همش از یه "خخ" شروع شد!


همه‌ی همه‌ی ما، روز و لحظه‌ و ساعتی از زندگی‌مون بوده که رو کردیم به آسمون و گفتیم: «خدایا چرا من! منو ببین! می‌بینی؟ آخه چرا من!» این حال 3 تا آدم بود توی یه تاکسی توی یه روز پاییزی در تهران.


اون روز صبح،همه چیز برای آغاز یه روز دل‌انگیز فراهم بود. بارون می‌بارید،دمای هوا ملایم بود و تاکسی سمند تمیز بود! خیلی تمیز! همه چیز، خبر از یه روز کارت پستالی میداد. وقتی بارون نم نم به شیشه ها میزد فقط جای خسرو شکیبایی خالی بود تا برامون با صدای زنگ‌دار بخونه: " شیشه‌ی پنجره را باران شُست...".


من صندلی عقب، پشت سر راننده نشسته بودم. دو تا آقا بعد من سوار شدن. یکیشون هندزفیری توی گوشش بود و اون یکی کت‌شلوار اتوکشیده و برق‌زده‌ای پوشیده بود. کمی بعد، یه خانم جوان، صندلی جلو رو پر کرد. گوینده‌ی رادیو دعوت‌مون کرد به شنیدن موسیقی‌ دل انگیز پاییزی از احسان خواجه‌امیری. " بازم یه پاییز...دوباره بارون...هجوم فکرت...همون خیابون..." این فرم و محتوا، لبخند به لب همه‌ی ما آورده بود. حتی اون آقا، هندزفیری رو از گوشش درآورد و ترجیح داد از جغرافیای ایده‌آلی که شکل گرفته بود بهره ببره. اما هیچ کدوم از ما 5 نفر نمی‌دونست این لحظات، چیزی جز آرامش پیش از طوفان نیستن!  


توی حال خوش خودمون غوطه‌ور بودیم. سه‌راه یاسر رو رد کرده بودیم و دل‌مون نمی‌خواست به این زودی به مقصد برسیم. احسان، دل‌نوازانه می‌خوند:‌ "دوباره دلشوره تو رو دارم...دوباره دلتنگتم عزیزم..." که یهو صدا اومد: «خ...خ...خخ» و احسان می‌خوند "چقدر از این حال بی‌تو بیزارم..." و باز صدا اومد «خخ...خخ...خخخ...» از غوطه‌وری خارج شدیم و به خودمون اومدیم. نفر بغلی‌م به جلو نگاه می‌کرد تا بفهمه قضیه چیه. خانم جلویی صورتشو درهم کرده بود و زیرچشمی به راننده نگاه می‌کرد. مشخص شد هرچی هست از راننده‌ست. انگار چیزی توی گلوش گیر کرده باشه هی صدا میداد و هربار بلندتر و شدیدتر و کش دار تر: "خخخ...خخخ...خخخ..." همین‌جا بود که اون آقا،هندزفیریش رو دوباره چپوند توی گوشش که:‌ "نخواستیم اصلا!" اما صدای ناهنجارِ "خخ...خخ" راننده قطع نشد! کم‌کم داشتیم از وضع موجود ترش می‌کردیم که تیر خلاص شلیک شد! راننده یه "خخخخخ" بزرگ از اعماق وجودش کشید{اینجا رو اسلوموشن ببینید}سینه و گردنش رو آورد بالا و سرش رو چرخوند سمت پنجره‌‌ی خودشو با تمام قوای بدنی تُف کرد. _ صدای تف کردنش صدای احسان رو برای لحظاتی محو کرد که این خبر از مهمات سنگین بکار رفته توی شلیکش میداد! _ و ای کاش به همین جا ختم می‌شد...! که نشد! که این شروع طوفان بود! چرا که شیشه‌ی پنجره‌ی راننده‌ بالا بود! همه شاهد بودیم که شلیک سهمگین راننده، وسط در وسطِ شیشه‌ رو گرفته و کِش میاد و آروم آروم به پایین پنجره میرسه. و همه توی شوک عمیقی فرو رفته بودیم! اون وسط، صدای خش دار موتور ماشین رو می‌شنیدم که با حال زار، خطاب به راننده میگفت: "شیشه‌ی پنجره را آب دهانت شُست! از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شُست! و حتی شَست! آخه مرد ناحسابی! آخه تف توی شیشه‌ عمرت! این چه کاری بود باهام کردی! من که یه عمر توی سرما و گرما برات مسافر جابجا کردم این بود جوابم؟" انگار راننده، این فغان ماشینی رو شنید که جوابش رو خیلی زود داد! چشمای وق‌زده‌ی ما رو هم می‌دید،لابد! هول شده بود و نمی‌دونست چیکار کنه،لابد! برای همین(!) نقشه لام رو اجرا کرد! به این شکل که زبونش رو آورد بیرون و صورتش رو برد سمت پنجره و هرچی نقش و نگار به شیشه بسته بود رو جارو کرد و بلعید! هنوز صدای هورت کشیدنش توی گوشمه. هنوز حرکت دَوَرانی صورتش روی شیشه، جلوی چشمامه. اگه روزی جواب همه چراهای جهان رو پیدا کنم قطعا جواب این رو نمیتونم پیدا کنم که چرا راننده این کارُ کرد! همش با خودم میگم خوب شد از توپخونه ای با اون مختصات گیری دقیق؛ موهیتو تف نکرد به شیشه والا شیشه و پنجره رو باهم بلعیده بود! این حرکت هیجان‌زده‌ و ددمنشانه راننده، یا همون نقشه لام؛ چیزی نبود جز هم زدن لجن در لجن بود! و شمای خواننده فکر می‌کنی این تیر خلاص بود؟ خیر! من از همون روز فهمیدم جنگ نابرابرِ خیابانی_دهانی رو نباید بدون جواب گذاشت! چه با فحش چه با تُف! همین شد که خانم جوان صندلی جلویی که از اولم مشخص بود حال خوشی نداره،بعد از مشاهده سیر تا پیاز نقشه لام راننده شروع کرد به اوق زدن. حالا حواس همه‌ی ما از جناح چپ به جناح راست ماشین معطوف شده بود..."اوق...اوق...هووووع!" و خانم جوان، قبل اینکه خودشو پیدا کنه شکوفه زد و بالا آورد! کجا؟ روی داشبورد. بله! اوضاع همینقدر شفاف(!) عسل تو خربزه‌ای شد. العیاذ باالله! همه ی درودها بر ترکیبت عسل و خربزه! تاکسی سمند تمیز، در هوای دل‌انگیز پاییزی در فاصله کمتر از 30 ثانیه تبدیل شد به آشغال‌ترین و کثافت‌ترین نقطه‌ی روی کهشکان راه شیری! "...خدایا چرا من..! چرا؟ چرا؟". خانم جوان داد بی حالی زد: "پس من پیاده میشم!" و خیلی سریع پیاده شد و رفت که رفت! این "پس" گفتنش کُشت ما را! انگار اومده بود یه موز برداره و بره! بجاش بالا آورد و رفت! و ما 3 نفر مسافر متمدن عقبی؟! دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتیم! توی این جنگ نابرابر،قربانی بی چون و چرایی بودیم که نه راه پس داشت نه راه پیش. من ناخونام رو می‌جویدم، نفر بغلی‌م دست برده بود توی موهاشو چنگ‌شون می‌زد. اون آقا، سرشو برده بود پایین و سیم هندزفیری رو پیچیده بود دور گردنش! راننده هم مات، زل زده بود به داشبورد ماشین. توی چشماش پیدا بود که هی می‌گفت "چی شد که این شد!" و داشبورد از غیب جوابشو میداد: همش از یه "خخ" شروع شد! صدای احسان دوباره اوج گرفته بود: "دوباره دلتنگتم عزیزم...دوباره دارم بهم می‌ریزم..."

جیمیِ معدنچی

هوپ ...
۲۵ تیر ۱۲:۲۷
اولی رو خیلی دوست داشتم، در عین چندش بودن توصیفات لبخند به لبم آورد، آفرین :-)

پاسخ :

خوبه :)

© زهـــــرا خســـروی
۲۵ تیر ۱۲:۲۹
عااالی بود واقعا محشر  آفرین به نویسنده:)

پاسخ :

اوووپس :)))

گُل نِگار
۲۵ تیر ۱۲:۳۴
به نظرم همه الان توی ایکون تفاهم داریم...
[آیکون حال ِ خراب]
که بخاطر، توصیف خوبه:)حرفه ای بودن انصافا...!
یعنی هنر نوشتن رو مشخصه کاملا دارن...طنز نرم و لطیفی داشت...
.
.

(اعهم..عاقا من اصلا کامنت نقدی رو از اونجایی که خودم حرفه ای نیستم وقتی میگم انگار یکی میزنه تو سرم میگه شینم باو...! ولی خب حسی که میگیرم رو دوست دارم بگم^-^)

پاسخ :

خوبه ک :))) بگو

حسین ...
۲۵ تیر ۱۲:۳۵
بهش رای دادم. ولی...
ولی بعضی جاها غلط نگارشی داشت. مثال: «... چرا راننده این کارُ کرد؟!» باید مینوشتی «.. چرا راننده این کارو کرد؟!» درسته محاوره ای نوشتی. ولی خب همین محاوره هم برای خودش قاعده و قانون داره و نمیشه هرچی دلت خواست رو بنویسی.
استفادۀ بیجا و زیاد از علامت تعجب زیاد به نظرم جالب نبود. یک نگاه کلی به متن این رو نشون میده که بیش از حد مجاز از علامت تعجب استفاده شده. حتی جاهایی که استفاده ازش اصلا صلاح نیست.
استفاده از علامت (!) که یک علامت من در آوردی هست و توی قواعد فارسی جایی نداره هم جالب نبود. ولی قابل اغماض هست. چون غالبا اطلاعی ندارن راجع بهش.
خطِ روایی داستان خیلی خوب بود. و به نظرِ شخصِ بنده اگر محاوره نوشته نمیشد خیلی هم بهتر میشد.

پاسخ :

تا جایی که من یادمه ( کار رو درسته ) نیست؟!

حسین ...
۲۵ تیر ۱۲:۳۸
کار رو هم درسته. ولی کارو هم درسته. کار رو یک چیزی بین محاوره ای که ایشون نوشتن هست و متن اساسی و درست و حسابی.

پاسخ :

کارو درست نیست ولی :/ :)) کار رو درسته حسین! یکی به دو نکن داغان

حسین ...
۲۵ تیر ۱۲:۴۰
بذار برم تحقیق بیشتر. اگه به نتیجه ای غیر از این رسیدم مخلصتم هستم.

پاسخ :

منتظرم

گُل نِگار
۲۵ تیر ۱۲:۴۰
اااای آدم استرس میگیره..!:×
@حسین آقا
چه حرفه ای...دمتون گرم...حتی استفاده از علامت ها رو هم درنظر دارین. :)

پاسخ :

استرسِ اینجوری خوبه :))

اَسی ...
۲۵ تیر ۱۲:۴۳
خییییلی افتضاح بود!! (شما بخونید عالی)
بالآخره نباید زیاد تعریف کنیم دیگه :دی
البته نویسنده فقط شانس آورده که توی اون موقعیت قرار گرفته و تونسته سوژه پیدا کنه! اگه نه هیییچ موجودی همچین کار حال بهم زن و احمقانه و بوووووقی نمیکنه :/
واقعا که باور کردنی نیست o_O

پاسخ :

:)))))

من سعی میکنم نظری ندم کلأ

الیــــ ــــوت
۲۵ تیر ۱۲:۴۹
:)))))))))))))))))))
اینو یکی اگه اجرا کنه چی میشه :))))
عالی بود! به قهقهه هم رسید :))

پاسخ :

خب خدا ر شکر

هلما ...
۲۵ تیر ۱۲:۵۴
گروه مرگ اووومد :)))
مثلا ما خیلی خفن ایم :)
احمدرضا ‌‌
۲۵ تیر ۱۲:۵۶
عالی بود حرف نداشت !
جدا تبریک میگم بهتون ، ثابت کردید هم استعداد فوق العاده ای توی نوشتن دارید ؛ هم دست به طنزتون حرف نداره.
توصیفات و ... همه عالی بود
فقط یه توصیه که ایراد هم محسوب نمیشه البته :
داستان از یه جایی به بعد حالت طنز به خودش گرفت که برای متنای طولانی تر ممکنه مخاطب فکر کنه مطلب اشتباهی داره میخونه (ینی طنز میخواسته و غیر طنز گیرش اومده) برای همین نوشتن طنزگونه رو یکم زودتر شروع کنید بهتره :)

موفق و سلامت باشین
حسین ...
۲۵ تیر ۱۳:۰۰
تِد.
من گشتم و چیزِ خاصی پیدا نکردم.
این را نشانۀ مفعول هست. هرجا گشتم در مورد نشانۀ مفعول در محاوره چیز خاصی نبود.
فقط فعلا تنها چیزی که میتونم بهش استناد کنم اینه که در حال حاضر داستان های محاوره ای و محاوره هایی که از نویسنده های خوب و کار درست میخونم هیچ وقت ننوشتن «کار رو» و نوشتن «کارو». مثلا نوشتن « دلم میخواد لپاشو بکشم.» ننوشتن «دلم میخواد لپاش رو بکشم.» مثال ها زیاده.

پاسخ :

من نظرم همون قبلیه :))

هلما ...
۲۵ تیر ۱۳:۰۰
قشنگ قاطی پاتی زیر هر سه پست کامنت نوشتم الان همه گیج میشن :))

پاسخ :

:))

اَسی ...
۲۵ تیر ۱۳:۰۶
با هلما موافقم؛ تا به اینجای مسابقه، گروه مرگ این گروهه!
البته باید ببینیم 4 گروه باقیمانده چه کردن ;)

آقا من اعتراض دارم!!!
به نظرم این بی انصافیه که از گروه اول 1 نفر بالا بره و از گروه دوم هم 1 نفر؛ درصورتی که حداقل 2 شرکت کننده از گروه دوم، به وضوح با مزه تر از هر سه شرکت کننده ی گروه اول هستن!!
اگه قرار باشه 2 نفر از این 6 نفر بالا برن، قطعا هر دوشون تو گروه دوم هستن!

اینکه تعداد لایک ها رو میسنجین، خب دیروز 3 تا متن بود و از اون 3 متن، به اونی که بهتر بود 1 رای میدیم؛ اما به متنای امروز هم فقط میتونیم 1 رای بدیم، اگه به دوتا متن امروز رای بدیم درواقع این دو تا رو در یه حد دونستیم و همینطور هم با متن دیروزی! این درست نیست که مثلا تو یه گروه چند تا متن قوی مقایسه بشن و تو یه گروه دیگه چند تا متن ضعیف.
به نظرم نحوه ی گروه بندیتون استاندارد نیست :/

پاسخ :

صبور باشید :))


اعتراضتون وارد نیست! چون اولا گروه ها قرعه کشی شدن و اعضا و کیفیتِ نوشته هاشون دستِ ما نیست. دومأ قانونِ گروه بندی و ملاکِ برنده شدن از قبل مشخصه و اون تعداد لایکه. نمیشه از دو گروهی که تعداد اعضاشون برابره، تعداد مختلفی برن بالا ک. مثلِ اینه که تو جام جهانی از یه گروه دوتا برن بالا، یه گروه چون ضعیف تر بودن به قولی، یه تیم. اصلأ درست و حرفه ای نیست! تو گروه های سه نفره یک نفر مستقیم میره بالا و نفرِ دومی که بیشترین لایک رِ گرفته هم میره بالا. این عادلانه ترین تصمیمه :)


وجدانأ حرفتون منطقی و بر طبقِ اصولِ مسابقه و رقابت نیست :/ شرایط باید کاملأ برابر و منصفانه باشه که هست. قرعه کشی شده خانم. قرعه کشی :))

خودتان استاندارد نیستید در ضمن :))

حسین ...
۲۵ تیر ۱۳:۰۷
http://yon.ir/3Oif5

این لینک رو هم اگر نگاه کنی میبینی خود میرزای بزرگ هم همینجوری نوشته. کلیدو. خخخخ.
البته اینها همه در صورتی درست هست که این را، نشانۀ مفعول باشه که من میگم هست. اگه نباشه که هیچی دیگه. من ضایع میشم. خخخخ.
ولی خب این مدارک همه ثابت میکنه که هم «کارو» درسته و هم «کار رو»

پاسخ :

خودِ میرزا ر میگم بیاد شفاف سازی کنه :))

حسین ...
۲۵ تیر ۱۳:۰۹
@اَسی.
اگه چنین اتفاقاتی که شما میگین بیفته، تقصیر اون سری از افرادی  هست که متن رو نفرستادن. قول دادن و زدن زیر قوشون.
نحوه گروه بندی ایرادی نداره. تد هم کاملا بی تقصیره. تقصیر این نیست که مردم بدقولی کردن. این بیچاره تمامِ تلاشش رو داره میکنه مسابقه عادلانه باشه. ولی خب یک عده شرکت نکردن. چه میشه کرد؟ باید سوخت و ساخت. ضمنا. اون کسی که قراره بیاد اول بشه تو مسابقه. باید از همین اول همه رو ببره و بیاد اول بشه.

پاسخ :

والاع ب قرآن

اَسی ...
۲۵ تیر ۱۳:۱۲
@آقای حسین

همین که الآن شما نوشتید "مثال ها زیاده" این محاوره ایه یا کتابی؟؟
اگه کتابی باشه باید بگید "مثال ها زیاد است" و اگه محاوره ایه باید بگید "مثالا زیاده"
میبینید که خودتون هم به طور کامل محاوره ای حرف نمیزنید! چنان که من هم! مثلا به جای اینکه بگم "خودتونم" گفتم "خودتون هم"
محاوره ی کامل برای وقتیه که ما شفاهی صحبت میکنیم؛ اما نوشتن محاوره ای یه کم با طرز نوشتار کتابی مخلوطه انگار؛ به نظر من هم "کار رو" درست تر و واضح تره؛ چرا که "کار و" ممکنه kar va خونده بشه و بهتره همون ضمه رو بالاش بذاریم، و یا به جای "را" بگیم "رو"
:)
فرشته ...
۲۵ تیر ۱۳:۱۹
یه شیشه ابلیمو بزار کنار متن هرکی حالت تهوع گرفت خودشو باهاش کنترل کنه.
چطوری خودش تونسته اینو بنویسه؟معده داره بعد نوشتنش؟:))

حسین ...
۲۵ تیر ۱۳:۲۰
@اَسی
این برمیگرده به همون که گفتم حتی نوشتار محاوره ای هم برای خودش قاعده و قانون داره و نمیشه بی قانون نوشت.
مثال بزنم براتون.
چند وقتی هست مد شده که مینویسن «کتابه من» در صورتی که درستش «کتابِ من» هست. کتابه من در هر شرایطی غلط هست مگر این که یکی بخواد دیگه خیلی غلط بنویسه و از عمد.
درسته توی محاوره لغات رو میشکنن. ولی نباید قواعد رو نادیده بگیرن. مثل این مورد که بین مضاف و مضاف الیه باید کسره قرار بگیره و نه ه.
به نظرم توی این مورد هم باید نشانۀ مفعولی رو یک جوری نشون بدیم که قاعده برقرار بشه. بنابراین به نظر من «کارُ» کاملا غلطه و فکر میکنم شما هم با من موافقین. اما در مورد «کار رو» و کارو» به نظرم هر دوتاش درسته و بحث اینکه کدوم بهتره رو باید به صورت تخصصی تر دنبال کنیم. اگه یک موقع منبعی برای مطالعه گیر آوردم و خوندم حتما در موردش مینویسم. ولی فعلا احساس میکنم اطلاعات کافی ندارم در این رابطه.
פـریـر بانو
۲۵ تیر ۱۳:۳۰
عه من کامنت این پستو اشتباهی تو یه پست دیگه گذاشتم :||||
:/ 

پاسخ :

همچنان کنکور دست بردار نیست :)))

اسمارتیز :)
۲۵ تیر ۱۳:۵۶
باید اعتراف کنم با این متن واقعا خندیدم :) دست نویسنده درد نکنه :)
در حوزه‌ی نقد و این حرفام ترجیح میدم بشینم یه گوشه نگاه کنم فقط :)

سِناتور تِد
۲۵ تیر ۱۳:۵۷
یه حال بهم زنِ خنده دار :)))

نقدهای دوستان هم تا حدودِ زیادی بجاس.
خور شید
۲۵ تیر ۱۴:۲۲
چرا انقدر چندش؟؟ اه اه اه..  :جمع شدن صورت
نوشته ٬ خوبه.. اصلا تا اینجای کار بهترین نوشته س به نظرم.  اما خب موضوع خوبی نیست :/

پاسخ :

پردازش که خوبه :))) موضوع ر پوشش داده اصن :))) اینکه از یه موضوعِ چندش خنده بکشی بیرون کارِ بزرگیه به نظرم :))

میرزا ...
۲۵ تیر ۱۴:۲۸
من در واقع باید می نوشتم «کلید رو»، منتها ضرورت گاهی ایجاب می کنه که نویسنده مخفف بنویسه و این (ضرورت) برای کسی که می خواد از روی قاعده بنویسه اشکالی نداره. مثل جایی که مثلاً «راه» رو برای ضرورت می نویسند «ره» که خواننده در خوندن، سبک نویسنده رو حفظ کنه. می نویسند: «ره میخانه و مسجد کدام است».
حالا تو اون متن من اگر می نوشتم «کلید رو»، متنِ شعاری که باید روون باشه، ثقیل می شد. بخونید یه مرتبه: «کلید رو بگیر از حسن»/ «کلیدو بگیر از حسن». حالت شعری داره و در شعر و شعار میشه در ضرورت مخفف نوشت.
در کل محاورۀ «را» مفعولی «رو» هست و اگر حتی نویسنده های کار درست هم جوری دیگه ای نوشتن، اگر خارجی بوده نویسنده که کار، کار مترجمه و اگر ایرانی، کار، کار تایپیسته. نویسنده های کار درست قدیمی ایرانی هم که کلا معیار می نوشتند و باز اگر محاوره داشتند که جای بحثش جداست و باید متن علتش رو دید.
اینجا هم اصل «کار رو» هست؛ چون ضرورتی دیده نمیشه.
در غیر ضرورت، اگر «کارو» نوشتند، یا در حق «راء» کار جفا شده و یا در حق «راء» رو :)

پاسخ :

حسین بیا این کامنت ر کن تو چشمت :)))))

حسین ...
۲۵ تیر ۱۴:۳۲
کردم تو چشمم.
وقتی میرزا، بزرگِ ما یک چیزی رو میگن دیگه حرفی باقی نمیمونه! خخخ.
ولی خب اصل نقد درسته که کارُ غلطه!

پاسخ :

اونکه قطعأغلطه

nily ..
۲۵ تیر ۱۵:۰۳
خوب بود آقا...! :)
دست نویسنده درد نکنه! :)
این که بتونی توی فضای کوچیک یه ماشین اون اتفاقات ریز رو در بیاری، خیلی عالیه!
کوالای پیر
۲۵ تیر ۱۵:۳۴

عالی بود آقاااااااااااا :)))

خیلی خوشمان آمد :)

___ سلوچ
۲۵ تیر ۱۵:۳۹
این یکی بهترین این گروه بود
خوشمان آمد

+رای مگه همین کامنتها که میذاریم نیس؟

پاسخ :

رأی لایکه :)

قوانین ر نخواندید ها :)

هوپ ...
۲۵ تیر ۱۵:۵۳
این پست و خوندم و رفتم ناهار. لازم نیست بگم که توی دلم انقلاب شد و هی اوغ میخواستم بزنم موقع غذا خوردن و شکوفه بارون کنم :-/

پاسخ :

:))))

اَسی ...
۲۵ تیر ۲۱:۰۹
آقای تد!
اگر در پایان زمان مسابقه، تعداد لایکهایی رو که هر شرکت کننده گرفته اعلام کردید که هیچ! اگه اعلام نکردید همون لحظه اعلام میکنید! حرف هم نباشه :/

اگه کسانی که به مرحله بعد صعود کردن دارای بیشترین تعداد لایک بودن، (نه صرفا از هم گروهیاشون؛ بلکه نسبت به همه) ، اونوقت عادلانه خواهد بود -_-

پاسخ :

اعلام میکنیم :))

حسین ...
۲۵ تیر ۲۱:۴۱
@اَسی
نحوۀ برگزاری مسابقه و شرایط و قوانین قبلا اعلام شده بود. فرصت برای ارائه پیشنهادات و انتقادات و تصحیح هم وجود داشت به اندازه کافی.
همه چی از قبل اعلام شده و پذیرفته شده است. الان نمیشه کاریش کرد.

پاسخ :

همینی ک حسین گفت

اَسی ...
۲۶ تیر ۰۱:۵۰
@آقای حسین
شما چرا هر چی من میگم مخالفت میکنید و هی طرف آقای تد رو میگیرید؟؟! :// (فکر نکنید با این کارا میتونید نمک اعظم بشید! )
درمورد "کتابه من" که باید بگم خییییلی ضایعه که کسی اینجوری بنویسه! کتاب من، کتاب منه! چه تو نوشتار کتابی و چه محاوره :|
در محاوره زمانی "ه" به کلمه اضافه میشه که در معنای "است" باشه؛ مثلا وقتی میخوایم بگیم "کتاب است" میگیم "کتابه"
یا وقتی که مثلا میخوایم بگیم: آن کتابی که آنجاست؛ میگیم : اون کتابه که اونجاست؛ البته "کتابی" هم میگیم، اما میخوام بگم کجا میتونیم به کلمه "ه" اضافه کنیم.
این که گفتین (خود کلمه ی "گفتین" محاوره ایه، اما "گفتید" هم میتونه توی محاوره استفاده بشه! ) بله! این که گفتین تقصیر تد نیست و تقصیر کسائیه که انصراف دادن؛ باید بگم اصلا ربطی نداره! منظور من اینه که ممکنه یه گروه کلا از کل افراد یه گروه دیگه ضعیف تر باشه، ولی یکی یا دوتاشون میرن بالا، اما اون گروهی که هر 5 نفرشون قوی هستن هم مجبورن فقط 2 نفر برن بالا. این یه کم نابرابریه.
حرف من اینه که اصلا چرا گروه بندی؟ من میگم کل شرکت کننده ها باید با هم مقایسه بشن و 8 نفر برتر (اگه اشتباه نکنم) برن مرحله بعدی :/ (آقای تد این رو با شما هم بودم -_- )
حسین ...
۲۶ تیر ۱۰:۱۲
@اَسی.
بحث مخالفت نیست. من میگم فرصت اعتراض وجود داشت. این روند الان اعلام شده بود خیلی وقت پیش و وقت اعتراض هم وجود داشت. ولی همه این روند رو پذیرفتن و گفتن به به!
ولی شما به این نکته توجه کنین که مطمئنا بهترین ها میان و اول تا سوم میشن. چون به انتخاب مردم هست. ضعیف تر ها حذف میشن. حالا چه مرحله اول. چه دوم و یا چه سوم.
اَسی ...
۲۶ تیر ۱۰:۳۳
@آقای حسین
من اولش فکر کردم باید هر گروه با همکاری اعضاش یه متن بنویسه و با گروهای دیگه رقابت کنه! اگه نه از همون اول با اینطور گروه بندی مخالف بودم :|
یک مسافر
۲۶ تیر ۱۰:۴۳
جا داره بگم لعنت بر تصویرسازی. یعنی جا داره همه بلاگرا وقتی بفهمن نویسنده متن کیه تلافیشو سرش در بیارن حالا از تخریب وبلاگی گرفته یا بمباران مخالفت ولی حیـــــــــف که ما اول عادل بودیم بعد دست و پا درآوردیم لایکو زدیم رفت.

میخواستم این متنو برا خانواده بخونم دو به شکّم از ی طرف میترسم اون اتفاق شوم با تصویرسازی برای اینام بیفته از ی طرف دیگم روح پر فتوحم مورد عنایت قرار بگیره (اصلنم منظوری نداشتم)

آقا چ خبره حالا درسته من از نویسنده متن انتقام بگیرم ولی خب این چه کاریه این همه کامنت برای ی رو یا رُ؟ والا سعدی خدابیامرزم راضی نیست انقدر فارسی رو پاس بدارید. انصافاً متن ی باریک الله داشتا شایدم بیشتر ولی با همه اینا من تو انتقام گیری مصمّمم
زن کویر
۲۶ تیر ۱۱:۰۱

با اینکه به قول بقیه موقعیت چندشی به تصویر کشیده شده بود ولی طنز خوبی بود به نظرم. قوی تر از بقیه

قلمت توانا

اَسی ...
۲۶ تیر ۱۱:۱۳
@یک مسافر
ما که میدونیم کیه! یعنی واضحه کیه! ولی از آنجا که از تمام 6 متنی که تو گروه اول و دوم بود بهتره، بنابراین به بزرگی خودمون میبخشیم :دی
و ضمنا فارسی رو تحت هر شرایطی باید پاس بداریم! ;)
یک مسافر
۲۶ تیر ۱۴:۴۳
@ آسی
بله بله اصلاً من خیلی شیک و مجلسی حرفم رو پس میگیرم و ظریف طور اعلام میکنم که ایشون به جسم نمکی شو متعهد بودن حالا این وسط روح و جسم ما چی بشه دیگ دیگ... و در خاتمه امیدواریم ایشون به روح برجام ببخشید نمکی شو متعهد باشن و با تعهدشون در راستای خنده جهانی ببخشید وبلاگی قدم بردارن.
پـــــر ی
۲۶ تیر ۲۳:۳۰
این که بیشتر حالمو گرفت که:((
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی