سی 100 و شصت و 5
دوشنبه ۲۳ مرداد ۹۶

حفاری و کند و کاو وظیفه ی ما معدنچی هاست و هیچ ترس و وحشتی از چیزهایی که اون پایین منتظرمون هستند نداریم. شاید یه سنگِ بزرگِ چند ده متریِ ذغال منتظرمون باشه، شایدم یه کوهِ طلای دفن شده زیرِ زمین انتظارمون رو بکشه؛ یا شایدم یه تلِ آت و آشغالِ به درد نخور که کمین کردن تا بزنن تو ذوقمون و به زحمات و تلاش هایی که واسه رسیدن بهش کردیم پوزخند بزنن. نمیدونیم چه چیزی اون پایینه! حتی میتونه یه عقربِ سیاه سوخته ی لعنتی تو خوابِ عمیقی فرو رفته باشه و خوابِ دوست دخترش رو ببینه که داره با یه عقربِ سفید رقصِ دُم میکنه و پای قورباغه میخوره و اصلأ واسش خوشایند نباشه که یه دوپای فضول و کنجکاو و بی شرف، با کلنگ و هیلتی، تِر تِر تِر و قِر قِر قِر راه بندازه و از خواب بیدارش کنه. البته شایدم دوست داشته باشه از اون خوابِ کذایی بیدار شه و دنبالِ یه دو پای فضول و کنجکاو و بی شرف بگرده تا یه فنجون زهر مهمونش کنه و بعد هم سریع یه میس به دوست دخترش بندازه و مطمئن شه که خبری از رقصِ دُم و سروِ پای قورباغه با اون عقربِ سفیدِ بی ناموس نباشه؛ ولی خب به هر حال من یکی هیچ وقت یه فنجون زهرِ عقربِ سیاه میل نداشتم و فکر هم نکنم حالا حالا ها میلم بکشه! اینجا، این پایین خیلی چیزا میتونه پیدا بشه که انتظارِ ما رو بکشن و حتی نکشن و از دیدنمون عصبی هم بشن، مارِ سمیِ افسرده که به تازگی سهامِ بورسش تو منهتن آمریکا سقوط کرده و یا موشِ کوری که باید لاس وگاس آمریکا تو یکی از کلوپ های شبانه با ویسکی مست میکرده و مزخرف میگفته و لذت میبرده، ولی سر از معدنِ بی سر و تهی در آورده که توش آبِ سرد یه زور پیدا میشه؛ بنده خدا کوره دیگه. چه میشه کرد؟! همه ی اینا رو گفتم که بگم ما معدنچی ها آب رو توی برخورد و مواجهه با اتفاقاتِ عجیب و غریب، از سرمون گذروندیم که الآن این پایینیم! آمادگیِ کافی واسه ملاقات با هر کوفت و زهر ماری رو داریم. شجاعت و جسارتِ مقابله و نابود سازی و تخریبش رو هم همینطور. خوب که فکر میکنم میبینم چقدر این معدن شبیهِ خودمه؛ و اینکه آیا همون اندازه که این پایین کنجکاو و فضول و مصر واسه رسیدن به اتفاقاتِ جدید و عجیب و غریب هستم، در درونِ خودمم این کنجکاوی و فضولی و اصرار واسه کشفِ اتفاقاتِ جدید و نو رو دارم؟! و اینکه جسارت و شجاعت واسه نابودسازی و تخریب کشفیات و اتفاقاتِ سیاه و بدرد نخور و کثیفی که توی خودم پیدا میکنم رو دارم؟! دوگانگیِ عجیبیه! 
از کشفیات و اتفاقاتِ معدن گفتم. اجازه بدید از جدید ترین کشفم توی معدن رونمایی کنم؛ فکر کنم متعلق به سندِ این معدن باشه:



معدنچیِ یاغی

بهارنارنج :)
۲۳ مرداد ۱۸:۵۱
بله خدا اجرهمه ی حفاران ومعدن چیان زحمت کش بده!
عقرب:|مار:|رقص دم؟میس:|سهام:))
باحال بود مرسی

پاسخ :

میده :)))

قابل نداشت

بهارنارنج :)
۲۳ مرداد ۱۸:۵۳
تولد یک سالگیتم مبارک:دی

پاسخ :

کادوت کو؟

میرزا مهدی
۲۳ مرداد ۱۹:۰۴
آقا هَپی هَپی :))
بمانی همیشه. آمین

پاسخ :

ممنان :))

هلما ...
۲۳ مرداد ۱۹:۰۵
بیان مدل 95 های باحالی تو خودش داره :)
مبارکه، همیشه همینطور روشن بمونید. جدیدا روغن و کاپت اینام که عوض کردین :))

پاسخ :

جز من مگه بازم هست؟ :))))

دگه دگه :)

ــ حسان ــ
۲۳ مرداد ۱۹:۲۹
یکم بیشتر تو لفافه بگی باحال تره
وبلاگ بسیار خوبی دارید امیدوارم حالا حالاها کار کنه تازه اولشه(1سالگی)

پاسخ :

دگه چقدر؟ بیشترش که مسخره میشه :))


خیلی ممنون

مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
۲۳ مرداد ۱۹:۳۳
D:
فسقلی خاله چطوری؟؟؟؟
دندون نیشاتو نشون بده ببینم
با تو نیستم با وبلاگتم:/

پاسخ :

نه پس

بیا با من باش
تعارف نکن وجدانأ

هلما ...
۲۳ مرداد ۱۹:۴۷
نه فقط شومایی :))

پاسخ :

گفتم ک

خور شید
۲۳ مرداد ۲۰:۱۹
این جناب جیمی ماینر٬ حرف زدنش٬ حال و هواش٬ اون عکس گوشه ی چپ بالا٬ قالب٬ .. اینا همه رو خیلی دوست دارم. خیلی خوب شده به نظرم.

پاسخ :

خوبه پس :)

פـریـر بانو
۲۳ مرداد ۲۰:۲۴
مبارکه :))

و من هنوز در اندیشۀ اون رقص دم هستم :| :))

پاسخ :

تشکر



اندیشه و تفکر خوبه

حوا ...
۲۳ مرداد ۲۲:۴۱
آخی :)
کوشولو :|
چند سالته خاله؟! :|
:)))

خیلی خیلی مبارکه 🎂🎉🍏😊
دست و جیغ و هورا 😅

پاسخ :

:|

|:

:)))
ممنون

حوا ...
۲۳ مرداد ۲۲:۴۳
در جوابِ جوابتون به کامنتِ اولِ هلما باید بگم بله که هست :)))

ما چی هستیم پس 😎😂

پاسخ :

شما سیبی بیش نیستید

حوا ...
۲۳ مرداد ۲۲:۴۵
یه چیزِ دیگه هم بگم :|

قالبتون خیلی جذابه :)) واقعاً حس می‌کنم رفتم تو دلِ یه معدن :)) الان به جذابیتش بیشتر پی بردم :|

پاسخ :

حالا حالا ها مانده تا ایمانِ کامل بیارید

مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
۲۳ مرداد ۲۲:۴۶
تو که دندونات دراومده :-/
حالا ناراحت نشو😂

پاسخ :

دندان های منو از کجا دیدی؟! :/

حسین ...
۲۴ مرداد ۰۰:۵۰
از توی نظرات میشه گفت دمِ جواد گرم! کارش درسته.
شده مثل قالبِ قبلی که من برات زدم. ملت چقدر باهاش حال کردن! خخخخ

پاسخ :

الآن این چه ربطی به مطلب داشت وجدانأ :|

پـــــر ی
۲۴ مرداد ۰۹:۰۱
من که نمی تونم تو رو معدن چی تصور کنم
تو همون سناتور تدی دیگه

پاسخ :

:|

حوا ...
۲۴ مرداد ۰۹:۱۰
:|
حالا حالا ها مانده تا به لایه‌های درونیِ سیب پی ببرید!

پاسخ :

اون پیازه که لایه لایه ست!

پاسخ :

تیشکر

یک مسافر
۲۴ مرداد ۱۰:۰۷
شوخی و جدی باید بگم من اگ اون کنجکاوی و ایضاً شجاعته رو داشتم شده بودم ی احمدی روشن سخته سخــــت!!

بابت گذشتن آرشیو هم ممنوون.. لبخند که هیچ در حال گاز زدن در و دیوار بودیم

پاسخ :

خیلی!


آرشیو نبود؟! بودا

حامد سپهر
۲۴ مرداد ۱۰:۳۵
تولد یک سالگی وبلاگت مبارک
ایشالا همیشه همینجور با مفهوم و پر محتوا و خاص بنویسی

پاسخ :

خیلی ممنون

ان شاءالله

آندرومدا :)
۲۴ مرداد ۱۵:۰۹
طبریک و به عمید طولدای بَاْدی ^~^

پاسخ :

ممنون :|

پاسخ :

سلامتی :))

حوا ...
۲۴ مرداد ۱۶:۵۶
پیاز؟! :|
نه واقعاً پیاز؟! :|

من دیگه حرفی ندارم!

پاسخ :

خاع

یک مسافر
۲۴ مرداد ۲۰:۵۰
ی الف جا مونده بود. گذاشتن. تشکرم هم به خاطر آرشیو بود. بازم ممنون. ان شاء الله 120 سالگی آرشیوتون رو جشن بگیرین :دی

پاسخ :

بله بله :))

آرزو ﴿ッ﴾
۲۴ مرداد ۲۲:۰۱
تولدش مبارک
پست‌های زیادی رو باهاش خندیدم و خدا خیرتون دهاد!

پاسخ :

خیلی ممنون

خوشحالم بابتش

حسین ...
۲۴ مرداد ۲۲:۳۵
ربطی به مطلب نداشت. نگفتم از توی مطلب میشه فهمید که! گفتم از توی نظرات.

پاسخ :

:/

nily ..
۲۵ مرداد ۰۰:۳۸
کیک نموند برا من؟! :|
اصن کیکی هست؟!
اصن جشنی هست؟!
این پلاک چیه؟!
من چرا اینجام؟!
این همه سوال حیفه یه مدرسان شریف تنگش نباشه! :)
مدرسان شریف! :|

انشالله که به سرنوشتِ معدنچی های ایرانی دچار نشید و همییشه پایدار باشید! :)

پاسخ :

:| 

کیک و این سوسول بازیا واسه معدن نیست :))

خیلی ممنونم. خودمم امیدوارم :))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی