بالماسکه
چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶

خیلی وقته که مراسمِ عروسی نرفتم؛ خیلی وقتی که میگم یعنی حتی یادم نمیاد کِی! دلیلش؟! مشخص نیست؟! عروسی ها دیگه بوی شادی و صمیمیت نمیدن. خلاصه شدن توی یه مکانِ شیک و گرون و لاکچری با چند نوع پیش غذا و غذایِ خیلی خوشمزه و گرون قیمت و موزیک های مزخرف که مجبوری پس از مراسم چند بار با گوش پاک کن از شرمندگیِ گوشِت دربیای و از گوشِ نازنینت معذرت بخوای بابتِ شنیدنشون و یه عده آدمِ اتو کشیده و عصا قورت داده و عضوِ فرهنگستان ادبِ فارسی که اونقدر مواظبِ این هستن که خدایی نکرده سوتی یا اشتباهی تو خوردنِ غذا یا حرف زدن یا رفتار هاشون رخ نده، ترجیح میدن نود درصدِ مراسم خفه خون بگیرن و فلج شن و با اون گوشیِ کوفتی ور برن و دختر پسر هایی که تمامِ سعیشون رو میکنن توی شیک و رسمی و با کلاس حرف زدن و رفتار کردن از هم سبقت بگیرن و توجهِ بقیه رو جذب کنن و هی دور بشن از خودشون؛ هی فاصله بگیرن از خودِ اصلیشون؛ هی فرار کنن و دور شن از خودشون؛ اونقدر دور بشن و فاصله بگیرن و فرار کنن، که وقتی شب میرسن خونه و اون ماسکِ لعنتی و چسبناک رو به سختی از صورتشون میکنن و یه نگاه توی آیینه به خودشون میکنن، اونجاس که دیگه حتی خودشون هم خودشون رو نمیشناسن و میترسن از چیزی که بودن و چیزی که هستن و تفاوت هاشون.

من دلم واسه سادگی و صمیمیت و عشق و صفای عروسی های روستایی تنگ شده؛ خیلی تنگ!


معدنچیِ یاغی

ــ حسان ــ
۲۵ مرداد ۱۷:۳۶
آخ آخ
گل گفتی
واقعا آدم دیگه تو عروسی راحت نیست

پاسخ :

متأسفانه

kerman man
۲۵ مرداد ۱۷:۳۸
سلام
واقعاً یاد مراسم های با صفای قدیمی و سنتی بخیر ...

پاسخ :

سلام

درسته

هلما ...
۲۵ مرداد ۱۷:۴۸
تد عههه نه جیمی تا این حد هم نیستا ولی درکل حق میدم بهتون و دیدن یه عروسی باحال رو هم براتون تجویز میکنم :)

پاسخ :

کجا زندگی میکنید شماع؟! جای خوبیه! قدرشو بدونید :))

حوا ...
۲۵ مرداد ۱۷:۵۲
حرفِ دلِ من! واسه همین بود که حدودِ دو سال نرفتم عروسی!
روستای شما رو نمی‌دونم. اما عروسی‌های روستای ما از اون سادگی و صمیمیت خیلی فاصله گرفته. عروسی‌ها هم اکثراً توی تالار برگزار میشه. یه وقتایی فکر می‌کنم دیگه هیچ وقت اون روزای خوب برنمی‌گرده.

پاسخ :

امیدوارم برگرده

دُچــــ ــــار
۲۵ مرداد ۱۷:۵۲
شاید باورت نشه الان دوهفته است با خودم دارم میگم این تد .... کجا رفته چرا بروز نمیکنه وبشو!؟

+الانم طلبکارانه به دوربین خیره شده ام

پاسخ :

در این حجم و ابعاد؟! :))

هلما ...
۲۵ مرداد ۱۸:۰۱
جامون که خوبه جای دوستان خالی. ولی من عروسیای خیلی مصنوعی تر و مسخره تر هم دیدم و همش با این توجیه رو به رو شدم: اقتضای زمانه.... :)

پاسخ :

پس نگید تا این حد نیستا!

دُچــــ ــــار
۲۵ مرداد ۱۸:۰۹
میدونی چجوری فهمیدم؟
از طریق پاک کردن پیام های هرزنامه رسیدم به آخرین پیام :


سلام
رمز داستان«ثابته»: ****
امشب منتشر میشه.

پاسخ :

جای شکر داره که فهمیدی :)))

بهارنارنج :)
۲۵ مرداد ۱۸:۱۰
بروووووع ,برعکس من عاشق عروسیم البته عروسی افراد نزدیک که بتونم حسابی ازخودم پذیرایی کنم:دی
چون تنها جایی که ارایشگاه میرم..یانه ارایش میکنم عروسیاسی فامیلای خیلی نزدیک ت, وهربار به حدی خوب میشم که قبل ازرفتن نیم ساعت قربون صدقه خودم میرم.,۴۵دقیقه تواتاق پرو..وبقیش طی حرف ها وتعریف تمجیدای همه:دی
اخرشم یه ظرف سالاد میزارم جلو خودم انقدرسالاد نوشابه میخورم که دیگه جا برای غذانمیمونه:|البته عروسبای ما مختلط نیست خوشبختانه,مرحله اخرم عروس کشونه که ما نمیریم :دی,ولی خب عروسیای دور اذیتم:/

پاسخ :

:|

من سکوت
من قفل

هلما ...
۲۵ مرداد ۱۸:۱۰
خب قبول کنید همه این نقش بازی کردنا رو دوست دارن وگرنه برگزار کردن عروسی مثل اونچه که تو عکس هست هم کار سختی نیست.
حالا اگه شما خیلی مردشی عروسی خودتون رو اونجوری که دوستش دارین بگیرین باید از یه جایی شروع کرد یا نه؟؟

پاسخ :

سخت نیست؟! الآن شما تأیید میکنید یا رد این نوع عروسی های بالماسکه ای رو؟!


خاع

هلما ...
۲۵ مرداد ۱۸:۱۵
:)) منتظر این جواب بودم :)
خب همیشه که نمیشه سنتی موند با اینکه حفظ صمیمیت ها و قشنگی های قدیم دلچسبه گرچه من بعید میدونم شما به عینه عروسی مثل همونی که تو عکس هست رو دیده باشی.
بنظرم سلیقه مهمه هرکس میتونه هرجور دوست داره برا خودش عروسی بگیره.

پاسخ :

من نگفتم سنتی! گفتم صمیمیت! صمیمیت و صفا مد نظرم بود که درحالِ حاضر فقط تو روستاها دیدم!

من باحال تر از وضعیتِ عکس رو هم تجربه کردم خانم! کجایی شماع؟! :)
بعدشم! من نمیفهمم چه چیزِ این چیزی که من توصیف کردم به سلیقه تون میچسبه! در هر حال اختیار دارید و اینا!

هلما ...
۲۵ مرداد ۱۸:۲۳
اول بگید چرا میزنید؟؟؟؟ :)))

پاسخ :

من دختر جماعت ر نمیزنم :)))

هلما ...
۲۵ مرداد ۱۸:۲۶
آورین :))
اوکی آرزوی صمیمیت روز افزون برا همه دارم بخصوص تو عروسیا :)

پاسخ :

بنده هم صمیمانه آرزوی مدرنیتِ روز افزون دارم واسه شما :))))) به خصوص تو عروسیا :))

هلما ...
۲۵ مرداد ۱۸:۳۰
:)) من صمیمیت رو با مدرنیته اش یا شایدم مدرنیته رو با صمیمیتش حفظ کردم کجای کاری شوماع :)

پاسخ :

خا خا :))))

من الآن شیفتِ معدنم :)))))

محبوبه شب
۲۵ مرداد ۱۸:۳۹
خخخ گوشیای پایین تصویر چی میگه؟

پاسخ :

اون واسه ثبتِ خاطره س :))

محبوبه شب
۲۵ مرداد ۱۹:۰۹
یکی به اون کوچولویی که اون بالا ایستاده بگه، عروس و دوماد این طرفن داری از مردم فیلم می گیری؟؟

پاسخ :

ینی وجدانأ چه گیری دادید به عکس و حواشی :|

گُل نِگار
۲۵ مرداد ۱۹:۳۵
معدنچی عزیز..
تبریک بابت تغییرات اساسی و خفن!
انصافا بدجور حرفه ای و خاصه...
خب شهرستان ما بعضی جون های بامرام به یاد گذشته ها عروسی رو تو روستا وسنتی برگزار میکنند! یک از ده نفرشون البته! و واقعا هم معرکه است..
جیمی تو خودت عروسی ات رو اینجوری برگزار کن..:) همه هم صد تا صلوات میفرستن براتون

پاسخ :

در جریان هستم :))


ان شاءالله :))

miss bell
۲۵ مرداد ۲۰:۰۷
وااای منم جدیدا از عروسی بدم میاد پر از تجملات شده
منکه بزرگشم عروسی نمیگیرم یا اگه بگیرم میرم دهات خودمون با رفیقای قدیمی حا ل کنیم

پاسخ :

کارِ خوبیه

Fatemeh Aa
۲۵ مرداد ۲۰:۵۳
کاملا حق باشماست:)
منم از عروسی رفتن متنفر شدم دیگه :((((

پاسخ :

هعیی

پاسخ :

بلی

פـریـر بانو
۲۶ مرداد ۰۱:۴۵
یعنی یه طوری شده که اگه پوست موز رو یکسره دراری بهت مثل یه عقب مونده از روزگار نگاه می کنن چون باید تیکه تیکه و باکلاس طوری پوست بکنیش نه اونجوری :/ اه حالم آدم به هم میخوره! >_
همیشه عروسیای روستا قشنگ تر و صمیمی تره...

پاسخ :

دقیقأ!!


واقعأ هم

آقای سر به هوا ...
۲۶ مرداد ۰۹:۳۱
من که کلا از عروسی خوشم نمیاد -_-

پاسخ :

کلا حال نمیکنی

یک مسافر
۲۶ مرداد ۱۰:۱۱
از نظر صمیمیت بله قدیما صمیمی تر بوده ولی در کل عروسیای ما هم گذشته و هم الانش هردو داغونن یا بهتره بگم داغانن ولی خدا دید خیلی ما داریم حرص میخوریم داغانیت عروسیای دیگه رم نشونمون داد به هر حال ما شاکریم :دی

من سکوت من قفل :))

پاسخ :

شاکر باشید پ :))

Bahar Alone
۲۶ مرداد ۱۰:۲۰
خداروشکر که عروسی های ما سالمه:|ماله شما ر نمیدونم!

پاسخ :

خدا ر شکر

حامد سپهر
۲۶ مرداد ۱۰:۳۶
حیف بشه اونهمه شادی اورجینال و از ته دل

پاسخ :

واقعأ

منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۲۷ مرداد ۱۱:۱۷
پیشنهاد میدم خودتون آستین بالا بزنید و مارو هم به یه عروسی باصفا تو روستاتون دعوت کنید^_^

پاسخ :

مطرحش میکنم :))

Mohade3
۰۱ شهریور ۱۶:۳۹
آره واقعا عروسی رفتن سخت شده،آدم به جای اینکه ذوق کنه استرس میگیره که نکنه فلان کار زشت باشه و اینا عروس و دوماد خودشونم استرس میگیرنا :|
مشهد بهترین گزینست:پییی
+ من هنوز نتونستم با فضای معدن کنار بیام:| به تد سلام برسونید:))))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی