مردی به نامِ نِئو

بیخیال لطفأ!
مردی به نامِ نِئو

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس نوشت: یه کهکشان تو نگاهت بود پسر! بی‌مقدمه بهت میگم: کهکشانت رنگ و بوی بیگ‌بنگ گرفته!
📌تصویر هدر مربوط به پوسترِ فیلمِ A Man Called Ove هستش که یه خورده دستکاری شده فقط!

طبقه بندی موضوعی

خدا همه ی ننه ها رو حفظ کنه. البته پدربزرگ ها رو هم حفظ کنه. عمه ها هم که جای خود دارند. و همینطور دایی ها و عمو ها و خاله ها و حتی باجناق ها و جاری ها هم. دختر همسایه ها رو هم بطور خاص حفظ کنه. کلا چه کاریه؟! خدا همه ر حفظ کنه! ولی این پست راجع به ننه یِ بنده س. یه ننه یِ کاملأ ننه! مطابق با استاندارد های یورو ننه ای! درسته قدش کوتاس، ولی طبعِ بلندی داره و قلبی بزرگ! البته اگه فاکتورِ پول و خرج کردن رو از بزرگی قلب و بلندی طبع خط بزنیم. نه که خسیس باشه ها! نه وجدانأ! هفت روزِ هفته بچه ها و نوه هاش خونه ش چتر میشن و نهار و خورد و خوراک همه ش با ننه ی بنده س هزینه ش! ولی بیشتر از اینکه بخواد همه هزینه هاش واسه خودش و بقیه باشه، ترجیح میده اکثر هزینه هاش واسه بعد از خدایی نکرده مرگش باشه. خیلی نگرانِ بعد از رفتنشه که امیدوارم حالا حالا اتفاق نیفته. ولی کلأ دوست نداره حتی همون موقع هم کسی سرش منت بذاره بابت یه سری مسائل و ناله کنه! ولی مسئله ی اصلیِ این پست، همین هم نیست! مسئله گوشه! البته اون گوشه نه، این گوشه! گوش! " گوش اندام حسی است که صدا را دریافت می‌کند. گوش انسان از سه قسمت خارجی، میانی و داخلی تشکیل شده‌است. اختلاف زمان جزئی که در رسیدن صدا به دو گوش وجود دارد، به تشخیص جهت صدا کمک می‌کند. امواج حرکتی صوت در گوش به امواج الکتریکی تبدیل و به مغز فرستاده می‌شوند. گوش انسان قادر است بین ۲۰ تا ۲۰۰۰۰ هرتز را درک کند. به این محدوده محدوده شنوایی انسان می‌گویند. " ننه ی بنده و چهارده تا نوه ی دیگه ش، یکی دوسالی میشه مشکل شنوایی پیدا کرده که خب از پیامدهای بالا رفتنِ سنه و طبیعیه. یه سری دوا درمان ها رو انجام داده ولی کافی نبوده! یعنی پزشکِ مربوطه گفته " حاج خانم جان! با این کارا مشکلت حل نمیشه! باید لطف کنی به علم و جامعه ی جهانیِ پزشکی و سمعک استفاده کنی! " که تو این موردِ خاص، ننه ی بنده بطور کلی علم و جامعه ی جهانیِ پزشکی ر قبول نداره و معتقده که اینا اشتباه میکنن و من؟! من نمیشنوم؟ [ ما: ننه تلفن کارِت داره ] کی گفته؟! [ ننه جان! تلفن ] اینا دروغ میگن! [ ننههههه! تلفن سرِ جدم!! ] اینا فقط پولِ من ر میخوان بگیرن! خدا خودش به زمینِ گرم بزنشان! [ ننههههه! به مرگِ دختر همسایه مان تلفن کارِت داره! ] تو چی میگی هی تله کابین تله کابین میکنی پسر؟! تله کابین از سر قبرم بیارم؟! رامسر که نیستیم پسر. بشین سر جات دگه! خلاصه که کلا قبول نداره که گاهی اوقات نمیشنوه کلأ! ولی مسئله ی اصلی اینم نیست حتی! مسئله ی اصلی اینه که زمان های خاصی میشنوه و زمان های خاص تری نمیشنوه! با چند تا مثال امیدوارم متوجه عمقِ قضیه بشید:


1. من پشتِ درِ خانه دارم سگ لرز میزنم از سرما و دکمه ی آیفون ر منهدم و درِ خانه ر با مشت و لگد و کله پوکانده کردم و نا امید از حضور ننه به خانه بازگشتم که مادر تماس گرفتن چرا نمیری خانه ننه؟! گفتم من رفتم! ولی نبود ننه! مادر هم گفت که خانه س! دروغ نگو ملعونِ کذاب! بدو برو که ننه تنهاس. [ خدا همه پدربزرگ های رفته ر بیامرزه ] آقا ما رفتیم و در ر زدیم و دیدیم ننه تو حیاطه و با لبخندی گشاده در ر باز کرد و خوش آمد گویی کرد. پرسیدم ننه کوجا بودی؟! ننه هم خیلی ریلکس و جذاب فرمود: آشپزخانه پسرم! تو کوجا بودی؟! من: :|

2. تو جمع دارن حرف میزنن. ننه و دختر هاش و عروسش و نوه ها. یه حلقه ی کوچولو که فاصله ی افراد توش دو متر هم نمیشه. منم اونور دارم فیلم میبینم واس خودم. یه بحثی پیش میاد زن داییم خطاب به ننه میگه: دخترِ میرزا جواد ملکی تبریزی هم ازدواج کرد. خبر داری؟! ننه هم برگشت یه سری تکان داد و نوچ نوچی کرد و آه و حسرت گفت: جوانِ بیچاره. تک فرزند هم بودا! تازه میخواستن زنش بدن طفلک رو. پدرش حاج کریمِ پشمک دوزانِ شیرازی چجوری غمِ از دست دادنِ جوان ر تحمل کنه حالا؟ خدا صبر بده. ولی دخترم! میرزا کوچک خان جنگلی چه ربطی به مرگِ این جوان داشت؟! ما جمیعأ به همراهِ سرکنسولگریِ پاناما در تهران: :|

3. ننه جان! یه چایی میذاری بخوریم تهِ شبی؟!


ننه جان: چاه توالت باز گرفته؟! خدا لعنتش کنه! تازه خالیش کرده بود ک!


من که هیچ! ولی رئیس پلیسِ بمبئی: :|

4. ننه! غذا چی درست کردی؟!


ننه جان: آره پسرم! آره! هوا خیلی سرد شده. خدا زمستان ر بخیر کنه.


من و پارکبانِ پارکِ وزین و بادگیرِ سوئیسی: :|



#


5. دارم اخبار رو تو کانال خبری چک میکنم. تو هالم. ننه اونورِ خانه تو اتاق. یه خبر رو با خودم خوندم. در حالتِ زمزمه مثلأ: احتمال کاهشِ حقوقِ مستمری بگیران بازنشستگی در ... جمله م تمام نشده بود که ننه سینه خیز خودش ر رساند و درحالی که با دست بر سینه میکوفت میگفت: خدا خودش جوابتان.ر بده! خرجِ دوا دکترِ بچه هاتان کنید! معلوم نیست میخواین پولِ بازنشستگیِ ما قشرِ مظلوم ر خرج سفر کدام بچه تان کنید! ایشالاه پاتایا ترک برداره!


من که کلأ پوکیدم. ولی خا معاون ریاست جمهور تایلند: :| و البته جمعی از مردمِ داف پرورِ پاتایا: :||

6. داریم تو حیاط فوتبال میزنیم. وسطش خیلی آرام بحث و بد و بیراه هم داریم. ننه کلأ اونورِ خانه تو آشپزخانه س! یهو میاد دمِ درِ خانه که: پسرای گلم. من یه پیرزنم. سنم رفته بالا. استراحت و آرامش لازم دارم. انقدر سر و صدا نکنید! بیاید بشینید گل یا پوچ بازی کنید یه گوشه! این قرتی بازیا چیه؟! بعد پسرم! تو چرا انقدر بی ادب شدی؟! قبلنا مؤدب تر بودی. باید به پدرت بگم مثل اینکه. بی تربیت.


رئیس فدراسیون فوتبالِ مولداوی و عضو کنوانسیون فرهنگ و ادبِ مجلسِ پِرو: :|

7. یه گوشه تو هال داریم با لپ تاپ پی اس بازی میکنیم. صداش هم نرماله. در حدی که خودمان بشنویم. ننه از اونورِ حیاط: شما سرِ منو خوردین از بس سروصدا کردین! بسه دگه بچه ها! ای باباع! همون لحظه یکی از بچه ها زیر لب گفت: این ننه هم گیر داده ها! ننه از همونورِ حیاط: من گیر میدم؟! صبر کن بیام یه زنگ به پدرت بزنم. بی تربیت. احترام به بزرگتر کلأ از بین رفته تو نسل جدید.


هیچی :|

8. ته شب بود. همه خوابیده بودن. ننه اونورِ خانه خوابیده بود. منم اینور داشتم فکر میکردم. راجع به آینده و زن و زندگی و کار و اینا. یهو ننه برگشت گفت: تو خجالت نمیکشی پسر؟! حیا و عفتِ تفکر نداری؟! تو وقتِ زنِته؟! اصن چجوری روت میشه درموردش فکر کنی؟! چرا سرِت پایین نیست مغز دریده! فردا باید با مادرت یه تماس داشته باشم. تو تازگیا خیلی سر و گوشِت میجنبه. ضمنأ! آرامتر فکر کن. خوابم از ما گرفتین شما جوونای قرتی.


من که تو فرش بودم. ولی برادران وارنر: :||

9. تو خیابون بودم. با رفیقم. ماشین از جلوش رد شد آب ریخت روش. برگشت یه چی پشتِ ماشین گفت. ننه زنگ زد گفت: اینم از دوستات. ببین پسرم! رفیقِ ناباب آخر عاقبت نداره! تهش همین جدولِ جلو خانه ی ماست! میفتی اونجا تزریقی میشی ایدز و سرطان میگیری میفتی میمیری! انسان باش! با دوستای خوب دمخور شو. خداحافظ.

هیچی دگه! همینا!

[ ننه بعد از نوشتن و انتشارِ پست: چشمم روشن! چشمِ دخترم روشن! چشمِ همه روشن اصن! کارِت به جایی رسیده پشتِ سرِ من غیبت پست میکنی؟ نفرینت نمیکنم! دعا میکنم آدم شی بالاخره! برو دگه! ]


  • ۹۶/۰۹/۰۶
  • Neo Ted

نظرات  (۱۹)

اگه واقعا ننه شما اینجوری هستن ، خیلیلم خوبن:)))
اذیتایی که اینجا میکنین ، ننه گرام جوابتون رو میدن : دی
پاسخ:
اینجوری که نیستن وجدانأ :)))) عنوان ر نخواندید؟ من بزرگ کردم قضیه رو :)))
  • یه خانوم گل ***
  • خدا حفظشون کنهههه
    پاسخ:
    ان شاءالله
  • شادوَرد __
  • که این طور:|
    حقا که حق دارن:)
    پاسخ:
    :| 
    که اینجور
    میدونم!
    برای همین گفتم واقعا و اینا
    هیچکدوم از مامان برزگا اینجوری نیستن:))
    پاسخ:
    درسته :))
  • حورا رضایی
  • خب من الان کامنت بذارم که ننه‌جانتان آفتاب نزده به مامان منم زنگ می‌زنن نسخه‌ام رو می‌پیچن.
    خدا حفظشون کنه.
    پاسخ:
    خیلیا از همین ترسیدن و کامنت نذاشتن :| :))))))
    شما هم حواستان باشه خلاصه :))

    ممنون
    پیر شی جوان. :)
    پاسخ:
    عاقبت بخیر هم :)))
    الهی آمممین.... :))))))
    پاسخ:
    بح بح
    خوش بههه حالتون بخاطر داشتن همچین نعمتی
    پاسخ:
    خدا ر شکر اصن
    من مادربزرگ‌هام رو سالی دو بار هم نمی‌بینم. هر جا هستن خوب باشن ان‌شاءالله.

    ناهار البته. :| معلمِ زبان فارسیِ ما به شدت روی این موضوع حساس بود. می‌گفتیم نهار بذرِ صفر می‌کاشت جلو اسم‌مون. :|
    پاسخ:
    سعادت ندارید

    :/ نهار!
    انصافا ننه ی باحالی داری، خدا حفظش کنه:)) 
    ولی خوشم میاد که تو تمام نهادها هم اشنا داری ها، مثلا رئیس پلیس بمبئی یا رئیس جمهور تایلند هم از حرف مادربزرگت تعجب میکنه! ما فوقش خودمون تعجب کنیم:)) 
    امضا: یک دختر معمولی با مادربزرگ های معمولی:D
    پاسخ:
    عالیه اصن
    کف کردیا :)))))

    امضا: یک.پسر خاص با ننه ی خاص
  • بانوچـ ـه
  • سلامت باشن ان‌شاءالله
    پاسخ:
    ان شاءالله
  • پـــــر ی
  • خدا رو شکر حداقل ننه تون از پس تو یکی برمیاد :))))
    پاسخ:
    یکی باید باشه به هر حال
    عین ننه جان منند ایشون گویا :)))
    کلا این جور ناشنوایی تو مادربزرگا فراگیره مثل اینکه:)
    خدا حفظشون کنه
    پاسخ:
    ایشالاه :))
    سایه ی ننه ی محترمتون مستدام. خدا حفظشون کنه.
    مامان بزرگا خیلی دوس داشتنین. :) خیلی زیاد :)
    مامان بزرگ منم گوشاش هر چی رو بخواد و دوس داشته باشه میشنوه :)
    آدم سنش که میره بالا تو شنیدن حرفا حق انتخاب داره :)

    پاسخ:
    نظریه س اصن
    ای جان دلم چه ننه خوشمزه ای ^_^
    فقط قسمت مستمری بازنشستگان :))
    منم یه دایی داشتم، عروسش داد میزد: آقاجون پول میدی عروست طلا بخره؟؟
    دایی: ها؟؟ کی چی شد؟؟ مش قربون که سرحال بود چرا مرد.
    حالا مجدد عروس زیر لب رو به شوهر و برادرشوهراش زمزمه میکنه: جمع شیم پول بذاریم آقاجون و مادرجون رو بفرستیم یه مسافرت خارجی حالشون عوض شه، اصلا جعفر برید شهرستان برا آقاجون یه خونه بسازید تابستونا استراحت کنن.
    دایی: قربون عروس مهربونم برم من، جز تو کسی بفکر نیست که. :))
    پاسخ:
    باقلوا اصن :)))

    درک میکنید دگه :))))
  • حامد سپهر
  • به جان دختر همسایه و رییس جمهور جیبوتی منهم همچین ننه ایی داشتم خدا رحمتش کنه هرچی به نفعش بود میشنید وگرنه خودش رو به نشنیدن میزد
    قدرش رو بدونید اینا سرمایه های هر خانواده ن
    پاسخ:
    میبینم که همه یه موردشو دارن :)))
    مورد هشت باید با رفقای سازنده فوتبالیستا هم پوکر فیس میشدین بهرحال ترکیبی بود :)) 
    مورد نهم منم :دی یعنی چپ راست معتاد میشی تو جوب بعد باید جمعت کنم. ازون ورم شهر ما جوباش کوچیکه عملا طرف پخش نمیتونه بشه.حیف دوست ندارم پیر شم وگرنه الگوم ننه جان شماست مثل اینکه :))
    پاسخ:
    :)))) اینم میشد
    مگه دستِ خودتانه پیر نشین؟! :))) 
    نه دست خودم بطور علنی نیست ولیکن  اگه دوست داشتم تا اونجا سن کنم میتونستم بگم که ایشون الگومه .تو نوع بیانم تاثیر میداشت :)))
    پاسخ:
    بطور غیر علنی هم نیست :))))
    چرا دیگه همیشه خودکشی وجود داره یا اینکه یه قاتل استخدام کنم یه زمانی که خودش دوست داشت بدون اطلاع دادن به من منو بکشه :))

    برای اینکه هی کامنت نشه اینم سیرده تای من 
    http://khormaaloo.blogfa.com/post/370
    پاسخ:
    تقاضای شفاتان ر از خداوند دارم پس :))))

    تشکر

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی