مردی به نامِ نِئو

بیخیال لطفأ!
مردی به نامِ نِئو

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس نوشت: یه کهکشان تو نگاهت بود پسر! بی‌مقدمه بهت میگم: کهکشانت رنگ و بوی بیگ‌بنگ گرفته!
📌تصویر هدر مربوط به پوسترِ فیلمِ A Man Called Ove هستش که یه خورده دستکاری شده فقط!

طبقه بندی موضوعی

اسیرِ آیینه ها

چهارشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۱۳ ق.ظ

در راستای این پست


بلاتکلیفی زیاد داریم. حوصله مثال زدن ندارم، خودتان چند تاش رو تو ذهنتون به عنوان مثال به یاد بیارید. ولی بلاتکلیفی ای که میخوام بگم در رابطه با ارتباط مستقیمِ اعتماد به نفس و قیافه و آیینه هاس! راستش اصلأ خوب نیست دغدغه مون قیافه و گره زدنش به اعتماد به نفسمون و ارتباطش با اطرافیانمون باشه! ولی حقیقت دنیای انسان ها همینه و این مسئله جزوِ یکی از دغدغه های زندگی هامون شده. البته اصلأ بد نیست. بد نیست آدم آراسته و خوشگل و خوشبو و شیک باشه. اتفاقأ خوبه و همه جوره سفارش شده؛ ولی بحثِ این پست ربطی به این چیزا نداره! آقا یکی بیاد تکلیف ما ر با این آیینه ها روشن کنه به ناقوس! اسیر و برده کردن ما ر به فانوس! چجوری؟! به این شکل که میخوای بری یه مجلسِ رسمی و خفن، که خا پسندیده و باحال تره که سر و وضعت درست درمان باشه. بعد یکی مثلِ من متأسفانه یا خوشبختانه متناسب با تیپ و قیافه م انتظار دارم باهام رفتار شه و واکنش ببینم. چون این قضیه ی انتظار دائم التغییره! چرا؟! چون تجربه شو داشتم. شوما فرض کن میخوام برم همون مجلس رسمی و خفن عه، بعد میرم جلو آیینه قدیِ اتاق سر و وضعم رو وارسی میکنم، بعد یه فتبارک الله احسن الخالقین میگم که: صفای جمالتو مشتی! تام کروز باس بیاد جلوت دستمال یزدی بندازه به حضرتِ موسی! بعد یه صلوات و فووووووت هم میکنم از برای دور کردن اجنه و ارواح خبیثه و راه میفتم طرفِ هال. تو مسیرِ رسیدنِ به هال مجددأ چشمم میفته به آیینه ی پشتِ در و متحیر از قدرتِ والای الهی در خلقتِ این بشر، [ خودمو میگم! ]  چهارتا ماشاءالله و چهار قل و اینا هم میخوانم که بابا خدایا سلیقه تو شکر! تو اتاق تام کروز، تو هال برد پیت! بعد یه دست تو موهام میکشم و تو دلم میگم امشب به فضل الهی، چشم استکبار جهانی کور، ترامپ خروسک بگیری الهی، تو مجلس سر بلند و با فراغ بال رفتار خواهم کرد و به سمتِ درِ خروجی حرکت میکنم که خواهرم صِدام میکنه و میرم اتاقش ببینم چکار داره که ... مجددأ چشمم میخوره به آیینه اتاقش! یا امامزاده حومه ی سلفچگان!  یه لحظه پرت میشم عقب دو دستی از پشت به دیوار میچسبم و چشمام رو زوم میکنم رو آیینه که این دیگه کیه؟! چندتا صلوات میفرستم میبینم فایده نداره. زل زده تو چشمام بی شخصیت. آیت الکرسی میخوانم میبینم نح! بی فایده س! میرم سمتِ بقره که از تو آیینه دست در میاره میزنه رو شونه م میگه: ببین داداش! اگه ختم قرآن و تورات و انجیل هم بگیری فایده نداره! میدونم سخته. منم متأسفم. ولی من خودتی! یا به عبارتی خودت منی!  بعد دهن و دستام و همه جام رو تکان میدم ببینم این کیه اومده تو آیینه جلوم؟! میبینم بی شرف عین خودم همه جاشو تکان میده لهنتی! بعد رو میکنم به خدا که: اوس کریم! خلاقیتتو شکر! به نحو مبتکرانه ای شیلنگو گرفتی رو قیافه ما. اگه اون تام کروز و برد پیت من بودم، این یارو که شبیه شخصیتِ جنِ فیلم های جنگیرِ 1 و 2 و احضارِ 1و 2 عه کیه؟! بعد با واقعیت کنار میام و از اتاق با چشمانی اشک آلود خارج گشته و قصدِ رفتن به مجلس را داشته که گلاب به روتان فرمان از مغز به مثانه و دیگر اقصی نقاط بدن رسید که فلانی بپر تو دسشویی! خا طبیعتأ تو خودِ دسشویی که اتفاق جذابی نمیفته که قابل توجه باشه، فقط میمونه آیینه ی دسشویی! دگه شما فرض کن آیینه اتاق خواهرم کارگردان های جنگیر و احضار رو کشیده بود کنار زده بود رو شونه شون که فلانی! این زعفر جنی ر ول کردین رفتین چسبیدین به جلوه های ویژه و شخصیت های سوسول بازی؟! لازمه از آیینه ی دسشویی هم بگم براتان یا نح؟! 

درمورد مجلس رسمی و خفن هم باید بگم که رفتم و پامو داخل نذاشتم. بجاش رفتم پاهامو جفت کردم تو دسشوییِ رسمی و خفنِ اونجا و بطور رسمی به شکستنِ آیینه های دسشویی و اتاق خواهرم فکر نمودم. 


+ درصد عظیمی از متن زاییده ی ذهنِ خیالپردازِ نویسنده بود. البته به جز قضیه ی بلاتکلیفی آیینه ها!

  • ۹۶/۱۰/۲۷
  • Neo Ted

نظرات  (۱۹)

  • پونیکا :)
  • منتظر اون نصف آینه باشید تا اون موقع خودکشی نکنید لطفا :)))
    پاسخ:
    :)))))
    منتظریم خانم منتظریم
    مهم اینه خدا با همین قیافه حال می‌کنه! دوست داشته ما این شکلی باشیم! دیگه آینه و نگاهِ بقیه چه اهمیتی داره؟! هیچ! تموم شد و رفت! :/
    پاسخ:
    حالا چرا جدی گرفتید؟!
  • آسـوکـآ آآ
  • Ove هی تام کروز تام کروز نکن
    اونم مشکلش اینه / پاچه باقلاس/ قدش کوتاس:-D
    وگر نه نیکول کیدمن ازش جدا نمیشد
    پاسخ:
    :)))))
    والاع
    :|
    چ مشکلی با اون قیافت داری اخه ؟
    آینه ها چ تقصیری دارن این وسط ؟
    :))) دخترم نیستی آرایش کنی 😄
    بفرما چای کیسه ای
    پاسخ:
    شوخی میکنم باباع :))))

    چای کیسه ای ر بده شوهر عمه ت بخوره
  • حامد سپهر
  • ناقوسا اون تام کروز رو خوب اومدی:)))
    خب برادر من اشکال از فرستنده س به گیرنده کاری نداشته باش یعنی یه مقدار هزینه کن آینه ی مارک خوب بخر واسه اتاقها و دششویی
    پاسخ:
    تهشم باید همینکارو کنم دگه
    من نمونه ای از خلقت خدا تو حال خوشش :)

    همچنان رو حرفم سفت و سختم :))
    پاسخ:
    خدا هدایتتان کنه
  • لیمو جیم
  • ایینه های اولی فتوشاپ داشتن :-D
    پاسخ:
    اسیر کردن ما ر به هر حال
    ی سوال هم بپرسم : خا یعنی چی :)))
    + شوهر عمه م چای خور نیست لامصب
    پاسخ:
    خا همون باشه ی خودمان و ok ِ خارجکیه :)))) ما شمالی ها میگیم
    + ای لهنتی
    احسنت عالی بود
    آیا داستان راست بود یا ماست بود ؟
    پاسخ:
    کشک بود حاجی! کشک! :)))) 
    حداقل من می‌دونستم که شوخی بوده :| :))
    فکر کردم کامنتم رو طنزگونه بخونید که خب جدی خوندید گویا. :|
    پاسخ:
    در کامنتتان ذره ای چاشنیِ طنز و شوخی حس نمیکنیم :/ 
    حستان ر ببرید دکتر :/
    پاسخ:
    شما خودتان ر ببرید دکتر :/ :)))))
  • یک بلاگر
  • یه بار من به اینه بلخند زدم آینه ترک خورد :|
    این داستان واقعیه ..
    عمری توی خونه می خندیدن. مثل کارتونا میگن اونقدر زشت بودی آینه ترک خورده!!!!
    نمی دونم هوا چطور بود و آینه عمرش رو کرده بود.  زل زده بودم بهش بعد خواستم دندونهام رو ببینم دیدم ترک خورد از وسط :|

    پاسخ:
    دیهانت سرویس :)))
    سلفچگانی فامیلی .........ترین معلم ماست:))))
    پاسخ:
    جای خالی ر با کلمه ی مناسب پر کنید خانم
  • ماه بانو
  • خیلی عالی می نویسی ایول
    پاسخ:
    تشکر
    به عهده خودتون این قسمت
    پاسخ:
    پس باحال ترین و جذاب ترین معلم تان بوده
  • هویجوری:)
  • تا وقتی اعتماد به سقف و افق و هوا هست،اعتماد به نفس کیلو چنده!!!چه برسه به این که بخواد با قیافه ارتباط داشته باشه:)))

    فک کردم میخواید داستان ملانصرالدین و تعریف کنید که اولش با قیافه ی ژولی پولی میره مهمونی تحویلش نمیگیرن بعد خوشگل میکنه میره تحویلش میگیرن😂
    پاسخ:
    والاع به حضرت ابراهیم :))

    نه خانم! اینجا کاپی نداریم!
    نمره این سوالو نمیگیرین چون جواب غلط بود😅😂🙊
    پاسخ:
    :|| خا خاع :))
  • سه ‌شنبه
  • قضیه بلاتکلیفی آینه ها که خیلی قدیمیه اما در حد وبلاگهای قدیمی بلاگفا یه پست خوب خوندیم:) 
    بلاتکلیفی دوربینهای گوشی رو هم اضاف کنید!
    پاسخ:
    من تازه بهش پی بردم ولی!
    لطف داری
    اون مستقله باز

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی