Neo's Text

بیخیال لطفأ!
Neo's Text

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس‌نوشت:
:[]

تیکه تیکه با خواب

سه شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۵۶ ب.ظ

خواب پدیده ای است شگرف. واقعی نیست، ولی احساساتی که بهت منتقل میکنه کاملاً واقعیه. جوری که تا بیدار نشدی، نمیتوتی تشخیص بدی خواب بودی. اینو نوشتم که برسم به خوابی که دیدم. یه خوابِ سینمایی. به این شکل که بنده افتاده بودم وسط یه فیلم سینماییِ اکشن و یکی از نقش های اصلی فیلم بودم. اصولاً خواب اینجوریه که اول نداره؛ یا وسط ماجرایی یا تهش. حداقل واسه من اینجوریه همیشه. اینبار افتاده بودم وسط ترس و واهمه. نفس نفس میزدم و دنبال راه فرار و رسیدن به جای امن واسه مخفی شدن بودم. توی خواب هم میدونستم توی فیلمم! ولی بازم اون حسِ ترس و واهمه باهام بود و حسش میکردم. یه چیزی دنبالم بود و مشخص بود بدجوری از دستم کفری‌ه. یادم نیست چی بود؛ ولی حدس میزنم انسان نبود! هیچی دوستان. این در به در دنبال ما میدوید. کوچه به کوچه، خانه به خانه. توی یه روستا یا ده کوره مانندی هم بود که حالت خشتی داشتن خانه هاش. این موجود انقدر دنبال ما آمد تا ما رو گرفت. وسط یه محوطه‌ی خاکی بود که گیرم انداخت و شروع کرد به تیکه‌تیکه کردن ما. دقت کنید! من میدونستم اونجا تو فیلم هستم و همه چی فیلمه! ولی احساسات ناشی از فیلم به شخصیتم که توی خواب بود منتقل میشد و من به تبع اون، اون احساسات رو حس میکردم. اونجا فیلم بود، همه چی الکی بود، ولی صحنه‌ای که تیکه تیکه شدم، واقعاً تیکه تیکه شدم. خودم تو خواب کف کرده بودم که بابا مسلمان! کات بده بی شرف! این داغان داره ما ر جدی جدی تیکه‌تیکه میکنه‌. بابا داره خون میاد به مولانا! راست راست‌کیه خونش. عجب گیری افتادیم. عه عه عه! دستم ر قطع کرد! همینجوری داشتم به چشم خویشتن میدیدم که اعضا جوارحم دارن میرن و کاری ازم برنمیامد‌. یه نگاه به اطراف انداختم دیدم خبری از دوربین و صدابرداری و عوامل پشت‌صحنه نیست. کلاً پشت صحنه‌ای در کار نبود. انگار فیلم فقط تا لحظه‌ی گیر افتادن من توسط اون موجود بوده و باقی قضیه واقعیه و من باید جدی جدی تیکه‌تیکه میشدم. و شدم! و جالبه از شدت احساس درد و واهمه از خواب بیدار شدم.


تجربه‌ی مشابه داشتین؟! تعریف کنین! البته اگه در چارچوب شئونات اسلامیه :))) بچه مچه رد میشه خلاصه.


  • ۹۷/۰۱/۲۱
  • Neo Ted

نظرات (۳۰)

هیولای مانتیس نبود احیانا؟اینا همه عوارضه , برگ درخت لیمو صدا نداره خلاصه :-D 

پاسخ:
نه :))) اون تو خواب شما میاد ایشالاه :)))
من خیلی خواب افتادن میبینم یا بعضی وقتا میبینم که دوستام رو که چند وقت ندیدم میبینم!
مثلا من کلاس چهارم بودم ، خواب دیدم از جایی افتادم بعد که چشمم رو باز کردم دیدم واقعا از طبقه دوم تخت افتادم:/ 
و دماغم شکست:/ و دوبار عمل کردم :دی
من هیچوقت تو خواب راه نمیرفتم ولی اوندفعه وقتی افتادم و بیدار شدم فهمیدم دارم از درد میترکم!!!
پاسخ:
جدی جدی دماغتان شکست و عمل کردین؟ دوبار؟ مییییگم این دماغتان طبیعی نیست :)))))))😂😂😂
آره..نصفه شب افتادم
مامان و بابا دیدن خیلی استخونش بدجوره...بردنم بیمارستان امیراعلم که مثلا تخصص گوش و حلق و بینیه!!
بعد دکتره گفت باید عمل بشی! دانشجوهاشو فرستاد منو عمل کردن فایده نداشت...برای همین گفت دوباره عمل کن! تو یه هفته دو بار عمل کردم:/
دماغ خودت طبیعی نیست داغان😑😂
پاسخ:
عخ‌عخ :)))
چقدر بدبخت وجدانا 😑😅
یه جام اگه طبیعی باشه دماغمه :))
  • آسترامانوس ×_×
  • خیلی خواب خوبهه :))) 
    حالا خوبه بیدار میشید میفهمید خواب بوده :))))
    من اصولا صبح ها تو خواب کارامو انجام میدم بیدار میشم فکر میکنم انجامشون دادم بعد مثلا یه زمانی میگذره میفهمم انجام ندادم :))))) 
    بعد کلی گیج میشم که باباع من انجام دادم اینا رو و خلاصه یه وضعیتیه که نگو
    یه بارم خواب دیدم تو یه جنگلم بعد صدای نفس کشیدن خرس میاد و خلاصه کلی با ترس و لرز و اینا دنبال خرس بودم برگشتم پشتمو نگاه کردم دیدم خرسه از خواب پریدم یه دور ازین ور به اونور شدم دیدم چشام خورد به دماغ دخترخالم :))) از تخت افتاده بود داشت خر و پف میکرد :))) 

    پاسخ:
    شما دگه شورش ر در آوردین :)))))
    اتفاقا منم خواب خیلی میبینم...یعنی واقعا هرشب خواب می بینم ...عجیب ترینشونم چند ماه پیش بود که دیدم...خعلی وقته می خوام بنویسمش ولی جور نمیشه....با این پستت یادم افتاد بنویسمش
    پاسخ:
    آره بنویس
    من سالی یک بار هم به زور خواب میبینم :-))) هاه هاه
    پاسخ:
    سعادت ندارین :/
    خداروشکر کم پیش میاد خواب ببینم:/
    ولی یه بار خواب جنگ دیدم،به بار یه سگ دنبالم میکرد،یه بارم خواب دیدم گواهی نامه ندارم و پشت فرمونم قاچاق چیا دنبالمن،ماشین و میکوبم این ور اونور
    ولی تو همه ی اینایی که گفتم با چشمای خیس و قلبی که داشت از جاش کنده میشد از خواب پریدم،افتضاح بودن،خدا نصیب گرگ بیابون نکته
    حتی گاهی خوابم میومد وقتی میترسیدم بخوابم چون دوباره ادامه ی آون خواب و میدیدم:/طفلک روحم 
    پاسخ:
    بابا خواب حال میده. همون ترسش هم حتی. هیجان داره.
    ارامش خاطر هنگام خوابه :-P 
    پاسخ:
    راکد و ساکن
  • مریــــ ـــــم
  • من همیشه خواب میبینم با خواهرمو و داداش اخریه و مامانم داریم از یه شهر فرار میکنیم
    چرا ؟چون دشمن به اون شهر حمله کرده و هرلحظه داره نزدیک تر میشه
    حالا دشمنش اول ادمه بعد تبدیل به مورچه میشه(برگرفته از فیلم مورچه های ادم خوار)
    اون وسط حالا من عین داشتن استرس خورده شدن توسط مورچه ها،استرس امتحان دین و زندگی فرداشم دارم
    :|
    و هی وسط راه یادم میاد کتابمو نیوردم ،نمونه سوالامو نیوردم
    و هی برمیگردم و هی دچار به ترس خرکی میشم تااز خواب بپرم
    .وقتی هم از خواب میپرم میگم عععع منکه اصلا مدرسه ندارم.یادم باشه دفه بعد مامانمو اینقد حرص ندم.اما بازم وقتی دوباره خوابشو میبینم یادم میره مدرسه ای نیستم
    :|
    .
    خواهر من فیلم زیاد میبینه برای همین حداقل سالی 4/5بار خوابایی شبیه خوابای تو میبینه
    پاسخ:
    مرزهای داغانیت ر در خواب هم دریدی :)))))  دین و زندگی وسط فاجعه؟ :)))
    خواب مارمولک زیاد میبینم، با این که خیلی چندش ام میشه و ترس دارم ازش زیاد تو خواب از دستش فرار میکنم :))
    پاسخ:
    جااانم به مارمولک :)))) موجود به این مظلومی
  • مصطفی فتاحی اردکانی
  • تا حالا خواب دیدی که از خواب بیدار شدی؟
    تازه وقتی واقعا از خواب بیدار میشی هم نمی دونی واقعا بیدار شدی یا نه
     یه چیزی تو مایه های اینسپشن

    پاسخ:
    اینو تو فیلم دیدم فقط
    من خیلی خواب میبینم بعد یه سری از خوابام بعدا تبدیل به واقعیت میشن یه سری نه بعد جالبه تو خواب میفهمم کدوما بعدا تبدیل به واقعیت میشن نمیدونم چطوری خواب وحشتناکم زیاد دیدم از داعش و ادم خوار بگیر تا عزرائیل که ازش خوشم اومد خیلی باحال بود ولی یه خوابی خیلی روم تاثیر گذاشت ینی خیلی ترسیدم ازش ومرز واقعیت و خواب توش باریک بود ینی تا لحظه بیدارشدن فک نمیکردم خواب باشه
    یه موجودی شبیه اسکلت انسان ولی مو دارش اومد بالاسرم بعد ناخنای درازی داشت هی میخواستم از جام بلند بشم اعضای بدنم از گردن به پایین کار نمیکرد یهو اومد با همون دستاش دور گردنما گرفت و میخواست خفم کنه هی فشار میداد من نمیتونستم دستاشا جدا کنم یه مدتی بود تو کانال کولر صدا میومد من توجه نمیکردم بعد اون موجوده تو خواب گفت دیگه هروقت صدا اومد توجه میکنی اون منم میزنم به دریچه کولر وپنجره اتاقت مگرنه دفعه بعد خفت میکنم بعدش رفت وقتی بیدارشدم تا چند ساعت جای دستشا حس میکردم خیلی بد بود
    پاسخ:
    :))))))
    چی باحال بود وجدانا. حال میده که :))) مخصوصا تهش. ایشالاه تعبیر شه :))
    من اینقدر هندی ندیدم دیگه
    ولی مدتیه خواب میبینم
    تو خونه خودمون یکی اذیتم می کن و من نمیبینمش
    برقو خاموش می کنه
    درو می بنده نمیذاره برم بیرون
    و . . .
    و هر ابر هم بعد این خواب ساعت 3/30 صبح از خواب می پرم.
    بچه هام می گن جنه
    نمیدونم دیگه حالا :(
    پاسخ:
    هندی چیه داغان :/ هالیوودی بود

    بچه هات؟ بچه داری؟ چندتا؟ :)))) ولی بچه‌هات راست میگن. اون جنه.
    چه کابوس ها که برام یادآوری نشد
    پاسخ:
    یکیشو بوگو
    دانش آموزام یعنی :))
    خدایی منم فک می کنم جنه :دی
    پاسخ:
    خاع! ما هم باور کردیم :))))
    آره. باهاش ارتباط برقرار کن.
    نه به شکل فیلم و اینا ولی از این کابوسا زیاد می بینم
    پاسخ:
    کابوس یه سطح‌ پایین تر از قضیه‌ی ماست
    من نیز متعاقبا ارزوی تعبیر خواب شمارا دارم :)) چه ایشالله هم میگن ://
    پاسخ:
    🤗😁😁
    من از اون دسته آدم هایی هستم که اغلب وقتی خواب می بینم میدونم خوابم و اگه اتفاق ناگواری برام بیفته، چشمام رو می بندم و تو دلم می گم برو خواب بعدی یا برو تو یه سطح دیگه و وقتی چشمام رو باز می کنم توی یه مکان دیگه ام!
    گاهی هم یه مکان رو فرض می کنم و میرم همونجا!
    و باز هم از اون دسته آدم هایی هستم که بعضی از وقت هایی که خواب می بینم هم بیدارم هم خواب؛ یعنی محیط اطرافم رو درک میکنم و میدونم چه اتفاقاتی داره دور و برم میفته و حتی می تونم دستامم با اراده ی خودم تکون بدم و گاها صحبت هم بکنم! این در حالیه که دارم خواب هم میبینم و ...
    خلاصه اینجوریاست!!
    از دید من خواب معجزه ایه به نوبه ی خودش...!!
    پاسخ:
    دگه خیلی پیچیده شد :| بدین اینسپشن ۲ ر بسازن از روش
    حتی خواب هامم خیلی علمی-تخیلی هستن!
    معلم فیزیکمون، شاگردانشون و دوستان همه به اتفاق می گفتن خواب هات رو تبدیل به فیلنامه کن، خیلی فیلمای خفنی میشه!!! :دی
    پاسخ:
    :)))
    اللللکییی میگگگگن
  • زِدْ عِِـچْ آرْ …
  • چند سال پیش همیشه خواب میدیدم بدون مقنعه و مانتو رفتم مدرسه و دنبال یه جایی میگشتم تا خودمو از دید ناظم و مدیر قایم کنم:|
    پاسخ:
    :)))) عالی
    حالا برای چی اونجوری‌رفته بودی؟ :)))؟ یادت نیست؟
    من یه بار خواب دیدم یه گرگینه عاشقم شده و مدت زیادی بود که همرو میشناختیم،اما یه بار یه اتفاقی افتاد که یادم نیست چی بود ولی بعد از یه تعقیب و گریز نفس گیر، گیرم انداخت و زنده زنده از پاهام تیکه تیکه م کرد که بیدار شدم خداروشکر اما کل بدنم گزگز میکرد و بی حس بود!
    پاسخ:
    بیا بغلم پس :)))))
  • زِدْ عِِـچْ آرْ …
  • فکر کنم یادم رفته بود که بپوشمشون و خودمم هی تعجب میکردم که چرا مقنعه سرم نیست
    فضای خواب دقیقا یادمه که مدرسهٔ ابتداییم بود البته در ابعاد پیچیده تر و با کلی مخفیگاه برای قایم شدن
    یه بارم خواب دیدم یه پسره میخواست منو بکشه بعد منم داشتم از دستش فرار میکردم رسیدیم ته کوچمون که داشتن ساختمون میساختن و واقعا هم اونجا ساختمون می ساختن بعد یه زامبیِ که نگهبان اونجا بود اون پسره رو میکشه و بعد قصد میکنه که منو بکشه و من فرار کردم و اون به من رسید و موقعه ای که میخواست منو بکشه بلند شدم. جالبیش اینه که پسره دم آخری میخواست نجاتم بده. حیف که مرد وگرنه الان باهم ازدباج کرده بودیم:|
    پاسخ:
    :)))))) اَی خخخخِدا 
    ناقوسِ فیلم میشد ینی
  • مریــــ ـــــم
  • کلا خیلی دختر معتقدی هستم

    پاسخ:
    در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشودی؟
  • مریــــ ـــــم
  • و ایضا فقیر
    :|
    پاسخ:
    عخ عخ عخ
    دقیقا منم یه بار خواب دیدم که توی یه روستا با خونه های خشتی و کاهگلی گیر افتاده بودم که کلی کوچه‌ی باریک و بن بست داشت و من تو هوای گرگ و میش داشتم سعی میکردم که از اونجا بزنم بیرون و دائم جسد میدیدم سر راهم و هر راهی که میرفتم به بن بست ختم میشد:')) آخرشم وقتی میخواستم از یه بن بست برم بیرون یه گربه‌ی عصبانی بهم خیره شده بود که پرید دندونم رو گاز گرفت !!! و یهو کل دندونام عین دندون مصنوعی افتاد کف دستم و من از هوش رفتم و صحنه بعدی که بیدار شدم کلی آدم دورم جمع شده بودن و من دندونام رو گرفته بودم دستم و گریه میکردم:'))
    پاسخ:
    ابببببلفضلل :)))
    چقدر نزدیک بود به خواب من فضاش
    احتمالا خواب من رو هم همونجا فیلم برداری کردن -_-
    پاسخ:
    لوکیشن یکی بوده. شما کی فیلمبرداری داشتین؟

    حدودا یکی دو ماه پیش :'))
    پاسخ:
    پس قبل ما بودین
    یه بار تو خواب سرباز دشمن اینقدر با تفنگش رو پهلوم فشار داد که از شدت درد بیدار شدم و تا دو روز رو کلیه ام درد میکرد.
    یه بار خواب دیدم دارم خواب میبینم که تو اون خوابه هم باز خواب میدیدم :)) اصلا یه وضعی..
    پاسخ:
    چی شیر تو شیری 
    منم زیاد خواب میبینم.
    دیر رسیدم ولی دلیل نمیشه خواب هامو تعریف نکنم:-P 
    قبل از حادثه ی تروریستی تهران خواب دیدم تو خونمونم و دوستام و خانوادم پیشم هستن و هر کس مشغول یه کاری بود،یهو همه جا تاریک شد و چند نفر سیاهپوش با قیافه های ترسناک وارد خونه شدن من رو اسیرکردن و گفتن فقط نگاه کن،جلوی چشمم تو خونه دوستام رو دار زدن،منو بردن تو آشپزخونه دیدم سر دوستام رو جدا کردن و تو دیگ دارن میجوشونن انقد جیغ زدم که از خواب پریدم،همون روز حادثه ی تروریستی اتفاق افتاد.
    یه بارم خواب دیدم منو دوست صمیمیم رو بستن رو تخت بیمارستان،خانواده و فک فامیل همه بالا سرمونن،یه ناشناس اومد له دکتر گفت دوستمو با آمپول هوا بکشن منو با بالش خفه کنن که زجر بکشم:/
    بعد کل خانوادم بالا سرم زار میزدن میگفتن زودتر کارو تموم کنید مسجد دیر میشه:||
    پاسخ:
    راحت باشید :)))

    چقدر هیجان انگیز :))) چقدر اکشن و باحال :))
    ولی قلبم سرویس شد:/
    پاسخ:
    مهم اینه که دهنتان سرویس نشه :))))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی