مردی به نامِ نِئو

بیخیال لطفأ!
مردی به نامِ نِئو

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس نوشت:
ای صورت تو آیه و آیینه خدا
حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو

قیصر امین پور

📌تصویر هدر مربوط به پوسترِ فیلمِ A Man Called Ove هستش که یه خورده دستکاری شده فقط!

غربتاً الی الکلمات

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۲۹ ب.ظ
یکم که فاصله میگیری؛ ازشون که دور میشی، گذشته رو فراموش میکنن. نه که کلاً یادشون بره؛ نه! نمیشه اون همه شب‌بیداری رو فراموش کرد. جاهایی که تنهایی اطرافت رو محصور کرده بود؛ وقتایی که تاریکی به سمتت هجوم میاورد تا غرقت کنه؛ اون زمانهایی که خواب سعی میکرد با وعده‌ی رویاهای اغواکننده، وجودت رو در بر بگیره، اونا بودن که دونه به دونه اومدن حصار دورِت رو تَرَک انداختن و شکستنش؛ اونا بودن که یکی یکی خودشون رو پرت کردن کنارت تا غریق‌نجاتت بشن؛ آره پسر! همونا بودن که ستاره شدن و تو تاریکیِ سردت، درخشیدن و گرمت کردن؛ همونا بودن که مثل بذر، کاشته شدن تو باغچه‌ی مغزت و رویاهات رو جوونه میزدن. آره رَفیق! اونا تو رو فراموش‌ نمیکنن، فقط غریبی میکنن. بعد از مدت ها ننوشتن، دارن غریبی میکنن. میدونم که میشناسین‌شون؛ کم و بیش همه‌مون باهاشون رفاقت داریم‌. کلمات رو میگم. فاصله که بیفته، اینجوری میشه. من آغوشم بازه؛ اونا هم تا وسط راه میان، ولی غریبی میکنن دیگه. باید دوباره نازشون رو بکشم، خاطراتمون رو واسشون ورق بزنم، از فردا واسشون بگم که چقدر میتونه جذاب باشه، اونقدر باهاشون دم‌خور بشم که رابطه‌مون بشه مثل سابق؛ همونقدر ساده، همون اندازه صمیمی، به همون مقدار عمیق.
  • ۹۷/۰۱/۱۸
  • Neo Ted

نظرات  (۲۰)

سلام :)
رسیدن بخیر ...
پاسخ:
سلام
ممنونم
میگم آخه چند روزیه بیان یه چیزی کم داره!:))
فوضول نیستما،ولی گوشیتونو دزدیده بودن؟
پاسخ:
چقدرم‌ حس شد :))))
نه. خراب شده بود.
شما اصلا دنیا اومدی
و نویسنده شدی
که یهو آخر همه پست هات بزنی تو برجکمون :|
والا به خدا :|
خوش برگشتی "آقای خـا" :)
پاسخ:
:)))) 
باشد که عبرت گردد

خاع :))
اتفاقا چند روز پیش ذکر خیرتون بود تو چالش صندلی داغ وبلاگ حریر خانم
ما گفتیم شما هم میرین دورهمی وبلاگی هولدن
خوش برگشتی
پاسخ:
خودت چطوری؟
ارادت داریم
پاسخ:
مخلصیم
سلام:)
پاسخ:
علیکم
  • مریــــ ـــــم
  • ببین! ما خونوادگی به فکرو با محبتیم
    :دی
    پاسخ:
    تحت تاثیر قرار گرفتم اصن
    آفرین مریم :) البته مام از زنده بودنتان مطلع بودیما. خدا سلامتی بده :)
    داغانی که من میشناسم، کلمات باهات دوست هم نشن بالاخره شما خودتون رو میچسبونید بهش :))
    پاسخ:
    تشکر
    آقا من بهش گفته بودم سراغتو بگیره :)

    سلام
    پاسخ:
    خا خا

    علیک
    واسه چی ننه من غریبم بازی در میاری بچه؟ لااقل میذاشتی جوهر پیامم خشک بشه بعد میگفتی کسی سراغمو نگرفته:| :))
    پاسخ:
    برررروع :)) شما واسه یه مسئله ی دگه آمدی وسطش خبر هم گرفتی :)) منظور من بطور مستقل و مختص خبر گرفتن بود :)) 
    من بعد اینکه اومدم از ساندارک پرسیدم ، دیگه روم نشد بیام خب پیام بدم :دی 

    پاسخ:
    مسئله ای نیست
    می‌بینی بخدا، هدف اصلی پرسیدن حال احوال و دلیل نبودنت بود، کدوم مسئله؟ خب اومده بودم خبر بگیرم از اینکه چرا نمی‌نویسی دیگه! :/
    پاسخ:
    :)))))
    من یادم‌ نیست :/ ولی اگه میگی گرفتی حتما گرفتی دگه :)) من اونی که تو وبلاگ کامنت داد ر مد نظرم بود فقط. از همین تریبون از شما هم تشکر میکنم.
    خواهش میکنم‌خواهش میکنم:)))😎😎
    پاسخ:
    کن کن :)))
    از ما هم تشکر میکردید :-\
    پاسخ:
    شما چرا؟ :/
    چون از ثانیه های اول در جریان بودیم چخبره :-\ احوالپرسی هم کردیم
    پاسخ:
    خودم در جریان گذاشتم :))))
    دنیای بدی شده
    پاسخ:
    خیلی :))
    عکس پروفایل جدید مبارکا باشد :دی
     :))
    پاسخ:
    کف کردین یا نح؟ :)))))
    نه :/  :دیی
    پاسخ:
    :))))))) خیلی ممنون
    خوش برگشتی بهرحال
    پاسخ:
    ارادت
    بعضی وقتا بعضی حسا هم با کلمات غریبه ان! جوری که اصلا نمیشه بیانشون کرد 
    میدونین که چی میگم... 
    پاسخ:
    آره قابل درکه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی