Neo's Text

بیخیال لطفأ!
Neo's Text

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس‌نوشت:
دیدنی

این قسمت: خبر چین نباشیم

شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۲ ق.ظ

یه مدت میشد که داداش کوچیکِ ما از لحاظ اخلاقی زده بود جاده خاکی. حالا جاده خاکی رو شما فساد و فحشا برداشت نکنید وجداناً! ( :)) ) منظور از جاده خاکیِ اخلاقی در اینجا موضوع خبر چینی هستش. داداش ما بطور جدی‌ای زده بود تو کارِ آنتن بازی و تو خانواده خبرچینی میکرد که بالاخره یک شب مادر جانمان با ذکر یک خاطره از دوران راهنمایی‌ِ مدرسه‌ش او را متنبه و متذکر و متحول کرد. ولی خاطره چی بود؟! هِچی! در مدرسه‌ی راهنمایی مادرمشان یک راهِ مرسوم و قاطعانه برای مقابله و مبارزه با خبرچینی وجود داشت! خبری از شکنجه‌ی فیزیکی و ناخون کشیدن و میله‌ی داغ و برق فشار قوی نبوده! اون ها در برابر خبرچین یه کار فرهنگی و گروهی انجام میدادند. چگونه؟! هِچی! دسته جمعی مقابل فرد خبرچین وامیستادن، دست ها را بر روی شانه‌ی یکدیگر نهاده، زل زده بر تخمِ چشمِ شخص مذکور، و یک سرود حماسی و انقلابی میخواندند به این شرح و وضع که:

خبرچینِ پِت‌پِتی

سیاه سگِ لعنتی


خبرچینِ پِت‌پِتی

سیاه سگِ لعنتی


خبرچینِ پِت‌پِتی

سیاه سگِ لعنتی


و هِچی! به همین‌ منوال، کوبنده و حماسی به شعار دادن ادامه میدادند تا خبرچین به جزای عمل شنیع و فجیع خویش برسد و نادم گشته و متحول شود و سر و گردن به زمین خمیده، گوشه‌ای سرد و خلوت اختیار نموده و به اشتباهات خویش تفکر و تامل بنماید! 

ولی خب قضیه اینجا تمام نشد! داداشِ ما پس از شنیدن این شرح خاطره، هار هار شروع به خندیدن نمود و شروع به تکرار و تاکیدِ بی موقع و خیط بر آن شعار حماسی کرد به این شکل که:

بحث درموردِ عدمِ ثباتِ بازارِ ارزه که برادر ما اینگونه وارد بحث میشد:

خبرچینِ پِت‌پِتی

سیاه سگِ لعنتی

خبرچینِ پِت‌پِتی

سیاه سگِ لعنتی


بحث درموردِ احتکارِ ۲۰۶ در پارکینگ های نمایندگی های ایرانخودرو، داداش ما مجدداً:

خبرچینِ پِت‌پِتی

سیاه سگِ لعنتی

خبرچینِ پِت‌پِتی

سیاه سگِ لعنتی


بحث درموردِ طلاقِ پسر خاله‌ی شوهر عمه‌ی همسایه دو کوچه پایین‌تر، داداش با شور و شوق انقلابی و مشت های گره کرده:

خبرچینِ پِت‌پِتی

سیاه سگِ لعنتی

خبرچینِ پِت‌پِتی

سیاه سگِ لعنتی


بحث درمورد گروه‌بندی جام‌جهانی و شانس صعود تیم ملی به مرحله‌ی بعد، داداش:

خبرچینِ پِت‌پِتی

سیاه سگِ لعنتی

خبرچینِ پِت‌پِتی

سیاه سگِ لعنتی


در پایان هم عرض کنم خدمتتان که هِچی! اول اینکه خبرچینی کارِ بدیست! دوم اینکه مرتبط با بحث شعار بدیم. 


والتِمام العلیکم


+ پت‌پتی به شخصی گویند که چرت و پرت زیاد گوید.

  • ۹۷/۰۳/۱۹
  • Neo Ted

نظرات (۳۹)

چه شعار حماسی قشنگی... باید ازش استفاده کنم در مواقع نیاز :)
پاسخ:
با ریتم و کوبش بگو حتماً!
  • آسـوکـآ آآ
  • غش کردیم فی الواقع :-D:-D:-D

    پاسخ:
    از چه سو؟
    مرگ بر امریکا، مرگ بر اسرائیل! 
    متناسب با امروز (روز قدس) بود:)
    پاسخ:

    خبرچینِ پِت‌پِتی

    سیاه سگِ لعنتی

    اینجوری بیشتر میاد رو زبونم:

    خبر چینِ پت‌پتی
    سگ سیاهِ لعنتی
    پاسخ:
    این مثل قضیه همون‌ قرصه. حق تالیف و ایناش محفوظه و حق تغییر و دخل و تصرف توش نداری داغان!
    مرگ بر انگلیس، مرگ بر آل سعود خائن:|
    پاسخ:
    صدام یزید کافر اصن :||
    باشد داغان :)
    پاسخ:
    باریک :))
  • آسـوکـآ آآ
  • سوش مگه مهمه داغان؟:-/
    پاسخ:
    پس چی :/ اصل سوشه اصن
    من الان متنبه شدم :|
    پاسخ:
    آفرین. دگه خبرچینی نکنید.
    خودتان خبر‌ها ر نچینید :/
    پاسخ:
    بوع
    شما تنبیه لازم بودید که متنبه شدید
    بوع یعنی چی؟! :|
    پاسخ:
    نمگم
    بگید دیگه :/
    پاسخ:
    نه دگه 
    چرا خب؟!
    پاسخ:
    محض آزار اذیت
    :|
    آزارتان به مورچه رسیده؟!
    پاسخ:
    آره :| :))
    جدی جدی نمی‌گید؟!
    پاسخ:
    والا :))))
    باشه :|
    پاسخ:
    :]
    یاد شعار امروز افتادم:
    جینگیلی آمریکا،فینگیلی اسراییل،درد بگیرید کوفت بگیرید :|
    پاسخ:
    شعار حماسی ما ر با این شعار سطحی و زرد مقایسه نکنید خانم
    مردم از خنده :)))
    "مادرمشان" یه دقیقه زل زده بودم به این کلمه بعد تازه فهمیدم‌ پقی زدم زیر خنده! این چه وضعه آخه؟! :)) زبان فارسی خودش داره داغان میشه داغان ترش نکنید :دی :پی
    پاسخ:
    خدا ر شکر :))))
    مادرمشان به لهجه‌ی خودمانه :| :))) اصیل است خانم اصیل! مثل مادرمشون اینا :|| 
    تو سربازی خبرچین اجر و قرب داشت. :)
    پاسخ:
    جدی؟! :))) مثلا‌ چجوری؟
    مادرمشون اینا؟ :))
    اون "م" وسط رو نمیگیم ما. مادرشون اینا :))
    پاسخ:
    من با لهجه شما کار ندارم :|| :)))
    برا فرمانده خبر می گرفت که ارشد چه کارای میکنه و در عوض برا ارشد خبر می آورد که سربازا پشت سرش چه حرف های می زنن.
    نه فرمانده لو می داد، نه ارشد. ولی می دونستیم یه نفر راپرت میده بعد به کسی که از همه راحت تر شک می کردیم. کلاً وضعی بود.
    از طرف فرمانده اضاف نمی خورد. از طرف ارشد بیگاری نمی رفت.
    پاسخ:
    چه مقوله‌ی پیچیده‌ای :))
  • مریــــ ـــــم
  • بنظرم اگه این شعارو جایگزین کنین نتیجه بهتری بگیرین
    خبرچین فینگیلی خرچین جینگیلی درد بگیری کوفت بگیری بقیشم که خودت درجریانی دیگه
    پاسخ:
    بابا چرا شعار حماسی ما ر با این دست شعارهای لوس و نونور مقایسه میکنین داغان ها
    خبر چین مثل شخصیت جلال تو فیلمهای قدیم ایرانیه که همیشه آخر فیلم میمیره:))
    پاسخ:
    حقشه :))
  • اسمارتیز :)
  • مادرمشان؟ :)
    هیچ وقت نمیتونم بپذیرم چرا بعضی لهجه ها "شون" دارن، الان مامان شمان نه مامان سوم شخص جمع. 

    + یکی از دوستان هی میگفت علیشون فلان کارو کرد، علیشون رفت فلانجا =| آخرش ازش پرسیدم این علی که میگی یعنی علیِ کی دقیقا؟ گفت داداشم :/ و هیچ وقتم قبول نکرد باید بگه علیمون نه علیشون :| و اینطور...
    پاسخ:
    مادر من و داداش و خواهرم :/

    + :)))
    :)))))))))
    هنوز هم نمی‌خواید بگید؟! :|
    پاسخ:
    الان گسنمه :)))
    مشخصه :))) اونقدری که جای ش، س تایپ کردید :)))
    پاسخ:
    نه دگه. طرفای ما‌ گرسنمه رو گسنمه میگن خانم محترم.
    :|
    به سلامتی
    پاسخ:
    :]
    داداش من یه بار خبرچینی کرد،شخصیتشو بردم زیر سوال:))
    چه لطیف برخورد میکنید شما با بچه هاتان:/
    پاسخ:
    چگونه؟
    برخورد های سخت تر ر قبلا امتحان کردیم.
    خب الان اگه سیر هستید بفرمایید :|
    پاسخ:
    الان سنگین شدم حال ندارم :| :)))))
    :|
    به وقتش حالتان ر می‌گیرم :/
    پاسخ:
    مال این حرفا نیستین‌ باباع
    می‌بینیم :/
    پاسخ:
    خاع
    این گونه که بهش گفتم بی جنبه ی بی ظرفیت،برو دیگه با من حرف نزن:|نی نی!:|
     خیلی حساسه رو کلمه ی بی جنبه ،حاضره هرکاری بکنه که ثابت کنه بی جنبه نیست..!
    پاسخ:
    حرکت روانشناسی زدین‌ رو طفلک :)))
    یاد خاطره ی دوران راهنمایی خودم افتادم (((: 
    پاسخ:
    چه خاطره‌ای؟! اگه قابل پخشه برا بینندگان محترم تعریف کنید.
    در ابتدا حوصله ی شرح قصه نبود ولی خا چون اصرار می کنید میگم D:
    من و یکی از دوستام به دلیل بهره مند بودن از فاز بچه مثبتی، در اذهان عمومی هم کلاسی هامون متصور و منقش به آنتن کلاس بودیم!! یعنی ما ر که میدیدن، یک آنتن بالای سرشون ظاهر می شد و در دم نطفه ی غیبت ها ر خفه میکردن! فی المثال، یک روز من و همون دوستم نزدیک کلاس می شدیم که شنیدیم بچه ها دارن درباره ی معلم علوممون صحبت می کنن و حرفای مشکوک (!) می زنن، رد پامون در قدم اولی که وارد کلاس شدیم خشک نشده بود که بچه ها صحبت ر تغییر دادن! به چی؟ به این که اردک خانه ی ما بِله، اردک خانه ی شما بَله، اردک خانه ی آن ها جیمبله... ما هم هی ریز می خندیدیم.
    خلاصه از این مَثَل ها زیاد داشتیم و به همین منوال تا اواخر مدرسه بر بچه ها کمابیش حکمفرمایی می نمودیم تا این که یه روز یکی از دانش آموزا اومد گفت مدیر باهات کار داره! حالا من خودم داشتم از ترس به خودم می لرزیدم که چه کاری میتونه با من داشته باشه، بچه هام از اون طرف فکر می کردن قراره من برم آنتن بازی دربیارم، چنان با قیافه هایی شبیه گربه ی شرک نگام میکردن که دلم سوخت! وقتی برگشتم یکیشون دستمو گرفت گفت چی شد؟ چی کارت داشت؟ چی گفتی؟ گفتم هِچی، چرا تو می ترسی؟ گفت راستش ما فکر می کنیم تو و جیم آنتنید! لبخند زدم و دستم ر گذاشتم روی شونه ش و گفتم قوی باش رفیق، آنتن کِجه دَیه؟!
    پاسخ:
    :))))
    و با این کار اذهان عمومی ر منحرف و با قدرت بیشتری به آنتنی ادامه دادین
    نه دگه
    برملا شد که ما آنتن نیستیم! فی الواقع خودم و دوستم ر لو دادم (((:

    پاسخ:
    اینه ر به من که نگین :)))) من خودم ذغال فروشم :))) آنتن خانم :)))
    حالا بیا و خاطره تعریف کن!
    آقا ما از اولشم آنتن نبودیم، اذهان عمومی خودش متغشغش بود!! (چی گفتم اصلا (((((:  )
    پاسخ:
    من سکوت :))))))
    من هم نگاه (((((:
    پاسخ:
    :))))
    چه شعار بامزه ایی :))))) 
    خیلی خوبهه 
    میگم ازین به بعد :دی
    پاسخ:
    موردی نداره
    لالغمثلصالشالیخ ثشلاخشهثا

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی