال ها این ماه، حکمِ ماهِ عسل رو داره. فوتبال اونقدر عشق و حال داره که به همه‌ی چند صد میلیون عاشقش برسه! یک ماه قراره فارغ از مسائل ناخوشایندِ جهان و کشورمون، فقط حال کنیم! حال کنیم و فوتبال رو مثل یه مرهم بذاریم رو مشکلات و درد هامون.

خا حالا آماده‌اید؟! بریم فوتحال...


  • ۹۷/۰۳/۲۴
  • Neo Ted

نظرات (۲۸)

اخرش نفهمیدم این فوتبال چیه که همه پسرا نگاه میکنن ولی امسال باید بشینم جام جهانی ببینم جذب میشم یا نه
پاسخ:
اگه دل بدی تمامه :)) اسیری
  • آسـوکـآ آآ
  • واااااااای قهرمانای بچگی منوووووو:-D:-D
    پاسخ:
    حال کن :)))
    یه چیزی هم درمورد متن بگی خدا بدش نمیاد :|| :))) نگو که متن ر نخواندی داغان :|| :)))
  • آسـوکـآ آآ
  • من هرچی بگم میگی برکینگ بد ندیدی و این صوبتا:-D
    دیگه تصمیم داشتم تا برکینگ بد ندیدم حرف نزنم
    سوباسا و تارو و ماتسویامارو دیدم
    عنان از کف دادم:-D:-D
    پاسخ:
    دلیل نمیشه که چیزی نگی بازم :|| :)))

    خودت ر جمع و جور کن باباع :))
  • آفتابگردون ...
  • کل متن ذوق بود لامصب. اخه چقددددر دوس داری فوتبال رو؟ رو دست داره تو زندگیت عایا؟!
    پاسخ:
    زندگیمون بود. الان هم هست. عشقه بی صاحاب. دست ما نیست.
  • رضا `پسر از جنس پدر`
  • من سعی میکنیم نیمه ی اول هر بازی رو ببینم چون این جند وقتی که به هچی نگاه نمیکنم تا میشنم جلو تیلویزیون خوابم میبره .
    پاسخ:
    انقدر خسته؟!
    اصلا از وجناتِ سه در چهارتون معلوم بود فوتبالی هستید...احسنت احسنت :))

    @فربانو
    یه بنده خدایی تو تلوزیون می گفت اگه دیدین یه نفر به خاطر فوتبال خودشو جر می ده و هیجان زده می شه و حتی سکته می کنه، نپرسید چرا...
    اون عاشقِ فوتباله...تو هیچ وقت از یه عاشق نمی پرسی چرا عاشق شدی...پس از این مجنونِ فوتبالی هم مپرس...
    ولی چون تویی، بپرس :))
    پاسخ:
    جدی؟! :))

    ممنون که اجازه دادین بهش :| :)))
    من فوتبال بازی کردن و دوست دارم و بازی میکنم ولی نمیدونم چرا واقعا ۹۰ دقیقه نمیتونم بشینم نگاه کنم :| 
    پاسخ:
    فوتبال بازی کردن شما دخترا هم خیلی باحاله :))))) اصن یه وضعی
    ها :)

    این همه فسفر و سلول خاکستری سوزوندم، اون همه حرفِ دلربا زدم، شما اَدّی جمله ی آخر رو چسبیدید؟ :|
    آقا...فربانو نپرس
    [جواب احتمالی شما: ممنون که منعش کردید :| :))]
    پاسخ:
    چجوری اونوقت؟! 


    خا خطاب به من که نبود. گفتم یه ضدحالی بزنم این وسط :))))
    عکس پروفایلتان رو کمی زوم کنیم دماغتان دیده می شه D:
    همان دماغِ داغان بهم حالی کرد فوتبالی اید.
    پاسخ:
    از رو دماغ تشخیص میدین کی فوتبالیه کی نیست؟ :||| معیار تشخیص‌تان چیه؟
    تخصصیش نمی کنم دیگه! :)))

    [چرا من حس می کنم وقتی شکلک نمی ذارید یعنی حرفامو جدی گرفتین؟ :|]
    پاسخ:
    نه جان من بگین چجوریه داستانش :| :))

    بوع :| جدی گرفتم دگه. مسخره کردین ما ر یعنی؟ :|| :))
    ول کن اینا رو شما...پنج هیچ شد بازی :))))))))

    اصلا روم نمی شه بگم جواب سوالتون مثبتِ [سر به زیر می شود]
    پاسخ:
    خااااک بر سرت! عربستان :))))

    مثبته درسته البته :|| من‌ در زمانی مناسب حال شما ر خواهم گرفت :| :))
    من یه زمانی سر قهرمانی پرسپولیس کل بچه های کوچمونو و بستنی دادم..! 
    ولی موقع بازی کردن همش میذاشتنم دروازه:| 
    پاسخ:
    توقع نداشتم لنگی باشی :|| :)))
    هیچوقت حسه اون دیدن فوتبالیستا و حال عجیب فوتبال بازی کردن تو کوچه برای من تکرار نمیشه....
    پاسخ:
    لهنت‌ به این روزگار :||
    ب ر ب ب ع ع ع:|

    پاسخ:
    :)))))
    فوووتبااال *_*
    :دی
    پاسخ:
    واترپلووووو :|
  • بهارنارنج :)
  • اصلا فوتبالی نبودم و نیستم و هرسریم خواستم فوتبال بازی کنم همه اصرار داشتن تو تیم رقیبشون باشم:|
    اما فوتبالیست ها،من عاشقش بودم..وعاشق شخصیت کاکرو..شخصیتی که شاید خشنبنظر بیاد اما ادم محکم و قویی و همه جوره تلاش میکنه :)
    پاسخ:
    داغان بودی دگه

    آره موافقم باهات. همیشه رو پای خودش واستاد.
    متن‌تون خیلی خوب بود :)) یعنی یه‌جوری از ته دل بود که ما معمولی‌هایی که نه عاشق فوتبال هستیم و نه بدمون میاد هم، حسرت اون روزا رو که بازی می‌کردیم یا می‌نشستیم پای کارتون فوتبالیست‌ها رو بخوریم. :")
    پاسخ:
    خیلی ممنون.
    حسرت دوست داشتنی‌ایه واقعا. اینکه حس کنی یه روزی اینا رو لمس و درک کردی.
    من هنوزم از زخم شدن دست و پام توی فوتبال کیف میکنم.
    خیلی مردی! رمق نوشتن برای فوتبال نداشتم پستت رو خوندم به وجد اومدم. 
    خیلی خوب بود خیلی. 
    مشخصه کلی حال کردم یا  بازم بگم؟ 

    پاسخ:
    لامصبا مثل نشان افتخار بودن :))

    ما مخلصیم.
    لطف داری.
    نه کاملاً مفهومه :))
    با متن همه ی خاطراتم مرور شد.
    با اینکه دختر بودم اما همیشه با پسربچه های کوچه فوتبال بازی میکردم  و همه ی فوتبال ها رو نگاه میکردم. از شانسم همسرم اصلا فوتبالی نیست و وقتی من فوتبال نگاه میکنم حوصله اش سر میره کانالو عوض میکنه:||
    پاسخ:
    چقدر کم شانس :| :))
    نمکدونِ داغان:/ :دی
    پاسخ:
    :)))) آره
    من یه اعتقادی دارم
    کسی که از فوتبال لذت نمی بره
    پس از چی می تونه لذت ببره؟؟
    خیلی کیف کردم با نوشته تون
    هر چند ما دخترها هیچ وقت فوتبال بازی نکردیم ولی خب من عاشق فوتبال بودم همیشه و خواهم بود
    پاسخ:
    والاع! 
    از چی؟! از چییییی؟!

    نوش جانتان :)
    مهم عشق و حالشه که میبرین.
    منم دقیقا همین حال این پست شما رو داشتم و دارم
    سری جدید فوتبالیست ها رو نگاه میکنین؟
    من دارم می بلعمش :))
    به سوالات شما در مورد عموی برزیلی پاسخ میده
    اینو یادتون رفت بگین
    سوباسا تو دلش یه چیزی میگه مثلا میگه ما این بازیو باید ببریم، گزارشگر بازی بلند بلند میگه: سوباسا میخواد هر جور هست این بازیو ببره :)) د آخه لامصب تو دیگه از کجا فهمیدی؟! :))
    پاسخ:
    هیچی اون سری اولش نمیشه :)))

    به پاسخ سوالم که رسیدم :))) ولی خا دیر :))

    مورد که زیاد بود. گذاشتم بقیه بگن :))

    این سری جدید داستانش و دیالوگ هاش دقیقا همون سری قدیمه فقط بازسازی ش کردن. پیشنهاد میکنم دانلود کرده و لذت ببرین :)
    پاسخ:
    اشکالش هم‌ همینه :))
  • چارلی ‎‌‌‌
  • در کنار همه اینا، من یه بخشی از انگیزم از دیدن فوتبالیست‌ها خواهر میزوگی بود :))) از همون بچگی عاشقش شده بودم :|

    وقتی هم واکی بایاشی رفت آلمان خیلی ناراحت و عصبانی شدم :/ اینقدر که وقتی سوباسا نامه‌های واکی رو میخوند من بغض میکردم میگفتم نامرد چرا رفتی آخه :/

    + انصافا دوبله‌ی ایشیزاکی عالی بود! نصف بار طنز شخصیتش اصلا بخاطر دوبله بود. مخصوصا اونجاهایی که میگفت:«کُشتم شپشِ شپش کش شش پا را»

    + فقط قیافه مربی کاکرو :| بیشتر شبیه شوفر‌ها بود تا مربی فوتبال :/

    پاسخ:
    لهنت بهت :))))) ولی من هیچ حسی بهش نداشتم وجداناً. از چیش خوشت آمده بود؟

    ولی من اون حس جاه طلبیش ر درک میکردم و تحسینش میکردم و دوست داشتم سوباسا هم بره اروپا.

    دوبله‌ش بطور کلی قوی بود. وگرنه که زبان اینا خیلی داغانه. 

    :)))))
  • چارلی ‎‌‌‌
  • بیشتر از دست پختش خوشم آمد :| :)) 

    عشق که دلیل و منطق نمیخواد. اصلا تو چه میدونی از عشق؟ برو بذار به حال خودم گریه کنم :( 

    سوباسا هم میره اروپا‌ها. بعدا یه سری جدید فوتبالیست‌ها پخش شد که بزرگسالیشون رو نشون میداد. هرچند مثل اون اولیه دیگه حال نمیداد :/

    + ولی کلا سبک طراحی شخصیت‌ها توی انیمه‌ یه جوریه که آدم ناخودآگاه fall in love میشه باهاشون! با اینکه من خودم انیمه نمیبینم چندان ولی به این نقطه قوتش معترف هستم :))
    پاسخ:
    :))))))

    آره برو قیافه نحست ر نبینم اصن.

    آره میدانم. همون مقطع مد نظرم بود.

    یاه یاه :))
  • ــ پــــــــــائــــیزــ
  • من انقدر عاشقه فوتبال بودم که خدا میدونه
    ولی بابام هیچ وقت نمیذاشت نگاه کنم
    کم کم این حس فوتبالی دوآتیشه بودن کم شد و کلا از بین رفت
    ولی هنوزم وقتی فوتبال نگاه میکنم انقدر هیجانی میشم که خدا میدونه
    پاسخ:
    پدر معتقد هستن دختر و چه به فوتبال؟!
  • ــ پــــــــــائــــیزــ
  • آره دقیقا
    از هیجانات من خوشش نمیاد 😑
    پاسخ:
    ای باباع
    هیچوقت با اون مربیشون که عینک آفتابی میزد و شبیه مامور مخفیا بود حال نکردم
    لامصب یه جایی تمومش میکردن که سوبا رو هوا میموند یه هفته منتظر میموندیم سوبا از آسمون بیاد پایین:)))) یعنی در همین حد داغان بودیم:))
    پاسخ:
    باحال بود که :)))

    یه عمر اسگول کرده بودن‌ ما ر

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی