Neo's Text

بیخیال لطفأ!
Neo's Text

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس‌نوشت:
ولش کن! ولش کن! ولش کن!

استرسِ باران‌زا

يكشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۴۳ ب.ظ

هوای شهرمان چند باره بارانی شده؛ دلیلِ اینکه از لفظِ چند باره استفاده میکنم را یحتمل فقط اهالی شمال میدانند. چون باران با آسمان و ابرهای شمال میانه‌ی خوبی دارد و رفیقِ گرمابه و گلستانِ هم‌اند؛ رفیقِ گرمابه و گلستان هم یک یا دوبار به دیدارِ رفیقش نمی‌آید! سرمای استخوان سوزِ زمستان یا گرمای چله‌ی تابستان برایش توفیری نمیکند! او باید به دیدار رفیقش بیاید و چند قطره‌ای هم که شده، طراوت و تازگی میهمانش کند! ولی مسئله‌ی من مختصِ شمال کشور نیست؛ غرض از قلم‌رانیِ این متنِ خیس، چیزِ دیگریست. استرس اکثر مواقع خوشایند نیست؛ گاهی باعث میشود چپ و راستت را تشخیص ندهی و پیشانی‌ات خیس شود؛ گاهی هم سبب میشود لال شوی و زبانت کویر! ولی هستند استرس‌هایی که خوشایند نیستند، ولی منتج به اتفاقی شیرین و جذاب میشوند و سبب میشوند تلخیِ ناخوشایندیِ قبل‌شان، در حلاوت و شیرینیِ نتیجه‌شان گم شود. امشب که باران بارید، یادِ دو نوع استرسِ شیرین و دوست داشتنی‌ام افتادم که ریشه در خاطراتِ نه چندان دورِ زندگی‌ام دارند؛ زمانی که لباسِ فرمِ شبیه به راننده‌های شرکت اتوبوس‌رانیِ واحدم‌ را به تن کرده و کوله‌پشتی به کت و کول، روانه‌ی مدرسه میشدم. یادش ب‌خیر! انسان روز به روز، پلک به پلک، به سمتِ دغدغه ها و مشغله‌های ذهنیِ وسیع تر و پیچیده تر حرکت میکند، که هر کدام تواناییِ سفید کردنِ چندین‌ تار موی آدم‌ را دارند! کافی‌ست به آن‌ها پَر و بال داده و با ناخونک زدن بهشان تغدیه‌شان کنی! جوری مانند ویروس تکثیر شوند که به خودت که بیایی و نگاهی به شخصِ حاضر در آیینه بیندازی، شمارِ موهای سفیدش، از حساب خارج شده‌ است! امشب یادِ دغدغه و مشغله‌های ذهنیِ دوران مدرسه‌ام افتادم‌؛ که گره خورده بود به چاق سلامتیِ باران و ابر و آسمان. یادِ شب هایی که چشمانم زنجیر میشدند به آسمان و گوشم در بندِ اخبارِ هواشناسی بود، مغزم هم درگیر و دارِ معادلات و احتمالات فردا که" باران میاد؟! خدا کنه نیاد! یه وقت نیاد! ای بابا اگه بیاد خیلی ضد حاله که پسر! ولی اگه نیاد چه حالی بده! اگه بیاد و قطع بشه، ولی زمین خیس باشه چی؟! اجازه میدن یا نمیدن؟! " و کلی حرف و حدیث که ذهنم را مشغول میساخت. یعنی تمامِ دغدغه و استرس و مشغله‌ی ذهنی من و خیلی از من ها، در آن زمان همین‌ها بود و این شب های بارانی، عجیب هوس آن استرسِ باران‌زا را کرده‌ام. من از استرس بیزارم، ولی عاشق آن استرسِ شبانه‌ای بودم که خلاصه میشد در دو موضوع: زنگِ ورزش، اردوی جنگل! 

  • ۹۷/۰۲/۰۹
  • Neo Ted

نظرات (۱۴)

بارون نبارید نبارید
یه بارَکی وقتی بارید که مردم وقت نشاشونه :|
خدایی بارون با کشاورزا مسئله داره :|
پاسخ:
:))))
برکت و نعمت خدا وقت و موقع نداره :| کفر نگو زندیقِ داغان :| سوسک میشی یهو نصفه شبی :|| :)))؟
زنگ ورزش و اردوی جنگل :)
آخی...
پاسخ:
خیلی عخخخیی :| :)))
منم دلم تنگ شده برای یه رحمت استرس زا ... میگن بارون رحمته... کاش اون بارون به خصوص بباره .... 
پاسخ:
شاعر میفرماد:
من از عشق بارون به دریا زدم
به بارون و به آسمون دعوتیم
چه مهمونی باشکوهی شده
تو این لحظه‌هایی که هم صحبتیم
:)))
حالا چند تار موی سپید دارین؟ :دی
پاسخ:
هیچی :))))) من که بیخیال عالمم
مرسی 
خیلی خوب بود... 
(((: 
پاسخ:
آره میدونم :)))
  • آسترامانوس ×_×
  • ما ک در تهران زندگی کرده و کلا استرسمون این بود از دود زنگ ورزشامون تعطیل نشه :))) 
    این حس استرس بارونی و ازین جفنگ بازیا نداشتم تاحالا :)) 
    همیشه انقدر بیخیال باشید الهی که موهاتون تا ۵۰۰ سالگی سیاه پرکلاغی بمونه :/
    پاسخ:
    تو تهران که نمیشه زندگی کرد اصن :/ اونجا فقط میشه به زور نفس کشید :/

    پر کلاغی نیست موهام :| :))) ممنون
    حتی یاد اون روزا اون استرس شیرین و تو وجودم زنده میکنه:)
    الانم بیاید دعا کنیم فردا بارون نیاد،هواشناسی گفته بارون:/داداش بیچارم فردا قراره بره اردو
    پاسخ:
    دوستان دست به دعا شین
    دغدغه هام هنوز در همون حد اند..ولی تغییر قیافه دادن:)
    پاسخ:
    خدا ر شکر پس
    عجب استرس شیرینی:)
    پاسخ:
    یادت هست رفیق؟! چه روزایی بود
  • آفتابگردون ...
  • چه استرسای خواستنی و قشنگی داشتیم خودمون حالیمون نبود... حرفای امیدوار کننده تر بزنید خب! نه از اینا که ادم دلش تنگ شه بغضش بگیره :(
    پاسخ:
    غم‌انگیز نبود که. یه تلنگر بود.
    هعی... یاد  باد آن روزگاران, یاد باد :)))))))
    پاسخ:
    هعی جوانی کجایی
  • مریــــ ـــــم
  • میدونی وقتی یادم میاد مارو برای اردو کجاها میبردن و شماهارو کجا(جنگل)بیشتر از قبل از زندگی ناامید میشم
    پاسخ:
    به خودکشی هم فکر میکنی؟!
  • مریــــ ـــــم
  • خیلی وقته دنبال پل میگردم
    :|
    پاسخ:
    پل نداره شهرتان؟! بیا شهر ما پل زیاد داره.
  • مریــــ ـــــم
  • پلی که بدونی صددرصد به لقا الله میپیوندی نداره متاسفانه
    :|
    دیشب به این نتیجه رسیدم اول یه بسته قرص بخورم بعد خودمو از یه پل روی اتوبان پرت کنم پایین تا حتی اگه ارتفاع و ماشینا نتونستن کمکی کنن اون قرصا کمکم کنن
    پاسخ:
    آره. خوبه. بعد میری زیر ۱۸ چرخ قشنگ له میشی.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی