مردی به نامِ نِئو

بیخیال لطفأ!
مردی به نامِ نِئو

میخواهی من را بُکُشی؟! قدرت فکر کردنم را بگیر! خیال پردازی هایم را کور کن! نیروی بی مرزِ تخیل را در ذهنم بِخُشکان! دیگر نیازی به ترکاندن مغزم نیست! منظره ای کثیف و چندش آور خواهد شد؛ رسانه ها هم از تو غولی بی شاخ و دم خواهند ساخت. کار را پیچیده نکن! نوکِ اسلحه ات را به سمتِ قلمم بگیر...
عکس‌نوشت:
رنگین کمان هم عاقبت وارونه خواهد شد
پیش تو هر اخمی به خنده می کشد کارش

#جواد_منفرد

📌تصویر هدر مربوط به پوسترِ فیلمِ A Man Called Ove هستش که یه خورده دستکاری شده فقط!

زندگی

جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۰۰ ب.ظ

چند وقتی میشه که سر کوچه مون ساخت و ساز راه انداختن؛ البته قبلش تخریب و نابود سازیِ مِلکِ قبلی بود. یه فضای نسبتأ بزرگ و کلی کارگر و مهندس و عواملِ ساخت و ساز. از سر و صدا های این چند وقت که باعث و بانیِ اذیت و آزار های صبحانه و شبانه شده بود بگذریم، باز شدنِ زاویه دید و منظره ی روبرویِ خانه ی ما واقعأ جالب و دیدنی بود. وقتی از پنجره به بیرون نگاه میکردیم، انگار تغییرِ مکان داده بودیم و این منظره واسه خانه ی ما نیست! گذشت و گذشت تا دیروز. هوا اونقدر گرم بود که وقتی میرفتی بیرون، خورشید با شلاقِ آفتاب میزد تو سر و صورتت و از شرمندگیت درمیومد. تو همین شرایط کارگرهای زحمتکش و محترم هم مشغولِ کار واسه بدست آوردن چند لقمه نونِ حلال بودن؛ طفلکی ها از ژن و خونِ پدر  و مادر که شانس نیاوردن؛ مجبورن زحمت بکشن واسه پول و زندگیشون. شدتِ گرما یکی از کارگر ها رو به ستوه در آورده بود و اون کارگر به سایه ی دیواری که روش نوشته شده بود: این مکان مجهز به دوربین های مدار بسته است، پناه برده بود. دیوار متعلق به همون ساخت و ساز و از بازمانده های ملکِ قبلی بود و لازمه بگم دروغ بود! دوربینی در کار نبود. من خودم گشتم همه جا رو! واقعأ وقاحت و دروغگویی به کجا داره میرسه که روی دیوار با فونتِ درشت و خطِ داغان، در ملاء عام دروغ میگن؟! شرم نمیکنن؟! ما داریم به کدام سمت میریم؟! هان؟!! بگذریم دوستان! بگذریم. اون کارگرِ عزیز و باحال زیرِ سایه ی دیوارِ دروغ دراز کشیده بود و پشتِ ساعدِ دستِ چپش رو هم گذاشته بود روی چشم هاش تا گرما کمتر اذیتش کنه و شاید بتونه بخوابه. داشتم رد میشدم که درِ آپارتمانِ روبروییِ این ساخت و ساز باز شد و یه پسر بچه ی 6-7 ساله با یه سینی که توش یه بشقاب برنج و مرغ، و ماست و نوشیدنی بود بیرون اومد؛ خواهرِ 5-6 ساله ش هم همراهش بود؛ با همون موهای خرگوشیِ بلند و لباسِ سفید. رفتن به سمتِ کارگرِ خسته و عمو عمو گفتن و بیدارش کردن و گفتن که واسش غذا آوردن. کارگر ذوق و خوشحالیِ عجیبی بهش دست داد و نگاهش اینو بهم میگفت؛ و البته لبخندِ دندان نماش! سینی رو گرفت و تشکر کرد و نرفت زیرِ سایه که راحت بشینه غذا رو بخوره، سینی رو برداشت برد تو ساخت و ساز و رفقاش رو صدا زد و نشست وسطِ آفتاب به همراهِ رفقاش غدا خورد و خندید و خندیدن و خندیدن.


* پستِ قبل

  • ۹۶/۰۵/۲۰
  • Neo Ted

Outside_Mine

نظرات  (۱۴)

  • یــاسـᓄـךּ ●‿●
  • چقدر خوبه این حس همدردی رو هم به آیندگانمون آموزش بدیم :)
    پاسخ:
    خیلی خوبه
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • خداروشکر.
    پاسخ:
    شکر
  • بهارنارنج :)
  • :)
    پاسخ:
    خا داغان
    به نظرم مزه واقعی زندگی همون غذاست نه پیتزاهای همیشگی بعضی ها
    پاسخ:
    نظرت محترمه
    حالا که توام اینجا رو تخریب ونوسازی کردی میشه بیخیال شی و برگردونی به همون حالت قبلی
    پاسخ:
    نح :))
    همین شادی‌های بی‌بهانه و صادقانه و حتی قانعانه هست که دنیا رو قابلِ تحمل و با همه‌ی زشتی‌هاش، زیبا می‌کنه.
    پاسخ:
    بله
    ای جاانم :)
    پس همچنان نسل اینجور آدمای باحال قطع نشده.
    پاسخ:
    خدا رو شکر نه
  • פـریـر بانو
  • چه حس خوبی(شکلک چشمای قلبی)

    انتخاب عنوان عالیه! واقعا هم "زندگی" ...
    پاسخ:
    زندگی
    #هق_هق
    پاسخ:
    :)
    چه درس خوبی به بچه هاشون دادن اون پدر ومادر
    احسنت به شعورشون
    پاسخ:
    دمشون گرم
    کاش می‌شد لبخندِ واقعی رو کامنت کرد! :)
    پاسخ:
    کاعش
    چقدم به سلیقه مخاطبت احترام میزاری شوما :(
    پاسخ:
    دگه دگه
    چقدم به سلیقه مخاطبت احترام میزاری شوما :(
    سلام :)
    دیدمش...
    طبقِ قانونِ نانوشته ای که برای خودم دارم هر فیلمی که معرفی می‌شه رو اگه در توانم بود دانلود می کنم و نظرمو در موردش می‌گم.

    بله میخ کوب کننده بود... و کمی چندش! :|
    به نظرم آخرش به بهترین شکلِ ممکن تموم شد...کاملا غیر قابل پیش بینی...
    و من واقعا از کالوین متنفرم! >_نظر نبود گویا! :| بیشتر ابراز احساسات بود!
    پاسخ:
    سلام

    خیلی خفن بود وجدانأ! 

    :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی