مردی به نامِ اُوِه

بیخیال لطفأ!
مردی به نامِ اُوِه

عکس نوشت:
تو اسیری! تو زندانِ تفکراتِ منفی.


📌 شاید اسم زیاد عوض کنم، ولی هویتم تغییر نمیکنه!
📌تصویر هدر مربوط به پوسترِ فیلمِ A Man Called Ove هستش که یه خورده دستکاری شده فقط!

* یارم نیامد، کتابِ شعرت را دادم خر خورد

چهارشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۴ ق.ظ


شاید باورتان نشود، ولی چیزی که در تصویر میبینید، توسطِ یکی از ناشرینِ فرهیخته چاپ شده و یحتمل توسطِ عده ای خریداری شده و یحتمل خوانده هم شده! حالا ذکرِ چند مورد را لازم میدانم:

1. اگر چیزی که در تصویر میبینید شعر است و پتانسیلِ چاپ شدن دارد، بنده هم در خودم میبینم چند مجموعه کتاب شعر به چاپ برسانم، اونم در تیراژ میلیونی! چند نمونه را با شما به اشتراک میگذارم تا به تفاوتِ سطحِ شاعری [ ! ] همچون من با این جوجه شاعرهای بیخودیِ فِیک را متوجه شوید:

اولیش:

عفت نیامد

اقدس را وسطِ بازار زدم


دومیش:

رویا آمد

لیوانِ شیر عسلم را هورت کشیدم


سومیش:

پنلِ وبلاگم باز نشد

کلاغ های مزرعهٔ مترسک را با تفنگ بادی زدم


چهارمیش:

گندم پست گذاشت

به داداش کوچیکم پس گردنی زدم


پنجمیش:

هوا گرم است

از این صفحه سفید ها گذاشتم برای وبم و رویش نوشتم: عفت غذایش شور شور شد، پس: کوه به کوه می‌رسد، ولی حال دنیا دائماً یکسان نباشد، بچه ای را در کوچه بزن! 


شیشمیش:

حسین کامنت گذاشت

مگسی را در هوا کشتم


2. بعد میرسیم به بُعدِ روانیِ قضیه؛ [ یارم نیامد، بچه ای را در کوچه زدم ]. یارت نیامد بچه ای را در کوچه زدی؟! آخه پلشت! مریض! روانی! زنجیره ای! مگر اسکیزوفرنی داری؟! آزار داری مگر؟! یارت نیامد که نیامد، به درک که نیامد، تو را شناخته که نیامد، با بچه مردم چکار داری حلزون؟! 

[  بی اعصاب میشود و لگدی به اقدس میزند ]

3. کلامِ آخر! حیفِ آن درختی که قطع شد و این مزخرفات روی کاغذهاش نگاشته شد.


* خیلی سعی کرد بخوره! ولی تهش یکم جویدش و تفش کرد بیرون! خاعک تو اون سرت که کتابت ر خر هم نمیخوره! [ کتاب را به سمتِ گاوداری میبرد ]


  • ۹۶/۰۵/۱۱
  • OVe هستم

نظرات  (۲۴)

بیچاره اقدس:(
ولی درخته حیف شد، بعضی کتابا نباید نسخه چاپی داشته باشن، حیفه!
پاسخ:
قربانی بود :))

موافقم!
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • o_0
    پاسخ:
    :#
  • میرزا ژوزف پولیتـزِر
  • سلام تد. کاش شش و پنج و چهار و سه و دو ویکش هم میذاشتی... شاید یه ربطی میشد پیدا کرد
    پاسخ:
    سلام میرزا
    بی فایده بود :))) چیزی گیرت نمیومد!
    واقعا همین چهار تا کلمه و واژه شده شعر ؟؟؟؟؟ 

    اصلا شعر این :O

    واقعا موافقم حیف درخت 
    پاسخ:
    گویا :))


  • خانومِ حدیث :)
  • D:
    خداروشکر حافظ و سعدی و فردوسی زنده نیستن ببینن این روزا رو!
    پاسخ:
    خدا رو شکر :)))
    حالا شما به اعصابتون مسلط باشید
    به قول گفتنی،شعر نو هستش:/
    پاسخ:
    نو هم نیست! هیچی نیست!
    عالی بود تد. تو پتانسیل شاعر شدن رو داری. اونم فقط شعر سپید و شعر نیمایی بگی
    پاسخ:
    به زودی شاهدِ کتاب های شعرم خواهی بود

    روشن با اشاره به اینکه تعریف خاص خود را از شعر دارد درباره اشعارش گفته است: «من در این سه مجموعه خودم را از بند زبان رها کرده‌ام. هر که بگوید این‌ها شعر نیست و بیشتر به اباطیل و خزعبلات شباهت دارد، قبول می‌کنم. بنابراین وقتی امری شخصی می‌شود از اعتبار عام خارج است و در چارچوب آنچه در تعریف شعر بر سرش به وثوق رسیده‌اند، قرار نمی‌گیرد.»

    نظر نویسنده هست در باره اشعارشون 
    لحن پست رو دوست نداشتم شما میتونی نخری کتابو ولی دلیلی برتمسخر نمیبینم
    پاسخ:
    توجیه از این مسخره تر نداریم! 

    بنده هم دلیلی بر نقد نکردنِ یه چیزِ مسخره نمیبینم! 
    در ضمن! بنده غلط بخورم پولمو رو این خزعبلات بدم و تا جایی که زورم برسه به بقیه توصیه میکنم اونا هم چنین کاری نکنن! و جالبه که چنین خزعبلاتی مدافع هم دارن :))
    این دیگه چی بود :|
    پاسخ:
    شِرّ :)))


    باورم نمیشه:((((((((((
    پاسخ:
    بشه
  • بهارنارنج :)
  • نوچ نوچ برو دیگه نبینمت داغان!
    واسه چی اقدس میزنی؟اه اه من رفتم
    پاسخ:
    برو باباع

    آقا پستو بیخیال سوالای فنی منو جواب بدین. من موندم عفت ک نیومد ولی رویا و اقدس چطوری جمع الجمعین تشکیل دادن؟
    عفت که نیومده بود پس چطور غذاش شور شد؟
    آقا این اقدس مگ ی بار کتک نخورده بود پس پیش شما چیکار میکنه ک دوباره لگدم بخوره :دی (ستاد تشویش اذهان عمومی برای نخریدن یک کتاب فیکِ دیگر)

    خیلی سعی کرد بخوره :))))

    پاسخ:
    خا اون نیامدن ها واسه مقاطعِ زمانیِ خاص بود! وگرنه در کل همیشه پیشِ خودمن ک :)))))


    :))
  • حسان علی آبادی
  • خعلی باحال بود
    فقط دومیش :دی
    برای یک کشتی که معلوم نیست به کدام بندرگاه می‌رود باد موافق معنایی ندارد. (میشل دومنتی)

    برگرفته شده از fiish.blog.ir
    برای یک کشتی که معلوم نیست به کدام بندرگاه می‌رود باد موافق معنایی ندارد. (میشل دومنتی)

    برگرفته شده از fiish.blog.ir
    پاسخ:
    :))


    این حجم از هنر واسه یه کشور زیادی نیست؟! :)

    اونجایی که اسم بلاگرا رو گفتید خیلی جالب بود! :))))))))
    پاسخ:
    احتمالأ فرار مغزها کنیم :)))

    قابل نداشت
  • علیـــ ـرضـا
  • گاوم نمیخوره اینا رو ! :|
    پاسخ:
    یحتمل :))
    شعر نو رو به مسخره گرفتن://
    پاسخ:
    شدیدأ
  • ام شهرآشوب
  • یاد فیلم مرد هزارچهره افتادم که میگفت:

    قبض آب را نداده ایم،
    قبض برق جدا!
    پوتین برای سربازان جدید!

    یه عده هم جامه میدریدند که به به !!! عجب شعری!
    پاسخ:
    :)))
    یه چیز تو همون مایه ها
  • سوشیانت زرتشتی
  • سلام
    واقعا کتابی که ارزش خوندن نداره نباید چاپ بشه و حرفی که ارزش گفتن نداره نباید اصلا گفته بشه، فیلمی که ارزش دیدن نداره نباید ساخته بشه و غیره، بی خود نیست که هر چقدر معلومات بالاتر میره و آگاهی حرف کمتر زده میشه
    پاسخ:
    سلام

    امیدوارم اینطور بشه


  • این مطلب نوشته شده توسط: علی احمدی
  • اگر شعر نیست دلنوشته هست حتما و ارزش خوندن تا حدی داره.

    اگر مسخرم نکنید یاد نوجوانی خودم افتادم که دختر همسایمون رو دوست داشتم و دیدم داره با یه پسری دوچرخه سواری می کنه(توی سن بچگی مثلا من 13 اون یازده)، یادمه رفتم بچه ای که باهاش دوچرخه سواری می کرد و ازش یکی دو سال هم کوچیکتر بود زدم تا نزارم با دختره بگرده.البه فقط یه مشت به پشتش زدم و فحش شنیدم ولی به احترام دختر همسایه جوابی ندادم و رفتم.

    اون دختره هم با خانواده اش یکسال بعد از همسایگی ما رفتند و فراموشش کردم.
    پاسخ:
    جالبه که اصرار دارید بر دفاعِ از این افتضاح :)



    اولا سلام.اون هم به حرمت سلام.
    پیشنهاد میکنم جنابعالی قبل از نقد فنی ادبی یک اثر ابتدا روی زبان گفتار و حتی نوشتار خود بیشتر وقت بگذارید و بیشتر بیاموزید. ( گفتار-نوشتار)
    ثانیا : جالب است ما و دیگران از سطح علمی و سواد جنابعالی آگاه باشیم تا به جایگاه ادبی شما پی ببریم و بدانیم چه شخصی و در چه سطحی به نقد یک اثر بزرگ و نو آورانه پرداخته است و عده ای را با دغل چون مگسانی بر مدفوع دور خود گرد آورده اید.
    ثالثا : این کتاب قبل از آنکه کهن فکران و خام اندیشانی چون شما قصد قربت به این اثر را داشته باشند،توسط اساتید و بزرگان ادبیات خوانده و بررسی شده و به حیرت و رغبت فراوان به ناشری معتبر و خوش نام سپرده شده و انتشار یافته است.و پس از عبور از دیدگان و افکار بسیاری به دست ما و شما رسیده. پس ما اولین نیستیم که میخوانیم که مسلما سلایق متفاوت است و به همان مقدار که بنده از گفتار و نوشتار مفتضح شما تهوع میگیرم شما نیز به عنوان یک موجود جاندار بنا به غریزه ی آجر مغزان میتوانید احساس نا رضایتی کنید.. البته که اراجیف شما توامان است با امواج حسادت که بیجا هم نیست حسادت به استاد بی بدیلی چون علیرضا روشن.
    رابعا : نویسنده ، ناشر ، مسئولین مرتبط ، هواداران و تمام آنچه در عالم هستی وجود دارند هیچکدام خواهان نظر بیجا و یاوه گویی ها و بدوی گرایی شما نشده اند " که شما هیچید ،حتی در رو خوانی یک سطر از آثار استاد روشن "
    یتیم نوازی میکنم و پیشنهاد می دهم از مکتب شروع کنید.
    پاسخ:
    سلام
    تهران، همت غرب ، بلوار دهکده المپیک ، میدان المپیک ، بیمارستان روانپزشکی ایرانیان

    حتما برو و بستری شو!

  • مسعود رحیمی نودهی
  • شما می‌دانید که این شعر در کدام کتاب چاپ شده؟ این عکس را از کانال تلگرام برداشته‌اید و حتی به خودتان زحمت نداده‌اید اصل کتاب را ببینید. از شعر قفس این شاعر باخبرید؟ کتاب‌های دیگرش را دیده‌اید؟
    کاش نقد کردن بلد بودید نه ناسزا گفتن. کاش در این مملکت ذره‌ای قوه عدلیه وجود داشت و می‌شد از شما افساردریده‌گان بابت ناسزاها و توهین‌های رکیک‌تان شکایت کرد، اما افسوس که این طور نیست. در دیزی باز مانده است که امثال شما گربه‌های بی‌حیا فراوان شده‌اید.
    پاسخ:
    آدرسی که واسه کامنت قبلی گذاشتم رو تو هم یه سر بزن! احتمال بستری شدن تو هم هست.
  • مسعود رحیمی نودهی
  • وقتی سالم این جامعه افرادی مانند تو هستند و از ابتداییات شعور بی‌بهره اند خوشا بستری شدن در تیمارستان، تا ریخت کریه و صدای زشت‌تان گوش و چشم را نیازارد.
    تلکرام و اینترنت شده جولانگاه یک عده دروغگوی بی سواد محرف که هر ادبیات را از بر آن تشخیص نمی‌دهند و ماخذ و مرجع‌شان تلگرام و حرف‌های خاله‌زنکی‌ای‌ست که برای هم می‌پراکنند.
    هوای مملکت از نفس‌های شما آدم‌نماهای مغبون و پست قابل تنفس نیست دیگر.
    پاسخ:
    نخندون ما رو حاجی :)) 
  • مسعود رحیمی نودهی
  • حاجی تویی و امثال تو که لغات لغلغه‌ زبان‌شان شده و بی‌فکر تف‌شان می‌کنند! دلقک این سیرک مضحک نیز تویی. سوال ساده بود: تو اصلا می‌دانی این شعر کجا چاپ شده؟ می‌دانی نویسنده‌اش چه کتاب‌هایی دارد؟ یا نمی‌دانی و پول گرفته‌ای و قول داده‌ای که نفهم بمانی؟
  • مسعود رحیمی نودهی
  • این لینک‌ها را ببین پسرک تا بدانی در مورد چه کسی لغز می‌خوانی:
    http://www.alhayat.com/Details/434207
    http://www.mondeenpoesie.net/2011/12/alireza-roshan-jusqua-toi-combien-de.html
    http://nussoumelok.blogspot.com/2011/10/jusqu-toi-combien-de-poemes-suite.html

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی