مردی به نامِ نِئو

بیخیال لطفأ!
مردی به نامِ نِئو

عکس نوشت:
* او به مرضِ عدمِ ثباتِ اسمیّت مبتلا و از مریدانِ مکتبِ بازگشت به اصلِ خویش بود!


📌 شاید اسم زیاد عوض کنم، ولی هویتم تغییر نمیکنه!
📌تصویر هدر مربوط به پوسترِ فیلمِ A Man Called Ove هستش که یه خورده دستکاری شده فقط!

طبقه بندی موضوعی

دوست نداشتنیِ غیرِ جذابِ ورق ورق شده

سه شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۲۵ ب.ظ

+ کتابت رو جا گذاشتی رو سکو.

- میدانم

+ میدونی؟! میگم جا گذاشتیش! برش دار بریم.

- آره خا. میدانم. خودم جا میذارمش.

+ دیوانه ای؟! بابا میدزدنش! بردار بریم. چه خوب خودت بودی و دیدی چجوری گوشی ای که فقط چند دقیقه تو اون فروشگاه جا گذاشتم رو چجوری دزدیدن! بردار بریم گفتم.

- کتاب، گوشی نیست! خیالت راحت. من یک ساله هر روز یک کتابِ متفاوت اینجا جا میذارم و میرم؛ ولی حتی یکبار هم کسی دست بهشون نزده.


  • ۹۶/۱۱/۱۷
  • Neo Ted

نظرات  (۱۹)

  • آقای دیوار نویس
  • متاسفانه...
    پاسخ:
    دگه دگه
    ولی واقعا من چند وقته دلم کتاب خووب میخواد ولی در دسترسم نیست :|
    پریروز یه کتاب تاریخی از بین کتابای بابا برداشتم گفت به دردم نمیخوره.
    پاسخ:
    در دسترس واسه شما فقط محدوده ی خانه ی خودتان حساب میشه؟ :/ مکان هایی در شهرها وجود دارند که مملو هستند از کتاب و به آن مکان کتاب فروشی و کتابخانه گویند :|
    باور میکنید یه ماهه حتی پارک سرکوچه هم نرفتم چه برسه کتاب فروشی :|

    پاسخ:
    نه باور نمیکنم :))))
    کار قشنگی به نظر میاد. ولی شخصا با این که اهل کتاب خوندن هستم، بعید می دونم یه روزی بخوام از جایی کتاب بردارم. قطعا فکر می کنم مال کسی بوده و جا گذاشته و میاد می بره.
    البته احتمالا از جلدش عکس می گیرم و بعد هم اگه دیدم کتاب خوبیه خودم می خرمش.
    پاسخ:
    مسئله فقط برداشتن نیست. 
    جالب بودا:/
    پاسخ:
    خیلی!
    چیزی نیست که به چشم بیاد...
    و خوب نیست این..
    پاسخ:
    آره. خوب نیست اصلأ.
    کسی که کتابخون باشه که دزد نمیشه !
    ولی از این تو مخ تر ، دستفروشایی هستن که کلی کتاب رو عین چی ریختن بغل خیابون و دوتا پنج تومن میدن :|

    پاسخ:
    دزدیدن یه طرف قضیه س! اصل قضیه اصلا دزدی نیست! طرف عمدا کتابا رو میذاره یه جای خاص.
    خیلی هم خوب
    میخونن ولی نمیبرن :)
    پاسخ:
    جدی؟! :))
    منم یه بار دوتا کتاب و دفتر شعرم موند تو ماشین
    شماره یکی از دوستامم داخل دفترم بود
    بعد یک ماه راننده پیگیر شد بهم رسوند تو این مدت داشت کتابو میخوند:)
    گفت تمام شعرهای دفترشعرمم نوشته
    وقتی کتابا به دستم رسید که واقعا قیدشو زدم:|
    پاسخ:
    :)))
    چه راننده ی پیگیری :))
    ولی من کتابتو بر مبداشتم:دی
    پاسخ:
    برو برش دار :))))) 
    عجب داستان کوتاه سنگینی :|
    پاسخ:
    مواظب باشید خلاصه :))
  • دانلود فیلم ساعت ۵ عصر
  • خیلی قشنگ بود ممنون
    پاسخ:
    : )
    حیلی خوش شانسی که من اونجا نبودم ..
    وگرنه هر روز یه کتاب جا می ذاشتی و فردا می دیدی نیست !
    پاسخ:
    خدا ر شکر خیلی دوری :))))
    هر هر هر :))))
    به خودت بخند
    البته اگر گوشی رو هم جا می ذاشتی با کتاب قطعا من جفتش رو با هم برمیداشتم .
    پاسخ:
    تو مسلمون نیستی بلاگر :))))
    خیلی کار قشنگیه فقط لطفا طرفای ما هم بیاین خوشحال میشیم 😎
    پاسخ:
    دورین خانم
    دور
    من اگه بودم مینشستم همونجا میخوندمش (اگه برام جذاب بود) بعد چون بهش دست زده بودم یک سال باید دنبال صاحبش میگشتم و اگه صاحبش پیدا نشد می سپردمش به کتابخونه (: 
    پاسخ:
    دمِ شما گرم :))
  • مریــــ ـــــم
  • یادم باشه از حالا که قرار بود پشت در بمونم بگم کلیدارو بذارن لای یه کتاب پشت در
    :|
    پاسخ:
    فکر پسندیده ایه :))
    شانس آوردی گیر کارتن خوابها نیوفتاده یا اونایی که پلاستیک و کاغذ جمع میکنن اونا آتیش میزنن گرم میشن اون یکیا میبرنش
    وگرنه کسی تو این مملکت حوصله ی کتاب خوندن نداره که بهش دست بزنه
    پاسخ:
    پیچیده ش نکن :))
  • آسـوکـآ آآ
  • کارِ خوبی می کنی اُوه
    منم چند باری رو نیمکتای دانشگاه جا گذاشتم
    این چرخشِ کتاب خیلی شیرینه
    خیلی
    پاسخ:
    دم شما گرم.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی